تبليغاتX
کارنامه تاریخ
در سال ۱۹۸۱ در جریان آغاز جنگ ایران و عراق، انتشارات دولتی عراق به نام دارالحُرّیه (خانهٔ آزادی) این جزوه را بازچاپ کرد و وزارت آموزش و پرورش عراق، این تبلیغات را به عنوان بخشی از کتاب درسی میان دانش‌آموزان دبستان کشور عراق توزیع کرد... این نوشتار بر سیاست صدام حسین در قبال ایران و یهودیان تأثیرگذار بود، به گونه‌ای که وی پلاکی آهنین از این عبارت را روی میز کاری خود حک کرده بود.

هم‌اکنون با گسترش تبلیغات ضد تمامیت ارضی ایران توسط دولت‌های عربی، به ویژه امارات و در مورد اخیر، سخنان امیر کویت علیه تمامیت ارضی ایران ـ  درباره جزایر سه‌گانه ـ در اجلاس سازمان ملل و ابراز نارضایتی مقامات عراق از قرارداد 1975 الجزایر و پیشنهاد فسخ آن و همچنین چشم‌پوشی ایران از دریافت غرامت‌های بر حق ایرانیان، بهتر است رسانه‌های همگانی کشورمان، از خواب غفلت برخاسته و ریشه‌های ضدیت جریان افراطی پان عربی علیه ایرانیان را بیشتر مورد بررسی و حساسیت شایسته قرار دهند تا راهی فراروی مقامات دست‌اندرکار سیاست خارجه ایران بنهند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، با توجه به مطلبی که به تازگی در رسانه‌های گوناگون درباره «سرنگونی آخرین نماد جنگ با ایران در عراق» منتشر شد، باید توجه داشته باشیم که این کار ـ هرچند مثبت و سازنده است ـ کامل نیست؛ باشد که خوی مهربانی و عطوفت ایرانی، ما را از پیگیری اجرای قرارداد مرزی1975 الجزایر که خون صد‌ها هزار شهید نثار بقای آن شده است و دریافت غرامت بر حق هزار میلیارد دلاری ملت ایران به ویژه خانواده‌های داغدار شهیدان از هر دولتی که در عراق برقرار است، غفلت نکند، چرا که در مسائل ملی میهنی، هر گذشتی همانند جدایی نافرجام بحرین از ایران تا ابد به خیانت نابخشودنی تعبیر خواهد شد.

در این باره باید افزود، سه چیز که خدا نباید می‌آفرید، فارس‌ها، یهودیان و مگس (به عربی: ثلاثة كان على الله ان لايخلقهم: الفرس، اليهود و الذباب) نام یک اعلانیه دولتی عراقی بود که در دوره حکومت صدام حسین به طور گسترده منتشر می‌شد.

«خیرالله طلفاح»، نویسنده آن، که از اعضای بلندپایه حزب بعث عراق بود، نخستین نسخه این جزوه را در ده صفحه در سال ۱۹۴۰ نوشت.

بر پایه این گزارش، در سال ۱۹۸۱ در جریان آغاز جنگ ایران و عراق، انتشارات دولتی عراق به نام دارالحُرّیه (خانهٔ آزادی) این جزوه را بازچاپ کرد و وزارت آموزش و پرورش عراق نیز این تبلیغات را به عنوان بخشی از کتاب درسی در میان دانش‌آموزان دبستان کشور عراق توزیع کرد.

در این نوشتار، فارس‌ها به «حیواناتی که خداوند در قالب انسان آفریده ‌است»، و یهودیان «مخلوطی از کثافت و پس‌مانده‌ای از انسان‌های گوناگون» و مگس را مخلوقی دون‌مایه درک‌ نشده «چیزهایی که ما هدف خداوند را در خلق این‌ها درک نمی‌کنیم» توصیف شده‌اند.
همچنین این نوشتار، بر سیاست صدام حسین در قبال ایران و یهودیان تأثیرگذار بود، به گونه‌ای که وی پلاکی آهنین از این عبارت را روی میز کاری خود حک کرده بود.

این گزارش می‌افزاید، از دیگر نماد‌های ایران ستیزی عصر صدام که هنوز پابر جاست، شمشیر‌های قادسیه است؛ شمشیرهای قادسیه، نام بنایی است در مرکز شهر بغداد که به دستور صدام حسین تکریتی برای نشان دادن پیروزی بر ایران ساخته شد.
ذکر این نکته لازم است که نبرد قادسیه، یکی از دو نبرد اصلی و موجب پیروزی حتمی اعراب بر امپراتوری ساسانی بوده است.

در ادامه این گزارش آمده است: ساخت این بنای بزرگ در سال ۱۳۶۵ آغاز شد. (دو سال پیش از پایان جنگ ایران و عراق) و شامل دو دست که از خاک بیرون آمده‌اند، می‌‌شود. شکل‌ و فرم هر دست را طراح آن از روی دستان خود صدام طراحی کرده که هر دست، شمشیری به شکل کمان در دست دارد که در نوک به شمشیر دیگر وصل می‌شود. این بنا پس از طراحی توسط دو پیمانکار انگلیسی و آلمانی ساخته شد.

و به این ترتیب، پس از ساخت، به دستور صدام، کلاهخود پنج هزار ایرانی کشته شده در جنگ تحمیلی با ایران را پیرامون آن قرار دادند که در  هر یک از آنها نیز با شلیک یک گلوله،‌ سوراخی در آن ایجاد کردند. برخی از کلاه‌خود‌های ایرانیان را نیز با سیمان به جاده زیر شمشیر‌ها چسباندند تا به هنگام رژه سربازان عرب همواره لگدمال شود.

در جنگ دوم خلیج فارس ـ که منجر به اشغال کویت شد ـ  با وجودی که فرمانده کل نیروهای عملیاتی آمریکا،‌ ژنرال شوارتزکوف، درخواست نابودی این بنا را داده بود، ولی به علت مخالفت‌هایی در عراق اجرا نشد. هم‌اکنون این بنا در منطقه حفاظت شده بغداد (منطقه سبز) است.

 هرچند ما همواره بر این باوریم که باید مدل مناسب و مبتنی بر همکاری برای تعامل با همسایگان عربیمان طراحی و در دستور کار دستگاه دیپلماسی قرار گیرد و از دیگر سوی، بر این باوریم که اشتراکات ما آنقدر بسیار است که برای این همکاری‌ها، موارد افتراق آمیز اثر چندانی نداشته باشد؛ اما آنچه به عنوان یک واقعیت وجود خارجی دارد، تبلیغات گسترده ضد ایرانی توسط جریان افراطی پان عربی است. این تبلیغات سبب شده تصور نادرستی از ایران در ذهن اعراب شکل گیرد، به گونه‌ای که همواره آنها را از تهاجم ایران به کشورشان هراسان می‌کند.

آنچه باید در اینجا بدان اشاره کرد، این است که دولت‌های عربی و به ویژه عراق که ملت آن تجربه جنگ طولانی علیه ایران را دارند، ضرورت دارد که تلاش‌های گسترده‌ای را با هدف زدودن نمادهای این تفکر در دستور کار خود قرار دهند.

البته با لحاظ همه شرایطی که برشمرده شد، باید توجه داشته باشیم که دولتمردان ما به هیچ وجه نباید از پیگیری اجرای قرارداد مرزی 1975 الجزایر ـ که خون صد‌ها هزار شهید نثار بقای آن شده است ـ و دریافت غرامت بر حق هزار میلیارد دلاری ملت ایران، به ویژه خانواده‌های داغدار شهیدان از هر دولتی که در عراق برقرار است، غافل شوند.

به نقل ازسایت تابناک (۱۲/۷/۱۳۸۸)کدخبر۶۶۹۰۴/
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:45 توسط حمید اسدپور |

خالد مشعل رئيس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس ) از واژه جعلي خليج عربي در سخنراني خود در قلعه صلاح الدين دمشق استفاده كرد. عصر ايران نوشت : خالد مشعل جمعه شب در سخنراني خود به مناسبت جشن قدس پايتخت فرهنگي جهان عرب در سال 2009 ميلادي گفت : اميدوارم همه كشورهاي اسلامي از شمال آفريقا; مصر; عربستان ; سوريه ; خليج ع ر ب ي ; ايران ; اندونزي تا مالزي در يك صف در برابر دشمن بايستند . » جشن قدس پايتخت فرهنگي جهان عرب در سال 2009 ميلادي و سالروز آزادي شهر قدس توسط صلاح الدين ايوبي جمعه شب در قلعه صلاح الدين دمشق برگزار شد. پيش از خالد مشعل هوگو چاوز و حتي برخي مقامات سوري نيز به دليل فعال نبودن رايزني هاي ديپلماتيك از سوي مقامات وزارت خارجه در خبطي آشكار از همين واژه جعلي استفاده كرد و نسبت به جزاير سه گانه نيز مواضع ضد ايراني گرفته اند.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:34 توسط حمید اسدپور |

از امضای حذف نام خلیج‏فارس توسط یک ایرانی تا حذف نقشه ایران!
مسئولان فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی، در پاسخ به نامه امتناع ایران از حذف نام خلیج‏فارس، به صفحه یازده صورتجلسه اجلاس جده اشاره کردند که در یکی از بندهای آن ایران متعهد شده، در یک سوی نشان‏ها، پوسترها، کتابچه‏ها و دیگر موارد مربوطه، نقشه ایران بدون آب‏های مرزی نقش ببندد !! ...

هرچند بنا بر اعلام پیشین سازمان ورزش کشورمان، بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی به دلیل شیوع آنفلونزای خوکی لغو شده است، اخبار دریافتی توسط خبرنگار ورزشی ما، از علل دیگری ـ و البته ناخوشایند ـ برای تعویق این رویداد حکایت می‌کند.

به گزارش خبرنگار ورزشی «تابناک»؛ هفتم اردیبهشت سال جاری، همزمان با حضور هیأت ناظر فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی برای نظارت بر نحوه آماده‏سازی و تدارکات ایران برای میزبانی دومین دوره بازی‌های کشورهای اسلامی که قرار بود به میزبانی تهران، مشهد و اصفهان برگزار شود، شایبه‌ای بزرگ پدید آمد و آن برگزار نشدن دومین دوره بازی‌های کشورهای اسلامی در ایران در پی درخواست مسئولان فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی برای حذف واژه (Persian gulf ) خليج فارس از نقش مندرج روی مدال‌ها، بروشور و پوستر این دوره از مسابقات بود.

بر پایه این گزارش، چندی پیش، كميته نظارتي فدراسيون همبستگي كشورهاي اسلامي كه غير از چهار عضو ايراني‌اش (حسن ميرزاآقابيگ، علي كفاشيان، دكتر عليمرادي و دكتر شريف)، پانزده عضو خارجي (بیشتر از كشورهاي عربي) نیز دارد، با سیزده نفر که در رأس اين كاروان، بشير طرابلسي رئیس ليبيایی (ISSF) آن قرار داشت، به كشورمان آمد تا در جريان آخرين اقدامات براي ميزباني اين بازي‌ها قرار بگيرد. طرابلسي در همان جلسه اولش با مسئولان ستاد اجرايي بازي‌ها، نسبت به كلمه خليج فارس واكنش نشان داد و به اين تربيت، دعواي طرفين که تا پیش از این اینچنین جدی نبود، علني شد.

موضوع زمانی جدی‏تر شد که روزنامه عرب زبان «الشرق‏الاوسط» گزارش داد: عربستان سعودي كه در سال 2005 ميزبان بازي‌هاي كشورهاي اسلامي بود، به خاطر احترام به كشورهاي منطقه به ويژه ايران بر مدال‌ها تنها از واژه خليج استفاده كرد و اگر ايران اصرار به استفاده از واژه خليج فارس دارد، احتمال تحريم اين بازي‌ها از سوي كشورهاي عربي زياد است و عملا ايران اين امتياز مهم را از دست خواهد داد.

در پی انتشار چنین اخباری در سطوح داخلی و بین‏المللی، مسئولان ایرانی‏ برگزاری بازی‌ها ضمن رد خبر «تابناک» مبنی بر لغو بازی‌ها، مدعی شدند که مسئولان عرب این فدراسیون، پذیرفته‏اند که نام خلیج‏فارس بر یک سوی مدال‏های این دوره از رقابت‏ها که منقوش به نقشه ایران بود، درج شود. در ادامه نیز با رونمایی از نشان‏ها در حضور رسانه‏های گروهی چنین القا شد که هیچ مشکلی از این حیث وجود ندارد، اما هنگامی که با گذشت مدت قابل توجهی، خبر رونمایی از نشان‏های این دوره از رقابت‏ها در بخش عربی سایت بازی‌ها درج نشد، شایبه‏ها پیرامون این موضوع افزایش یافت.

این گزارش می‌افزاید: مکاتبه رسمی ستاد برگزاری بازی‌ها در ایران با فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی مبنی بر حذف نکردن نام خلیج‏فارس از روی نشان‏ها اما پاسخی به همراه داشت که نشان داد نگرانی‏ها بی‏دلیل نبوده و با یک نمایش تبلیغاتی، نمی‏توان همه چیز را طبیعی جلوه داد و واقعیت‏ها را از دید عموم پنهان نگه داشت. مسئولان فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی در پاسخ به نامه خودداری ایران از حذف نام خلیج‏فارس، به صفحه یازده صورتجلسه اجلاس جده اشاره کردند که در یکی از بندهای آن ایران متعهد شده، در یک سوی نشان‏ها، پوسترها، کتابچه‏ها و دیگرموارد مربوطه، نقشه ایران بدون آب‏های مرزی نقش ببندد!

اما همزمان با افشای این موضوع، پرسشی که مطرح شد این بود که این صورتجلسه به امضاء چه کسی از ایران رسیده بوده و در واقع وی به نمایندگی از کشورمان پذیرفته بود، نقشه ایران بدون نام خلیج‏فارس روی نشان‏های بازی‌ها درج شود؟ پاسخ اما هرچند کوتاه و در حد یک نام بود، اما ماه‏ها طول کشید تا کمیته ملی المپیک بپذیرد که آن را علنی کند؛ حسن میرزاآقابیگ دبیر ستاد بازی‌های کشورهای اسلامی امضا کننده این صورتجلسه مسأله برانگیز بود.

در ادامه این گزارش آمده است، مسئولان نخست مدعی شدند، میرزاآقابیگ تنها یکی از صفحات صورتجلسه مذکور را امضا کرده و دیگر صفحات به امضای وی نرسیده است، اما واقعیت آن بود که صفحات این صورتجلسه در همه نسخه‏ها شماره شده بوده و برای مثال، 11 از 15 بوده است.

به همین دلیل، نمی‏توان ادعای مسئولان را مبنی بر افزوده شدن این صفحه پس از امضای میرزاآقابیگ پذیرفت، چرا که او در حالی صفحه آخر متون و ماقبل ضمایم صورتجلسه را امضا کرده که با توجه به شماره‌دار بودن صفحات، مشخص است صفحاتی قبل و بعد صفحه مذکور قرار دارد و امضا کننده به نمایندگی از ایران، به همه موارد یادشده که حفظ نام خلیج‏فارس با نام حذف آب‏های مرزی یکی از آنها بود متعهد شده است. با این حال محمد علی‏آبادی که بهرام افشارزاده را دیرهنگام به عنوان قائم‏مقام بازی‌ها منصوب کرد، به گفته‏های میرزاآقابیگ اعتماد کرد و پذیرفت که چنین تعهدی از سوی دبیر بازی‌ها به اعراب داده نشده است.

در بازدیدهای بعدی ستاد نظارتی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی از ایران، این بار دوباره ضمن امضا و تأیید کلیات دفترچه‏هایی که منقوش به نام خلیج‏فارس بود، با جدیت بیشتر بر حذف نام خلیج‏فارس از نقشه ایران که در بروشورها، مدال، نقشه، کتابچه و دیگر اقلام مربوط به این بازی‌ها درج شده بود، از سوی هیأت ناظر تأکید شد و ستاد برگزاری بازی‌های کشورهای اسلامی در ایران نیز موضعی قاطعانه از خود به نمایش نگذاشت اما به دلیل حساسیت‏هایی که مردم ایران به نام خلیج‏فارس داشته و دارند، این عنوان حذف نشد.

شاید عدم وقوع این مسأله باعث شد که محمد صالح قذدر دبیرکل فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی طی گفت‏وگویی که با «تابناک» در آخرین حضورش در تهران داشت از عدم مشاهده طرح نهایی مدال‏های این بازی‌ها خبر دهد، حال آنکه از این نشان‏ها ماه‏ها پیش رونمایی شده بود! در این شرایط حتی اجازه این پرسش از "قذدر" که تکلیف نام خلیج‏فارس چه می‏شود به خبرنگار «تابناک» داده نشد، تا مشخص شود حساسیت در این زمینه به اوج خود رسیده است.

در این مقطع پیشنهاد تعویق بازی‌ها به بهانه آنفولانزای خوکی برای حفظ آبروی ایران از سوی برخی نمایندگان مجلس که بعداً در گفت‌وگویی به تأیید آن پرداختند، ارایه شد و اینچنین بود که مقرر شد با طرح ضمنی این پیشنهاد در هنگام خروج «قذدر» از ایران، اصل چنین پیشنهادی نیز در اجلاس هیأت رئیسه و مجمع عمومی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی مصوبه لازم را دریافت کند. 

بر این اساس، در شرایطی که پس از استعلام سازمان تربیت‏ بدنی از وزرات بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، لنکرانی وزیر بهداشت در هیچ بخشی از پاسخش که طی نامه شماره 216524، کوچک‏ترین اشاره‏ای به لزوم تعویق بازی‌ها نکرده است و صرفاً خواستار انجام هماهنگی همه دستگاه‏ها برای حفظ سلامت شده که این رویه چندان پیچیده نبود، در جلسه مورخ 11 مرداد ماه 1388 هیأت وزیران که در واقع یک روز پیش از مراسم تحلیف احمدی‏نژاد برای تحویل گرفتن دولت دهم بود، مصوب شد با توجه به شیوع آنفولانزای خوکی و آثار آن، زمان برگزاری بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی به مدت شش ماه به تعویق بیفتد!

این موضوع که امکان دارد همزمان با این بازی‌ها شاهد شیوع آنفولانزای خوکی در ایران و ابتلای گسترده مردم و ورزشکاران به این بیماری مهلک بود آنچنان هراس در دل مجمع عمومی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی انداخت که سریعاً رای به تعویق این بازی‌ها بدهند؛ حال آنکه در همین هنگام، مسابقات متعدد بین‏المللی، قاره‏ای و جهانی در مناطق مختلف جهان برگزاری می‏شود ولی هیچ کدام از فدراسیون‏های بین‏المللی و قاره‏ای هراسی از آنفولانزای خوکی نداشته‏اند و دست به تعویق مسابقات مربوط به خود نزده‏اند!


جلسه خصوصی اخذ تصمیم در خصوص خلیج‏فارس و سایر موضوعات

اما ماجرا همین جا پایان نیافت و این بار در نشست هیأت رئیسه فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی در ریاض، در قالب پیشنهاد، خواسته بدتری به ایران تکلیف شد که آقابیگ این موضوع را در بند یازده گزارش این اجلاس که برای علی سعیدلو فرستاده، چنین آورده است: «د- در مورد مدال‏ها می‏بایست یک طرف آرم ISSF و طرف دیگر آرم مسابقات باشد». این به منزله آن است که نه تنها مسئولان اعزامی ایران به این اجلاس نتوانستند اعضای حاضر از دیگر دولت‏های اسلامی را قانع کنند که آب‏های مرزی روی نقشه ایران باقی بماند، بلکه آنچنان ضعیف عمل کرده‏اند که «قذدر» دبیرکل عرب این فدراسیون ، پیشنهاد حذف کل نقشه ایران را از پشت مدال‏های این دوره از بازیها بدهد! این در حالی است که در دوره نخست نقشه عربستان بر یک سوی نشان‏ها بوده و در دوره سوم که به میزبانی جاکارتای اندونزی برگزار می‏شود نیز چنین خواهد بود.

واکنش به طرح چنین پیشنهادی چه بوده است؟ ترک اجلاس به نشانه اعتراض به چنین رفتار توهین آمیزی با ایران؟ نه! چرا باید اجلاسی را ترک کرد که پس از آن می‏توان به هزینه میزبان راهی سفر حج شد و پس از آن نیز با رفتن به امارات متحده عربی به تهران بازگشت؟! دبیر ستاد بازی‌های کشورهای اسلامی که صورتجلسه نخست را به امضاءرسانده بود، چه اشخاصی را همراه خود برده بود که بتوانند با او در دفاع از حق طبیعی ایران همراهی کنند؟ امثال ‌هاشمی طبا و امیرحسینی؟! نه، او دو تن از کارمندانش را که در حوزه دبیرخانه و انفورماتیک بودند، راهی این رویداد کرده بود و البته افشارزاده، دبیرکل کمیته ملی المپیک نیز در این اجلاس واکنشی انجام نداد و یا اگر انجام داد خبری از آن منتشر نشد.

پس از پایان این جلسه دو ساعت و نیمه در ریاض، مسئولان ایران بدون هیچ واکنشی در مجمع عمومی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی شرکت کردند و به ارایه گزارش فعالیت‏های خود پرداختند و این آیا جز پذیرش حذف کل نقشه ایران از محتوای نشان این بازی‌ها در عوض وادار کردن کشورها به پذیرش حفظ نام خلیج‏فارس روی مدال‏هال بود؟! آیا نباید همان زمان که این مسأله مطرح شد، ایران به نشانه اعتراض در اجلاس مجمع عمومی شرکت نمی‏کرد و یا در مجمع عمومی آشکارا حتی با حذف نام خلیج‏فارس مخالفت می‏کرد و در صورت پافشاری عرب‏ها بر حذف نام خلیج‏فارس یا نقشه ایران، اجلاس را به نشانه اعتراض ترک کرده و راهی ایران می‌شد؟


مجمع عمومی فدراسیون همبستگی کشورهای اسلامی در ریاض

در این شرایط بود که اقامت یک هفته‏ای میرزاآقابیگ و کارمندانش در غیاب افشارزاده که سریعاً به تهران بازگشت، با واکنش «تابناک» همراه و این پرسش طرح شد که مسئولان انفورماتیک و دبیرخانه ستاد بازی‌های کشورهای اسلامی چرا با هزینه ستاد راهی این اجلاس شده‏اند و در عوض این دو، دو چهره دارای ارتباطات و سوابق بین‌المللی ورزشی برای رایزنی و حل این معضل به این بازیها اعزام نشده‏اند؟ حقیقتاً چه اتفاقی افتاد که اینچنین موضع‏گیری ضعیفی از سوی نمایندگان ایران در پیش گرفته و اجازه داده شد، عرب‏ها به ایران دیکته کنند که باید نقشه ایران از یک سوی مدال حذف شود؟!

میرزاآقابیگ همزمان با بازگشت به تهران، زمانی که متوجه شد محمد علی‏آبادی که در این اتفاقات نقشی نداشته، متوجه دامنه اتفاقات شده و از او به شکلی مبسوط نه تنها در خصوص هزینه‏ها و عملکرد ستاد بازی‌ها، بلکه در خصوص این اعزام و حاصل آن، پاسخی معقول می‏خواهد، استعفای خود را سریعاً منتشر کرد، اما فضا به سمت وی بازنگشت و هرچه در برخی رسانه‏ها تلاش شد، این استعفا به عنوان یک اتفاق مهم جلوه داده شود، چنین مقصودی حاصل نشد.


اکنون پرسش کلیدی این است که، آیا در این شرایط راهی جز این باقی مانده که برگزاری بازی‌ها را در ایران ـ برای دفاع از حیثیت ملی و حراست از نام خلیج‏فارس و تمامیت ارضی ایران ـ لغو کرده و ضمن انصراف رسمی از این بازی‌ها، با متخلفان که در همان آغاز امر این صورتجلسه را امضا کرده‏اند، برخورد قانونی صورت پذیرفت؛ اشخاصی که باعث شده‏اند چند ده میلیارد تومان برای میزبانی ایران در این رویداد هزینه شود و دست آخر ایران مجبور باشد برای حفظ شأن و حیثیت کشورمان و پاسداشت نام خلیج همیشه فارس تن به لغو این رویداد دهد؟ محمد علی‏آبادی برای آنکه نشان دهد، از آنچه به وقوع پیوسته کاملاً آگاه نبوده و گزارش‏های رسیده به وی ناقص بوده، باید برخوردی قاطع با این موضوع داشته باشد و این رویداد را لغو کرده و متخلفان را به نهادهای نظارتی معرفی کند.

در پی گروکشی غیراخلاقی عرب‏ها بر سر نام خلیج فارس که اوج رفتار غیراخلاقی کشورهای عربی برای وادار کردن ایران به حذف این نام حیثیتی بوده، قطعاً حتی برگزاری این رویداد با نام خلیج‏فارس و در حضور اندک کشورهای اسلامی در این رویداد که به زعم اعراب در صورت حفظ نام خلیج‏فارس بر روی نشان‏ها با تحریم بازی‌ها توسط کشورهای عربی که اکثریت کشورهای اسلامی را تشکیل می‏دهند، برابر با هتک حرمت به کشورمان خواهد بود و از این منظر نیز چاره‏ای جز لغو این بازی‌ها باقی نمی‏ماند؛ رخدادی که شاید اگر روز اول صورتجلسه مورد امضای میرزاآقابیگ به عنوان نماینده ایران قرار نمی‏گرفت، نمی‏افتاد.

مطمئناً واکنش قاطع ایران درباره مبحث ملی خلیج فارس و انصراف از میزبانی بازی‌های کشورهای اسلامی به واسطه این طرز برخورد توهین‏آمیز کشورهای عربی با میزبان که به تحریک برخی کشورهای حاشیه خلیج‏فارس صورت پذیرفته، می‏تواند جدیت کشورمان را در حفظ نام خلیج‏فارس برای تمامی اعراب مدعی مشخص سازد و از این حیث انتظار می‏رود با انصراف از میزبانی بازی‌ها، از کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران صیانت شود.
متن و جزئیات کامل خبر  و برخی اسناد مربوطه  را در تابناک ورزشی بخوانید.

(به نقل از سایت خبری تابناک .۲۱/۶/۱۳۸۸.کد خبر ۶۳۷۲۷)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:33 توسط حمید اسدپور |

سکوت شیعیان ایران تا کی ادامه خواهد داشت؟(به نقل از سایت بازتاب مورخ۲/۶/۱۳۸۸)
هرچند دولت یمن تلاش می‌کند با فشار بر سفارت ایران در آن کشور از اعتراض نسبت به این وضعیت جلوگیری کند، ادامه این روند، سبب خواهد شد این پرسش ایجاد شود که چرا مردم و جریان‌های غیرحکومتی که در موضوعاتی مانند فلسطین و لبنان، فعالانه و گسترده، اعتراض‌های خود را ابراز می‌کنند، در این وضعیت سکوت کرده‌اند؟...

در شرایطی که رسانه‌ها، شخصیت‌ها و گروههای شیعی سکوت اختیار کرده اند،دولت یمن همچنان حملات خود به مواضع شیعیان معترض این کشور ادامه می‌دهد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، دولت «علی عبدالله صالح» که در سالیان گذشته، همواره به کشتار و سرکوب شیعیان مشغول بوده است، اکنون و با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، بر حجم حملات خود به گروه معترض شیعی «الحوثی» افزوده و باعث آواره شدن ده‌ها هزار تن از شیعیان این کشور شده است.

این حملات در صورتی تشدید شده است که رسانه‌های منطقه مانند «الجزیره»، «العربیه»، «الشرق الاوسط»، «بی.بی.سی» عربی و «سی.ان.ان» عربی با «صنعا» همراهی کرده و در مقابل شیعیان یمن از حمایت حداقلی رسانه‌ای برخوردارند.
در این میان، تنها شبکه «العالم» به بازتاب دادن اخبار مربوط به وضعیت شیعیان این کشور اقدام می‌کند که این شبکه نیز به شدت محدود شده و دولت علی عبدالله صالح با تحت فشار قرار دادن سفارت ایران در صنعا، خواهان متوقف شدن جریان خبری این شبکه شده است.

در این باره باید گفت که روز گذشته، سازمان ملل متحد، در گزارشی اعلام کرد که هزاران تن از یمنی‌ها به سبب درگیری میان نیروهای دولت یمن و مبارزان گروه مسلح الحوثی در استان‌های «صعده» و «عمران» آواره شدند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبری «العالم»، در گزارش این سازمان آمده که این درگیری‌ها، تنها در دو هفته گذشته منجر به آواره شدن دست‌کم 35 هزار یمنی شده است که به سبب بسته بودن راه‌ها در «صعده» بسیاری از شهروندان غیرنظامی یمنی، ناچار شدند با پرداخت مبالغی از قاچاقچیان برای فرار از منطقه درگیری کمک بگیرند.

گزارش سازمان ملل تأکید می‌کند، شمار کسانی که تاکنون به سبب این درگیری آواره شده‌اند، به‌ صد هزار نفر می‌رسد که شمار بسیاری از آنان را کودکان تشکیل می‌دهند.

بر پایه این گزارش، برنامه جهانی غذا وابسته به سازمان ملل توزیع، سهمیه مواد غذایی برای ده هزار آواره را از طریق هوا از دبی آغاز کرد و قرار است دور تازه‌ای از توزیع سهمیه مواد غذایی در چند روز آینده صورت گیرد.

بنا بر این گزارش، حملات هوایی جنگنده‌های یمنی، روز شنبه نیز برای هدف قرار دادن پناهگاه گروه الحوثی در استان‌های صعده و عمراه در شمال این کشور ادامه یافت و ارتش یمن توانست شهر «حرف سفیان» را که به تصرف گروه الحوثی درآمده بود، پس بگیرد.

یک منبع آگاه یمنی گفت: یکی از فرماندهان گروه الحوثی به نام «صالح طالع»، جمعه شب در درگیری‌های خونین در شهر حرف سفیان و نیز سرهنگ «امین ضبعان»، از فرماندهان لشکر 117 نیز از نیروهای یمنی کشته شدند.

از سوی دیگر، در بیانه‌ای منسوب به دفتر رسانه‌ای فرمانده عملیاتی «عبدالمالک الحوثی»، تأکید شده است که حوثی‌‌ها، کنترل منطقه «ذوصفیان»، واقع در «حرف سفیان» را در اختیار گرفته و هشتاد نظامی را بازداشت کرده و به مقادیری تجهیزات و مهمات نظامی دست یافته‌اند.

علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهوری یمن بعد از ظهر دیروز در اظهاراتی به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، در راستای پایبندی به شرط‌های شش گانه سابق کمیته امنیتی حوثی‌ها برای آتش‌بس و برقراری صلح، درخواست خود را برای آتش‌بس تکرار کرد.

از سوی دیگر، سخنگوی حوثی‌‌ها هم از رئیس‌جمهوری یمن خواست جنگ در صعده را به احترام مقدسات خداوند در ماه مبارک رمضان متوقف کند.

در همین حال، یکی از منابع دولت یمن، روز یکشنبه، از کشته شدن دو نفر از رهبران شبه نظامیان شیعه همزمان با ادامه درگیری‌ها در شمال این کشور خبر داد.

این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود، در ادامه اعلام کرد، این دو نفر که نا م آنها «محسن‌ هادی القائود» و «صالح جرمان» است، در جریان ناآرامی‌های استان «عمران» کشته و شماری نیز دستگیر شدند.

دولت یمن نیز روز یکشنبه تأیید کرد، در حملات چند روز اخیر نظامیان به شیعیان زیدیه در شمال این کشور، بیش از یکصد مسلمان شیعه کشته شده‌اند.

همچنین بنیانگذار و رهبر جنبش مخالفان یمن، با محکوم کردن شرط‌های دولت یمن برای پایان دادن به درگیری‌ها میان دو طرف، تأکید کرد که همه اردوگاه‌های وابسته به دولت یمن، یکی پس از دیگری، به زودی به دست حوثی‌ها سقوط خواهند کرد.

«ریاض حسین القاضی»، شامگاه یکشنبه در گفت‌وگویی اظهار داشت: شرط‌های دولت یمن همچون خلع سلاح حوثی‌‌ها و غیره، شرط‌هایی ذلت‌بارند که عربستان آنها را به دولت یمن دیکته کرده است.

وی با رد قاطعانه این شرط‌ها، افزود: اردوگاه‌های موسوم به اردوگاه‌های ارتش یمن که ارتشی قبیله‌ای و هوادار عربستان است، به زودی به دست حوثی‌‌ها سقوط خواهند کرد.

این گزارش می‌افزاید، القاضی تأکید کرد: مردم یمن و همه اقلیت‌ها در بیرون از یمن، همگی از «بدرالدین حوثی» می‌خواهند تا دخالت کرده و وارد صنعا شود، زیرا همه بر این باورند که همه مناطق یمن از شمال و جنوب و بقیه مناطق مانند «نجران» و «سهل التهامی» و «حضرموت» و غیره تحت اشغال عربستان هستند.

وی با رد اتهام دولت یمن مبنی بر اینکه حوثی‌‌ها از ایران سلاح دریافت می‌کنند، گفت: حوثی‌‌ها پس از سقوط اردوگاه‌های ارتش یمن، به سلاح‌هایی دست خواهند یافت که شمارشان بیش از سلاح‌های دولت یمن که از عربستان و روسیه وارد می‌کنند، خواهد بود.

سکوت طولانی رسانه‌ها، گروه‌های سیاسی و جنبش‌های دانشجویی ایران در رخدادهای اخیر، کاملا محسوس و غیر قابل قبول بوده است؛ هرچند دولت یمن تلاش می‌کند، با فشار بر سفارت ایران در آن کشور از اعتراض نسبت به این وضعیت جلوگیری کند، ادامه این روند، سبب خواهد شد این پرسش ایجاد شود که چرا مردم و جریان‌های غیرحکومتی که در موضوعاتی مانند فلسطین و لبنان، فعالانه و گسترده اعتراض‌های خود را ابراز می‌کنند، در این وضعیت سکوت کرده‌اند؟ آیا در آینده و مواقعی که این جریان‌ها فعال خواهند شد، این پرسش به عنوان نقطه ضعفی مطرح نخواهد شد؟

در همین حال، سکوت جریان‌های دانشجویی و مراکز مذهبی مانند حوزه‌های علمیه، بیشتر به چشم می‌آید ضمن آنکه موضع رسمی دولت نیز در این موضوع همانند رخدادهای منشابه در گذشته نبوده است.

گفتنی است، با ادامه این روند و سکوت داخلی نسبت به این اقدامات دولت یمن، بدیهی است رسانه‌هایی مانند «العالم» نیز توان مقاومت بیشتری در برابر فشارهای «صنعا» را نداشته باشند.

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:26 توسط حمید اسدپور |

جایگاه تاریخی زبان و ادب فارسی در سین کیانگ
علی محمد سابقی به نقل از سایت  تابناک ۱۹/۴/۱۳۸۸
مقدمه:

منطقه سین کیانگ (ترکستان شرقی) با مساحتی بالغ بر 1664900 کیلومترمربع، تقریبا معادل سرزمین ایران و یک ششم کل مساحت چین واقع در غرب این کشور با جمعیتی بیش از20 میلیون نفر است که با هشت کشور از روسیه در شمال تا پاکستان در جنوب غربی جمعا 5600 کیلومتر مرز مشترک دارد.

ساکنان اصلی این منطقه عموما به زبان اویغوری تکلم کرده وپیرو آیین اسلام می باشند. این منطقه درواقع منتهی الیه حوزه ی فرهنگ ایرانی درشرق محسوب شده و درطول تاریخ از نظر سیاسی دستخوش تحولات و دگرگونی های گوناگونی بوده است. گاهی نوعی حکومت ایرانی بر این سرزمین حاکم بوده و در برهه ای تحت حاکمیت خانات آسیای مرکزی اداره می شده است.

در پاره ای از تاریخ حکومت های مستقل منطقه ای داشته و حاکمیت مغولان، تیموریان و چینی ها را در نوبتهای متوالی بر خود دیده است. چینی ها همیشه داعیه ی مالکیت بر این سرزمین را داشته و آن را منتها الیه ی مرزهای غربی خود خوانده و اویغورها نیز در دوران های مختلف آن را سرزمینی مستقل به حساب آورده و هنوز هم برخی از گروهای جدایی طلب داعیه ی استقلال آن را دارند. در زمینه ی اعتقادی هم ساکنین این منطقه مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و از شمنیسم عبور کرده و در ادوار مختلف ادیانی همچون زرتشتی، مانوی، بودایی و از حدود هزار سال قبل نور اسلام بر این سرزمین تابیده و هم اکنون نیز دین اکثریت ساکنین این منطقه محسوب می شود.

از نظر گویش نیز، ساکنین این منطقه با دگرگونی های متعددی روبرو شده اند، زمانی زبان ایرانی شرقی و سغدی وزمانی زبان ترکی مغولی و جغتایی و از بیش از هزار سال پیش تا کنون نیز زبان آنان اویغوری است و اخیرا هم با تلاش حکومت مرکزی چین، با استفاده از تمهیدات گوناگون زبان چینی در حال تزریق شدن به این منطقه است. از نظر تنوع نژادی نیز اگرچه اکثریت ساکنان این منطقه را اویغورها تشکیل می دهند، ولی اقلیت های نژادی دیگری همچون تاجیک، ازبک، قزاق، مغول، هوی، تاتار، روسی و جمعیت انبوهی از نژاد هان که در دهه های اخیر توسط دولت مرکزی جهت تغییر جغرافیای جمعیتی به منطقه کوچانده شده و در آن جا سکنی گزیده اند.

منطقه ی سین کیانگ از نظر جغرافیای طبیعی، گذشته های تاریخی، زبان، فرهنگ، مذهب و حتی شکل و قیافه ی ظاهری مردم، هیچگونه قرابت و شباهتی با سرزمین چین ندارد ولی در عین حال در یک قرن گذشته از سوی دولت چین برای چینی کردن این منطقه تلاش های فوق العاده ای صورت گرفته که رساندن نرخ جمعیت "هان" نژاد آن از بیست درصد در نیمه ی قرن بیستم به حدود پنجاه درصد در اوایل قرن بیست و یکم یکی از این تلاش ها به حساب می آید.

در حال حاضر جمعیت ساکن در این منطقه بالغ بر 20 میلیون نفر است که حدود 51 درصد آن از نژاد اویغورو سایر نژادهای اقلیت و بقیه از نژاد هان می باشند . منطقه ی سین کیانگ اگرچه از نظر طبیعی به دلیل وجود شن زارها و صحراهای خشک متعدد و بزرگی همچون صحرای گبی ، کویر تکلمکان و زمین های لم یزرع فراوان، بیشتر سرزمین کویری به حساب می آید ولی از نظر معادن زیر زمینی، منطقه ای غنی است که بخش عمده ی معادن نفت و گاز چین در این منطقه واقع شده و دولت برای اکتشاف معادن منطقه اخیرا سرمایه گذاری های کلانی انجام داده است.

تنوع فرهنگی، نژادی، طبیعی، تاریخی و مذهبی موجود در منطقه از آن محیطی زیبا و دلپذیر ساخته که هر بیننده را به خود جذب کرده و جلوه های زیبایی از طبیعت و اقوام گوناگون را به وجود آورده است. تکثر فرهنگی و تنوع قومی و نژادی سین کیانگ، ریشه در عبور جاده ی تاریخی ابریشم از این منطقه دارد. عبور کاروان های متعدد تجاری و رفت و آمد گسترده ی هیئت های فرهنگی ـ تبلیغی از این منطقه که به منزله پنجره ورود به سرزمین چین محسوب می شود باعث شکل گیری فرهنگ ها، ریشه دواندن مذاهب گوناگون، و سکونت اقوام و نژاد های مختلف در آن گردیده است. هر آنچه از مناطق غربی چین به این سرزمین وارد شده و آنچه که از چین به سایر مناطق راه یافته است، بیشتر از گذرگاه های عبوری منطقه ی سین کیانگ صورت گرفته و این مبادلات منطقه را متأثر ساخته و بر زیبایی ها و تنوع فرهنگی آن افزوده است.

جایگاه تاریخی زبان و ادبیات فارسی در منطقه سین کیانگ

بر اساس اسناد و مدارک تاریخی، منطقه ی سین کیانگ پیش از سکونت مهاجرین مغول و اقوام ترک، سرزمینی ایرانی بوده که اقوام و قبایل ایرانی همچون سکاها، سغد ها و... با گویش زبانهای شرق ایران در آن به سر می بردند . در کتب تاریخی از سکونت شاخه هایی از اقوام آریایی در منطقه سین کیانگ نام برده شده که برخی از آنان دارای حکومت های محلی نیز بوده اند که رواج زبان سغدی از آثار ماندگار فرهنگ ایرانی قدیم در منطقه به شمار می آید.

عبور جاده ابریشم نیز از این منطقه موجب گردیده نژادهای گوناگونی با فرهنگ های مختلف در آن ساکن شوند و همزیستی مسالمت آمیزی داشته اند که تجمع فرهنگ های متنوع آسیایی بر غنای فرهنگی آن افزوده و در این بین زبان و فرهنگ ایرانی به دلیل سابقه طولانی و توسعه خود حرف اول را می زده است. در قرن نهم(840 میلادی) به علت بروز قحطی و خشکسالی و بحران اجتماعی در فلات مغولستان، تعداد زیادی از مغولها از محل سکونت خود مهاجرت و به سرزمین سین کیانگ وارد شدند که از اختلاط مهاجرین و سایر اقوام ترک با ساکنان بومی(سکاها- آریائی ها) نژاد جدیدی به وجود آمد که بعد ها به اویغورها معروف شدند. در اثر افزایش تعداد مهاجرین، جمعیت قبایل آریایی و ایرانی که که به زبان های شرق ایران صحبت می کردند، رو به کاهش گذاشت و کم کم در جمعیت غالب ذوب شدند.

بر اساس اسناد منتشره از سوی گروه تحقیقاتی پروسن که در اوایل قرن بیستم چهار بار به اکتشافات باستانی قدیمی در شهر قدیمی گائو چانگ در منطقه ی تورفان پرداخته اند، از سه گروه بزرگ مهاجر فارسی زبان که در قرن هشتم میلادی در منطقه ی سین کیانگ می زیسته اند، نام برده شده است:

1. فارس ها که در این اسناد از آنان به نام Parrig نام برده شده.
2. پارت ها که در اسناد تورفان Pan Lavaning نام برده شده.
3. سغدی ها که به نام Sog Dag نامیده شده اند.

همچنین آثار کشف شده از شهر باستانی مالیکوات Malikwat حاکی است که در این منطقه یک قوم ایرانی سکونت داشته که حکومتی به نام یو تیان Yu Tian را تشکیل داده و بیش از یکصد سال در این منطقه حکومت کرده اند. بر اساس گفته آقای دکتر ضمیر سعد اله زاده، محقق آکادمی علوم اجتماعی سین کیانگ که خود از نژاد تاجیک است، هنوز هم در منطقه ای بین یارکند و ختن گروهی از بازماندگان اقوام ایرانی ساکنند که از نظر فرهنگ و گویش زبانی بسیار به اقوام قدیمی شرق ایران شباهت دارند و لازم است که در این زمینه تحقیقات میدانی صورت گیرد. نقاشی ها و آثار کشف شده از قبرستان باستانی شهر گائو چانگ و اجساد مومیایی کشف شده از واحه های حوزه رودخانه ی تاریم که هم اکنون در موزه ی تاریخی شهر ارومچی مرکز سین کیانگ نگهداری می شود، و همچنین سکه های فراوان دوره های مختلف ساسانی که از این منطقه کشف شده نیز مؤید سکونت قبایل ایرانی و حاکمیت فرهنگ ایرانی در این منطقه است.

آثار بر جای مانده از آیین مانوی و زرتشتی در منطقه سین کیانگ به ویژه در غار هزار بودای تورفان و غار دون هوان دلیل دیگری بر حضور مستقیم فرهنگ ایرانی در این منطقه است.

گسترش زبان فارسی در منطقه ی سین کیانگ در قرن نهم میلادی

در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم میلادی و هم زمان با حاکمیت سلسله ی سامانیان(999-840) اسلام در منطقه ی سین کیانگ گسترش یافت و مردم اویغور زبان به آیین اسلام گرویدند. با توجه به این که در دوران سامانیان زبان فارسی در آسیای مرکزی رواج یافته بود به عنوان بستری برای گسترش اسلام در منطقه مورد استفاده قرار گرفت و مجددا فارسی جدید (دری) رونق یافت و تازه مسلمانان اویغور از طریق زبان فارسی با احکام شرعی و اعتقادات اسلامی به ویژه فرهنگ تصوف که فرهنگ غالب بین مسلمانان آسیای مرکزی بود، آشنا شدند.

همبستگی بین آیین جدید و زبان فارسی موجب گردید که تازه مسلمانان به ویژه فرهیختگان و بزرگان منطقه همزمان با آشنایی با اعتقادات دینی، زبان فارسی را نیز فرا گیرند و ادبیات غنی عرفانی زبان فارسی از جایگاه ویژه ای برخوردار گردد. در میان آثار کشف شده از شهر قدیمی گائو چانگ در نزدیکی تورفان، نامه ی یک تاجر سین کیانگی که به زبان فارسی برای خانواده اش نوشته بود نیز کشف شده است که نشان می دهد در قرن دهم زبان فارسی در منطقه به ویژه در میان علما و مراکز علمی آموزشی و مدارس دینی مورد استفاده بوده است.

 نفوذ زبان و ادبیات فارسی در کتاب های " دیوان لغات الترک" محمود کاشغری و " دانش خوشبختی" یوسف خاص حاجب که در دوران دودمان قاراخان نوشته شده اند را می توان به خوبی مشاهده کرد. همچنین از سبک و سیاق کتاب " غوتاد قوبلیک" که مهمترین اثر کلاسیک ادبیات اویغوری است، می توان نتیجه گرفت که نویسنده ی آن "یوسف خاص حاجب" عمیقا تحت تأثیر "شاهنامه" قرار گرفته و در تألیف کتاب خود از آن تقلید کرده است . تأثیر و نفوذ ادبیات فارسی در کتاب "دروازه های حقیقت" و سایر آثار ادبی و هنری مشابه نیز آشکارا به چشم می خورد.

محمود کاشغری اندیشمند قرن یازدهم اویغور در "دیوان لغات الترک" خود ضمن تشریح واژه ی "تات " می گوید :" به نظر ترکها منظور از تات انسانی است که به زبان فارسی حرف می زند." و در یک ضرب المثل ترکی آمده است که : " بدون تات ترکی وجود ندارد همچنانکه بدون سر کلاهی نخواهد بود." یعنی بدون زبان و ادبیات فارسی زبان و ادبیات ترکی هم وجود نخواهد داشت . از گفته ی محمود کاشغری و ضرب المثل فوق رابطه ی بین دو ملت فارس و ترک و ادبیات آنان را به خوبی می توان درک نمود.

در بخشی از کتاب "دانش خوشبختی" یوسف خاص حاجب آمده است:

هر چند من مانند قیصر و کسری قدرتمندم
و مانند آدم و حوا بهشت بشر را خلق می کنم
هر چند من مانند اسکندر جهان را فتح می کنم
و همچون نوح هزار سال زنده می مانم
هرچند مانند حیدر شجاعت به خرج می دهم
و همچون رستم شجاعت جهانی دارم
اگرچه من همچون عیسی به آسمان عروج می کنم
و مانند انوشیروان عدالت می کنم
و...
در این ابیات اغلب قهرمانان مورد استفاده ی نویسنده، همان قهرمانان ادبیات فارسی هستند که در جای جای کتاب از آنان استفاده شده است.

در دوران سلطنت قراخان اولین حاکم مسلمان منطقه ی سین کیانگ، مدارس دینی در سراسر منطقه گسترش یافت که تعداد آنان بالغ بر 2263 باب بود و در تمامی این مدارس تدریس و آموزش زبان فارسی از دروس اصلی به حساب می آمد و در همین ایام بود که به منطقه ی خاش "بخارای دوم" می گفتند . از قرن یازدهم تا قرن پانزدهم زبان و ادبیات فارسی در ترکستان شرقی روز به روز توسعه یافت و در نتیجه به تأثیر گذاری زبان عربی به عنوان زبان دینی در مشرق زمین خاتمه داد و مستقیما با زبان ترکی که زبان اصلی ساکنین منطقه بود رقابت می کرد.

 آموختن زبان فارسی در مدارس و مراکز آموزشی سین کیانگ به نوعی مهارت و دانش تبدیل شده بود که یادگیری آن برای فرهیختگان ضرورتی اجتناب ناپذیر گردید، و این روند تا قرن بیستم همچنان ادامه داشت. حتی در مدارس جدیدی که در اواخر قرن نوزدهم (1885 میلادی) با حمایت و هدایت برادران حسین تحت نام مدارس "حسینیه" تأسیس و راه اندازی شد نیز هر هفته آموزش زبان فارسی جزء دروس اجباری بود و این روند جسته و گریخته تا سال 1950 در منطقه پایدار بود.

فراگیران زبان فارسی تنها به آموختن این زبان نمی پرداختند بلکه ادبیات کلاسیک، نظم و نثر و حتی خوشنویسی زبان فارسی را یاد می گرفتند. به همین دلیل است که اکثر آثار مهم ادبیات کلاسیک هم مستقیما از زبان فارسی به زبان اویغوری ترجمه شده اند و هم توسط ادبا و شعرای منطقه به تقلید از آنان و به همان سبک و سیاق کتابهای ادبی و عرفانی و تاریخی تألیف کرده اند که تأثیر پذیری آنان از آثار زبان و ادبیات فارسی به وضوح مشخص است که در این جا به پاره ای از آنان اشاره می شود.

آثار ادبی تألیفی به زبان اویغوری همچون "داستانهای یوسف" به قلم شخصی به نام علی در قرن 13، "خسرو و شیرین" به قلم قطبی در قرن 14، "یوسف و زلیخا" به قلم دربک در قرن 14 و ترجمه ی کتابهایی همچون "سندباد نامه"، "گلستان"، "بوستان"، "ظفرنامه"، "منطق الطیر" و سرودن اشعار دو زبانه ی فارسی و ترکی توسط افرادی چون ابن محمدکاشغری، ابن هاشم، باریچداق، مولانا لطفی(1465-1366)، سرفی سرایی(قرن14) و احمد حق بیک(قرن 15) و دیگران نمونه های بارزی از تأثیر گذاری زبان و ادبیات فارسی در زبان و ادبیات اویغوری است.

پس از قرن پانزدهم ترجمه ی آثار ادبیات فارسی به زبان اویغوری در سین کیانگ به سرعت اوج گرفت و از قرن 15تا19 اکثر آثار ادبی فارسی توسط ادبا و مترجمان اویغور به زبان محلی ترجمه و منتشر گردید که این ترجمه ها علاوه بر فراهم کردن زمینه ی آشنایی هر چه بیشتز مردم منطقه با زبان و ادبیات فارسی، تأثیر به سزایی در توسعه و تکامل و غنی شدن زبان و ادبیات اویغوری داشت. در این دوران مترجمان از یک طرف آثار ادبیات فارسی را به اویغوری ترجمه کرده و از طرف دیگر فرهنگ و تاریخ منطقه را برای جوامعی که به زبان شرق ایرانی تکلم می کردند معرفی و آنان را به زبان فارسی برگرداندند.

 برخی دیگر از اندیشمندان و شاعران نیز مطالب خود را به فارسی می نگاشتند. افرادی همچون:

 سیدی (1554-1499)، رشید(1678-1514)، زلیخا بیگم (1608-؟)، میرزا حیدر(1554-1499)، اغلب آثار خود را به فارسی خلق می کردند. حتی در دوران های متأخر نیز افرادی همچون تاجری(1925-1856)،احمد ضیایی(1989-1913) که در سال 1936 شعر خود تحت عنوان "گل و مرغ چکاوک" را در شهر خاش به زبان فارسی سرود، همچنان به این روند ادامه دادند.

در سال 1687 ملاشاه هرجان نیمه ی نخست شاهنامه را برای اولین بار به صورت نثر به زبان اویغوری ترجمه کرد و کار وی را ملا خاموش آخوند در سال 1791 با ترجمه ی نیمه ی دوم آن به پایان رساند و تکمیل کرد. در سال 1836شخص دیگری به نام شاه محمد بن حاج نظام الدین مجددا متن کامل شاهنامه را به صورت نثر از زبان فارسی به اویغوری برگردانده و نام آن را "شاهنامه ی زبان ترکی" نهاد.

در سال 1787 محمد صادق رشیدی قابوسنامه را و در سال 1717 ملا محمد تیمور بنا به دستور بگام محمد کلیله و دمنه و در سال 1800 حاج یعقوب پارکندی چهار درویش امیر خسرو را و در سال 1887 آخوند حلیم الدین بهار دانش شیخ عنایت اله را از زبان فارسی به زبان اویغوری برگردانده و دهها مؤلف و مترجم دیگر تعداد زیادی از آثار فارسی را به اویغوری ترجمه و یا مشابه آن را به اویغوری خلق کرده اند. این نوع مبادلات و تأثیر گذاری زبان و ادبیات فارسی در زبان و ادبیات اویغور به حدی فراوان و رابطه بین آنان را به قدری تنگاتنگ نموده است که برای محققین و پژوهشگران زبان و ادبیات اویغور هر پژوهشی را بدون در نظر گرفتن زبان و ادبیات فارسی ناقص و غیر ممکن ساخته است.

پس از قرن چهاردهم و به دنبال لشگر کشی های چنگیز اوضاع سیاسی منطقه ی سین کیانگ متشنج و ناآرام و تداوم ستیز بین نسلهای بعدی وی برای کسب قدرت، حیات فرهنگی منطقه را دچار بحران کرد ولی به تدریج سین کیانگ روابط سیاسی خود را با آسیای مرکزی گسترش داد. در دوران حکومت جغتای، پسر چنگیز، زبان ترکی با زبانهای عربی و فارسی در هم آمیخت و زبان جدیدی به نام زبان "جغتایی" به وجود آمد که در آن دوران آثار فراوانی نیر به این زبان خلق گردید که در آن زبان هم تأثیر غیر قابل انکار زبان فارسی به چشم می خورد ولی در همین دوران نیز آثار و اشعار فراوانی به زبان فارسی به وجود آمد. علی شیر نوایی در کتاب معروف خود به نام مجالس النفایس از 355 شاعر ترک نام می برد که بین قرن های 14 و 15 می زیسته اند که از این میان تنها 30 نفر به زبان ترکی شعر سروده اند و بقیه همگی به زبان فارسی شعر می گفته اند.

در قرن شانزدهم (1678-1514) منطقه ی یارکند در وادی زرافشان در سین کیانگ تأسیس و اوضاع سیاسی- اجتماعی و اقتصادی منطقه تثبیت شد و رو به رشد نهاد. وضعیت فرهنگی منطقه نیز همزمان توسعه یافت و با ورود تعدادی از مسلمانان از کشمیر و گلگیت که آن ها نیز به زبان فارسی تکلم می کردند، موقعیت زبان فارسی مستحکم تر شده و نویسندگان بیشتری آثار خود را به زبان فارسی به وجود آوردندکه اندیشمندانی همچون خالق، حنیفی، خراباتی، آخوند ملا خوجه، ملا فاضل شاه خوجه و شاعره هایی همچون نفیسی، زلیخا بیگم از جمله ی این شخصیت ها محسوب می گردند .
در طول این دوران علاوه بر آثار ادبی که به فارسی ایجاد شد، تعدادی از مورخین همچون محمد جورس(1696-1629)، میرزا حیدر قل(1551-1500) کتابهای تاریخی مهمی همچون "تاریخ راشدی"، "منتخبات تاریخ" و "تواریخ" را به زبان فارسی نوشتند.

از اواخر قرن 17 تا اواسط قرن 18 که مجددا اوضاع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی منطقه به خاطر درگیری های مختلف بحرانی شد، نه تنها در ایجاد آثار فرهنگی و ادبی به زبان فارسی وقفه ای ایجاد نشد، بلکه آثار جدیدی به آنان افزوده و تعدادی از آثار گذشتگان نیز اصلاح و ویرایش گردید. شعرای معتبری که در این ایام به دو زبان ترکی و فارسی شعر می سرودند عبارتند از:

 مخزوم، سوسن والی، نباتی و شعرایی که فقط به زبان فارسی شعر می سرودند عبارتند از : مؤمن یارکندی، محمد رحیم کاشغری، محمد صدیق مسکین، ملا عزیزی، محمد امین صادر کاشغری و شعرای زن همچون بی بی مخزوم عزیز، زلفیا کاشغری، و اسماعیل حاجی که بیش از پانصد قطعه شعر به زبان فارسی سروده است . و در همین ایام بود که کتابهای تاریخی همچون "تذکره ی عزیزان"، "تذکره ی عبد المنان"، "نسب نامه سلیم شیخ بغرا خان" به زبان فارسی نگاشته شد و آثاری همچون "مجموعه المحققین"،" قصص الانبیا" و "روضه الصفاء" که قبلا نوشته شده بود مجددا توسط محققان اصلاح و ویرایش و باز ترجمه شد.

البته بعضی از شخصیت های ادبی و عرفانی اویغور نیز در تکمیل و تکوین برخی از شخصیت های ادبی و عرفانی ایران تأثیر به سزایی داشته اند که به عنوان نمونه می توان از سعد الدین کاشغری دانشمند فرهیخته ای که به علت درگیری های منطقه ای از کاشغر فرار کرده و پس از دوره گردی در آسیای میانه سرانجام معلم عبدالرحمن جامی می شود نام برد که در کتاب "تاریخچه ی تصوف" و "پیشگویان و اندیشمندان صوفی" جامی، طریقت سعدالدین کاشغری هم معرفی شده است.

همچنین برخی از ادبای زبان و ادبیات اویغور با استفاده از آثار و مضامین اندیشمندان ایرانی برخی از داستانها و افسانه های متعلق به زبان و ادبیات فارسی را نوسازی کرده و بعضا تحت عنوان های مشابه ولی با کمی تغییر و اضافه کردن، آثار جدیدی خلق کرده اند که از جمله این آثار و شخصیت ها می توان از" لیلی و مجنون" نظری،" بهرام و دل آرام ادیبی"، "اسکندر نامه" آخوند زاید بایی، "غار هزار بودا و فرهاد و شیرین" نیم سید که همگی اویغور و آثارشان نیز به اویغوری نوشته شده است نام برد.

حتی برخی ازآثار در زمان حیات خودشاعران ایرانی و یا اندکی پس از فوت ایشان درمنطقه رواج یافته و یا ترجمه شده و یا منشاء خلق آثاری مشابه به زبان اویغوری شده است. افرادی همچون شیخ اجل سعدی که خود به کاشغر نیز سفرکرده است از زمان حیاتش تاکنون مورد توجه مردم و ادبای اویغوری بوده و25 سال پس از وفات حافظ شیرازی شخصی بنام عبدالرحیم حافظ بیش ازهزار بیت غزل به زبان جغتایی و به سبک غزلهای حافظ می سراید که این آثار تحت تأثیرمستقیم و متاثر از اشعار حافظ سروده شده است.

عبدالرحیم حافظ خود می گوید: درسرودن این غزلها وارث فکر و فنون شعری و احساسات درونی حافظ بوده و در یکی از اشعارش می گوید:

حافظی که به زبان فارسی شعر می سرود،
دیگراز جهان درگذشته است.
حافظ امروز را ببین ،
که به ترکی شعر می سراید.

و یا شاعرانی همچون یرچانگ سعید، سلطان سعید خان ، عبدالله حیدرخان ، قدیر خان یرچانگ و میرزا حیدر درسرودن اشعار فارسی و جغتایی از سبک و غزلهای حافظ به کرات استفاده کرده اند. حتی در دوران سلسله سعیدخان اشعار حافظ بین مردم نیز متداول بود و غزلهای او درمساجد و مدارس دینی مرتب خوانده می شد.

خانم رلیخا بیگم شاعره ِی مشهور قرن شانزدهم با نهایت استادی و هنرمندی غزلیات حافظ را با همان سبک و وزن وقافیه به اویغوری ترجمه کرده است. این روند درچند سده ی اخیر همچنان ادامه داشته و هیچوقت ازیادها نرفته است.

مورد دیگری ازشاهکارهای ادبیات فارسی که به شدت مورداستقبال مردم این منطقه قرارگرفته و ضمن استفاده از آن موجب ایجاد سبک خاصی درآثار اویغوری شده است، خمسه نظامی گنجوی است. ازقرن پانزدهم تا نیمه ی قرن نوزدهم بیش از یکصد شاعر و ادیب اویغوری و ترک تحت تأثیرخمسه نظامی گنجوی اقدام به خلق آثاری تحت نام خمسه نموده اند که این امر نشانگر تأثیر عمیق این شاهکار زبان و ادبیات فارسی درمنطقه ی وسیعی از استان اویغورنشین سین کیانگ است. باتور آرسیدنف دانشمند اویغور قزاقستان می گوید : پدیده ی خمسه یک نهضت فراگیری در ادبیات شرق به وجود آورد، این اثر دایره المعارف بزرگ و پر دامنه وگنجینه ای از دانش و هنر است.

عبدالرحیم نظار شاعر قرن نوزدهم اویغور به تقلید از خمسه دو اثر طولانی تحت عنوان فرهاد وشیرین و لیلی و مجنون بصورت مثنوی به وجود آورد. همچنین در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم قربان علی هالیدی مورخ تاتاری که درشهر تاچنگ سین کیانگ زندگی می کرد تحت تأثیر خمسه کتاب تواریخ خمسه شرقی را تألیف کرد که درسال 1910 درشهر قازان روسیه به تاتاری به چاپ رسید و در آن پنج حادثه مهم تاریخی منطقه ی سین کیانگ شامل قیام مردمی ناحیه ی ایلی ، تاریخ مختصر قزاقها، قیام وشورش شهر تاچنگ، قیام عمومی منطقه جنوب سین کیانگ وتاریخ کشور فرگناخان بیان شده است.

وضعیت کنونی زبان وادبیات فارسی درسین کیانگ

اگر چه یادگیری زبان فارسی و آشنایی با فرهنگ ایران و ایجاد ارتباط با مراکز علمی-فرهنگی ایران در منطقه علاقمندان بسیاری دارد، ولی در حال حاضر آموزش زبان و ادبیات فارسی با همه ی سوابق درخشان و تأثیر گذاری در طول تاریخ، بنا به چند دلیل وضعیت خیلی مناسبی در این منطقه ندارد.

1. تلاش دولت مرکزی چین برای فاصله انداختن بین نسل جوان و جدید اویغور با گذشته ی فرهنگی، ادبی و تاریخی خود و جایگزین ساختن فرهنگ و زبان چینی از طریق مؤسسات آموزشی از سطوح ابتدایی تا آموزش عالی و سپردن مسؤلیت اغلب مراکز علمی-آموزشی منطقه به چینی های غیر اویغور،(اگرچه زبان آموزش در منطقه ی سین کیانگ به طور رسمی به زبان اویغوری است ولی فرصت های شغلی و مسئولیت های دولتی محلی بیشتر در اختیار کسانی گذاشته می شود که به زبان چینی آموزش دیده اند و اغلب تحقیق ها و پژوهش های مهمی که در این منطقه به زبان چینی صورت گرفته باشد بیشتر مورد تأیید و حمایت دولت مرکزی و مؤسسات ملی است تا آنها که به زبان اویغوری نوشته می شوند.)

2. تسلط بی چون و چرای رسانه های عمومی از قبیل رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و مجلات و انتشار اغلب کتابها به زبان چینی(اگر چه هنوز بخش مهمی از کتب و نشریات منطقه به زبان اویغوری منتشر می شود.)

3. نبود استاد، کلاس و امکانات آموزشی برای فارسی آموزان و علاقمندان به زبان و ادبیات فارسی و عدم حمایت دانشگاهها از برگزاری کلاس های آموزشی زبان فارسی.(تنها یک استاد بومی به نام آقای دکتر ضمیر سعدالله زاده که از دانشگاه دوشنبه در تاجیکستان فارع التحصیل شده است به عنوان استاد زبان فارسی در این منطقه فعالیت می کند که به حکم یک دست صدا ندارد، قادر به پاسخگویی به همه ی نیازها در این زمینه نیست.)

4. اگرچه حدود چهل هزار نفر تاجیک زبان در منطقه ی تاشغور خان زندگی می کنند ولی به دلیل دور افتادگی از جهان زبان و ادبیات فارسی و استفاده از زبان تاجیکی خاص که قابل فهم برای فارسی زبانان نیست، امکان استفاده از این جمعیت برای گسترش زبان فارسی امروزه میسر نیست.

5. عدم توجه خاص ایران و مراکز علمی و آموزشی جمهوری اسلامی به این منطقه ی مهم به دلیل عدم آشنایی با زمینه های موجود و دور افتادگی منطقه از پکن مرکز جمهوری خلق چین.(در سال 1383 با تلاش رایزنی فرهنگی ایران در پکن، هیئتی از دانشگاه شیراز به منطقه سفر کرده و قرارداد همکاری های علمی و آموزشی با دانشگاه سین کیانگ امضاء نمودند که متأسفانه تا کنون هیچ کدام از بند های آن از جمله اعطای بورس تحصیلی در مقطع دکترا به یکی از اساتید دانشگاه سین کیانگ عملی نشده است. قرار بود پس از فارغ التحصیلی وی کرسی زبان فارسی در این دانشگاه دایر گردد.)

ولی با همه مشکلات موجود و بی مهری های صورت گرفته به زبان و ادبیات فارسی در منطقه ی سین کیانگ و دوری اساتید و دانشجویان و علاقمندان به این زبان از ایران، زمینه های بسیار مناسبی جهت احیا و گسترش زبان فارسی وجود دارد که به پاره ای ازآنان ذیلا اشاره می شود.

1. علاوه بر علاقه ی عموم مردم منطقه به ایران و زبان فارسی که به خاطر سوابق پر افتخار و پر رونق تاریخی و عشق و علاقه ی به مشترکات دینی، فرهنگی، مشتاق آشنایی هر چه بیشتر با فرهنگ و زبان ایرانی و دستاورد های ایران معاصر پس از پیروزی انقلاب اسلامی هستند، در مراکز علمی- پژوهشی کلیه ی اساتید و دانشجویانی که در رشته های تاریخ، ادبیات، باستان شناسی، جغرافی و... به امر آموزش اشتغال دارند به دلیل ارتباط موضوع، علاقمند به شرکت در کلاسهای آموزش زبان و ادبیات فارسی می باشند.

2. با توجه به اینکه حدود 35 درصد لغات و کلمات زبان اویغوری از زبان فارسی به عاریت گرفته شده است، یاد گیری زبان فارسی برای تعلیم و تدریس زبان اویغوری نیز مفید است. به همین خاطر یکی از مراکز آموزش عالی که علاقمند به همکاری با ایران جهت گسترش آموزش زبان فارسی است، دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ است و تا کنون با همکاری رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در پکن، دو دوره کلاس زبان فارسی دایر کرده است، اما این کلاسها پاسخگوی نیاز آنان نبوده و خواهان ارتباط مستقیم با یکی از دانشگاههای ایران جهت همکاری آکادمیک در این زمینه هستند.

3. با توجه به آثار و کتابهای فراوانی که در گذشته در این منطقه به زبان فارسی تألیف شده، هم اکنون دهها هزار نسخه کتب و اسناد خطی فارسی در مراکز دولتی و با خانه های مردم نگهداری می شود که به دلیل نداشتن کارشناس، امکانات و یا عدم آشنایی نسل های کنونی یا متن آنان بلا استفاده مانده و یا در حال نابودی می باشند. وجود این ذخایر عظیم فرهنگی-تاریخی مشترک، زمینه ی مناسب دیگری برای گسترش همکاری بین دو دولت و مراکز علمی-فرهنگی دو کشور است که بایستی برای حفظ و نگهداری و فهرست نویسی و احیانا تصحیح و چاپ و ترجمه آنان همت گمارده شود.اینجانب در سفری که به کاشغر داشتم در مغازه های اطراف مسجد جامع عیدگاه کاشغر، شاهد صدها جلد نسخ فارسی بودم که برای فروش به توریست های خارجی روی هم انباشته شده و آثار با ارزش آن توسط خریداران خارجی از منطقه خارج و بقیه در حال از بین رفتن بودند .

4. با توجه به فقر و محرومیت اقتصادی منطقه، دولت محلی و دولت مرکزی از هر گونه همکاری های اقتصادی و سرمایه گذاری و مبادلات تجاری استقبال می کنند. اقتصاد و همکاریهای اقتصادی بین ایران و سین کیانگ به ویژه منطقه ی خراسان علاوه بر منافع اقتصادی که برای هر دو طرف در پی خواهد داشت، می تواند زمینه ی مناسب دیگری برای همکاریهای علمی، آموزشی، فرهنگی و هنری باشد. در حال حاضر بخشی از کالاهای چینی که به صورت قاچاق از طریق مرزهای شمالی وارد کشور می شود، از منطقه ی سین کیانگ و با عبور از آسیای مرکزی به ایران می رسد. چنانچه بتوان مبادلات تجاری مستقیم ایجاد نمود علاوه بر جلوگیری از قاچاق کالا و خروج ارز برای اجناس بنجل و نا مناسب، همچون دوران جاده ی ابریشم می توان از این زمینه برای احیای میراث فرهنگی مشترک از جمله زبان و ادبیات فارسی هم استفاده نمود. البته قرارداد همکاری اقتصادی- فرهنگی بین استان سین کیانگ و خراسان چند سال قبل به امضاء رسیده اما اقدام عملی در این خصوص صورت نگرفته است.

5. ایجاد خط مستقیم هوایی و همکاری دو کشور در زمینه ی جهانگردی و مبادله ی گردشگر زمینه ی دیگری است که می تواند نقش به سزایی برای احیای زبان فارسی در منطقه داشته باشد.

6. آستان قدس رضوی و معاونت پژوهشی آن با توجه به ابزارهای لازم علمی و مادی که در اختیار دارد نیز می تواند نقش خوبی در این زمینه ایفا کند.

ادبیات معاصر فارسی نیز زمینه ی دیگری است که با ترجمه و نشر آن به زبان اویغوری می توان سیر توالی حضور ادبیات فارسی در منطقه را احیاء و از این طریق تأثیر گذاری لازم در زبان و نظم و نثر اویغوری را حفظ و همبستگی و وابستگی آن به زبان فارسی را افزایش داد.(با توجه به علاقه ی اساتید منطقه به زبان و ادبیات فارسی در دهه های گذشته برخی از آثار ادبی معاصر فارسی نیز با واسطه ی زبان های دیگر به اویغوری ترجمه و منتشر شده است.)

فهرست آثار کلاسیک و معاصر فارسی ترجمه شده به زبان اویغوری در دو دهه ی آخر قرن بیستم

خانم دکتر مهرای محمد علی استاد رشته ی ادبیات اویغوری در دانشگاه سین کیانگ و از علاقمندان به زبان و ادبیات فارسی، در مقاله ای تحت عنوان "آخرین وضعیت ترجمه ی ادبیات فارسی به زبان اویغوری و پژوهش های صورت گرفته در این زمینه در دو دهه ی آخر قرن بیستم در سین کیانگ" فهرست بلندی از بخشی از آثار ترجمه شده ی فارسی را که در دهه های اخیر منتشر شده است ارایه و در مجله ی "پژوهش ادبیات ملی" به شماره ی 3 سال 2001 منتشر نموده است که خلاصه ای از آن جهت اطلاع در پی می آید:

الف- آثار کلاسیک:

1. "رباعیات" عمر خیام، ترجمه ی نور محمد ارکی، اداره ی نشریات زبان اویغوری خاش منتشره در سال 1981.
2. "بوستان" سعدی، ترجمه ی قربان برات، اداره ی نشریات جوانان سین کیانگ منتشره در سال 1983.
3. "گلستان" سعدی، ترجمه ی رحمت الله جاری، اداره ی نشریات ملی، سال 1984.
4. "چهار درویش" امیر خسرو، ترجمه ی تحتی ابیخان، اداره ی نشریات زبان اویغوری خاش، سال 1981.
5. "قابوسنامه" عنصرالمعالی، ترجمه ی رحمت الله جاری، اداره ی نشریات خلق سین کیانگ، سال 1983.
6. "منتخبی از شاهنامه" فردوسی، ترجمه ی عبدالشکور محمد امین، اداره ی نشریات خلق سین کیانگ، سال 1999.
7. "منتخبی از اشعار نظامی" نظامی گنجوی، مترجم نامعلوم، مجله ی "بورک" شماره ی 1، سال 1991.
8. "منتخبی از دیوان حافظ" حافظ، مترجم اسرافیل یوسف، مجله ی "بورک"، شماره ی 4، سال 1990.
9. "منتخبی از اشعار جامی" عبد الرحمن جامی، مترجم نامعلوم، مجله ی "بورک"، شماره ی 1، سال 1991.
10. "منتخبی از مثنوی مولانا" مولانا جلال الدین، مترجم نامعلوم، مجله ی "بورک "شماره ی 3، سال 1991.
11. "شاهنامه زبان ترکی"، مجله ی "بورک" شماره ی 1، سال 1992 و شماره های 4-1 سال 1994.
12. "داستانها" برونی، انصاری، مجله ی "بورک" شماره ی 3 ، سال 1992.
13. "منتخبی از سیاستنامه" نظام الملک، مجله ی" بورک" شماره ی 4، سال 1992.
14. "منتخبی از خسرو و شیرین" قطبی، مجله ی "بورک" شماره ی 3، سال 1994.
15. "منتخبی از رباعیات" جلال الدین رومی، "مجله ی بورک" شماره ی 2 سال 1997.

ب-آثار ادبی معاصر

1. "گرداب" داستان کوتاه از صادق هدایت، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 4، سال 1982.
2. "رقص دیو" داستان کوتاه از بزرگ علوی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی3، سال 1983.
3. "همراه" داستان کوتاه از خسرو شاهانی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 1،سال 1984.
4. "سکه نقره ای" داستان کوتاه از موحد دلمجانی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی1،سال 1985.
5. "شب برفی" داستان کوتاه از صادق چوبک، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی3، سال 1991.
6. "قوشها" داستان کوتاه از صادق هدایت، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی6، سال 1986.
7. "زن فاحشه" داستان کوتاه از موحد دلمجانی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 6، سال 1986.
8. "به گرو دادن زن" داستان کوتاه از فریدون، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 5،سال 1988.
9. "زن عاقل و مرد چابک" داستان فولکوریک ایران، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 15، سال 1989.
10. "پسر و دختر بد بخت" داستان کوتاه از به آذین، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 6، 1989.
11. "اردک کمیاب" داستان کوتاه از جمالزاده، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی4، سال 1990.
12. "راهپیمایی طولانی" داستان کوتاه از رسول پرویز، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 3، سال 1992.
13. "آدم تنبل" داستان کوتاه از خسرو شاهانی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 1،سال 1996.
14. "بی شرم" داستان کوتاه از بزرگ علوی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره ی 1، سال 1997.
15. "تهران مخوف" داستان بلند از مشفق کاظمی، مجله ی "ادیبات جهان" شماره های 8،6،5،سال 1987و شماره های 3-1 سال 1988.

ج-فهرست مقالات علمی و پژوهشی صورت گرفته در زمینه ادبیات فارسی

1. "چین و ماچین در ادبیات کلاسیک اویغور، آسیای میانه و آسیای غربی" به قلم قاسم عرشی مجله ی "اسناد مرجع پژوهشی و علمی دانشگاه سین کیانگ" شماره ی 4، سال 1981.
2. "تحولات و تأثیر داستان فرهاد و شیرین در داستان های مردمی اویغور" به قلم عبد الشکور محمد امین منتشره در مجله "ادبیات آق سو" شماره ی 1، سال 1982.
3. "عمر خیام و رباعیات و مقدمه ی کتاب عمر خیام" به قلم نور محمد ارکی، اداره ی نشریات زبان اویغوری خاش، سال 1981.
4. "تأثیر ادبیات عربی- فارسی در ادبیات کلاسیک اویغور" به قلم داملا عبد الحمید یوسف، منتشره در" مجله ی پژوهش های ادبیات ملی" شماره ی 2، سال 1985.
5. "گلستان، دوران درخشانی از تاریخ ادبی فارس" به قلم حسان محمود، منتشره در "مجله ی علمی دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ" شماره ی 2، سال 1985.
6. "نظام الملک و سیاستنامه" به قلم پرفسور شیرین قربان، منتشره در روزنامه ی "دانشگاه سین کیانگ" شماره ی 4، سال 1985.
7. "حافظ شیرازی سالار شاعران شرق" به قلم عبد الشکور محمد امین، منتشره در مجله ی" بورک" شماره ی 20، سال 1987.
8. "فردوسی و شاهنامه" به قلم م عثمان اف و ش شاه محمد اف روسی، منتشره در مجله ی "بورک" شماره ی 21، سال 1987.
9. "رابطه ی بین ادبیات سغدی و ادبیات اویغوری" به قلم ابلا جان محمد، منتشره در مجله ی علمی"دانشکده ی تربیت معلم خاش" شماره ی 6، سال 1987.
10. "امیر خسرو و آثار مردمی او" به قلم عبد الشکور محمد امین، منتشره در مجله ی "بورک" شماره ی 1، سال 1988.
11. "تمدن آسیای میانه و تمدن یونان" به قلم عبد الکریم رحمان، منتشره در" مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ" شماره ی 1، سال 1988.
12. "تحولات شعر بلند-یوسف و زلیخا- در ادبیات زبان ترکی"، به قلم کوراوغلو از شوروی سابق، منتشره در مجله ی "پژوهشهای آسیای میانه" (اویغوری) شماره ی 1، سال 1988.
13. "نظامی گنجوی اندیشمند و شاعر بزرگ" به قلم عبد الشکور محمد امین مجله "بورک"، شماره ی 2 سال 1988.
14. "تاریخچه ی محلی آسیای میانه، آسیای غربی و سین کیانگ" به قلم عبد الحمید رو پذی، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ: (زبان اویغوری) شماره ی 3، سال 1988.
15. "بهاء الدین نقش بندی و ادبیات جغتایی" به قلم عبد الشکور محمد امین، روزنامه ی "دانشگاه سین کیانگ"، شماره ی 4 سال 1988.
16. "سعدی و فعالیت های ادبی" به قلم پرفسور شیرین قربان، مجله ی "بورک" شماره ی 4، سال 1988.
17. "شرایط تاریخی و فرهنگی- طاهر و زهرا" به قلم کریم جان عبد الرحیم، "مجله ی علمی دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ" (زبان اویغوری) شماره ی 3، سال 1988.
18. "پدیده ی- همزه- در ادبیات شرق" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ" (اویغوری) شماره ی 1، سال 1989.
19. "مبادلات ادبی و تأثیر متقابل آسیای میانه و ادبیات ملتهای شرق" به قلم شریف الدین عمر "مجله ی علمی دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ" (زبان اویغوری) شماره ی 4، سال 1988.
20. "عبد الرحمان جامی و فعالیت های ادبی او" به قلم پرفسور شیرین قربان مجله ی "بورک" شماره ی 2، سال 1989.
21. "عطار و آثار ادبی او" به قلم پرفسور شیرین قربان و مادری خان مجله ی "بورک" شماره ی 2 سال 1989.
22. "فعالیت های ادبی رومی" به قلم پرفسور شیرین قربان، مجله ی "بورک" شماره ی 4، سال 1989.
23. "دانش خوشبختی و فرهنگ تاجیک" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ" (زبان اویغوری) شماره ی 4، سال 1989.
24. "تاریخ ترجمه ی ادبیات اویغور" به قلم امین تورسون، "مجموعه مقالات علمی تاریم" اداره ی نشریات ملی پکن (زبان اویغوری)سال 1990.
25. "افراسیاب و آلپ ارتون" به قلم امین تورسون، "مجموعه مقالات علمی تاریم" اداره ی نشریات ملی پکن (زبان اویغوری)سال 1990.
26. "ریشه ی داستان لیلی و مجنون و تأثیر آن در ادبیات اویغور" به قلم کریم جان عبد الرحیم، "مجله ی علمی دانشکده تربیت معلم خاش" شماره ی 2، سال 1991.
27. "کیش زرتشتی وکتاب مقدس اوستا" به قلم پرفسور شیرین قربان- مادری خان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ" (اویغوری) شماره ی 1، سال1991.
28. "فردوسی و شاهنامه" به قلم پرفسور شیرین قربان- مادری خان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ" (اویغوری) شماره ی3، سال 1992.
29. "مردم دوستی، سوژه ی پایدار ادبی، سنت دوستی در شیرین و فرهاد و منشأ تاریخی آن" به قلم تورسون قربان "مجله ی تریبون علوم اجتماعی سین کیانگ" (اویغوری)شماره ی 3 سال 1993.
30. "شرح مختصری از شاهنامه" به قلم نظام الدین تختی "مجله ی علوم اجتماعی سین کیانگ" (اویغوری)شماره ی 3 سال 1993.
31. "تحقیقات اولیه درباره ی پدیده ی همزه" به قلم قهرمان چاپار، "مجله ی علوم اجتماعی سین کیانگ" (اویغوری)شماره ی 3 سال 1993.
32. "شاهنامه، شاهکار ادبی شرق" به قلم عبد الشکور محمد امین، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ"،(اویغوری)شماره ی 3 سال 1993.
33. "(تهذیب) مثنوی بلندی از ادبیات معاصر تاجیک" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ"، (اویغوری)شماره ی 3 سال 1993.
34. "عقاید بودایی نیاکان تاجیک" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علوم اجتماعی سین کیانگ (اویغوری)شماره ی4،سال 1994.
35. "بهزاد و مکتب مینیاتور" به قلم تورسون کالپین، مجله ی "بورک"، شماره ی 2، سال 1994.
36. "دانش خوشبختی و رستاخیز فرهنگ شرق" به قلم شریف الدین عمر، مجله ی "بورک"، شماره ی1، سال 1994.
37. "نظامی گنجوی و خمسه ی نظامی" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ"،(اویغوری)شماره ی1، سال 1995.
38. "ریشه ی صوفیگری اسلامی" به قلم حرمت جان عبد الرحمان، مجله ی "بورک"، شماره ی1، سال1996.
39. "روند افکار صوفیگری اسلامی" به قلم حرمت جان عبد الرحمان، مجله ی "بورک"، شماره ی4، سال1996.
40. "شعر- پنج برادر- اثر بلندی از ادبیات اویغور" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ"، (اویغوری)شماره ی1، سال 1997.
41. "شرح مختصر افسانه های تاجیک" به قلم پرفسور شیرین قربان، "مجله ی علمی دانشگاه سین کیانگ"، (اویغوری)شماره ی3، سال 1997.
42. "ادبای کلاسیک اویغور که به زبان فارسی آثار خود را خلق کرده اند" به قلم پرفسور شیرین قربان، مجله ی "بورک" شماره ی 4، سال 1997.
43. "گفتگوی ترکان و ایرانیان، تاریخ مبادلات فرهنگی بین فارس و ملتهای ترک زبان" به قلم دکتر اسد سلیمان، "مجله فرهنگ سین کیانگ" (اویغوری) شماره ی 1، سال 1998.
44. "همزه در ادبیات شرق" به قلم دکتر ضمیر سعدالله زاده،" مجله ی علمی دانشگاه تربیت معلم سین کیانگ" (اویغوری) شماره ی 2 سال 1998.
45. "پیرامون فردوسی و شاهنامه" پیشگفتار کتاب "منتخبات شاهنامه" به قلم عبد الشکور محمد امین، اداره ی نشریات خلق سین کیانگ، سال 1999.
46. "سنت-همزه- و خمسه ی نظامی" به قلم اشرف عبد الله، مجله ی" بورک" شماره ی 1، سال 2000.
47. "پند و نصیحت در قابوسنامه" به قلم قمران محمد حاج، مجله ی "بورک" شماره ی 2، سال 2000.
48. "جایگاه والای سعدی در ادبیات غرب" به قلم دکتر مظفر بختیار "روزنامه ی تایمز آسیای مرکزی" (اویغوری) صفحه ی 3، شماره ی 18/5/2000.

د-پژوهشهای صورت گرفته پیرامون ادبیات فارسی

1. "ویژگی های هنری گلستان سعدی" به قلم دکتر ضمیر سعد الله زاده (تز دکترا) در دانشگاه دوشنبه ، سال 1997.
2. "پژوهشی پیرامون پدیده ی همزه" به قلم دکتر اسد سلیمان (تز دکترا) دانشکده ی فوق لیسانس آکادمی علوم اجتماعی چین، سال 1999.
3. "مقایسه ی قواعد و اشکال ساختمان شعر قدیم در ادبیات عربی و فارسی با ادبیات ترکی در چین" به قلم دکتر ضمیر سعد الله زاده، پروژه ی تحقیقاتی صندوق علوم اجتماعی چین، سال 1999.
4. "مقایسه ی ادبیات فارسی و ادبیات ملتهای ترک زبان چین" به قلم دکتر اسد سلیمان ، پروژه ی تحقیقاتی فرهنگستان علوم اجتماعی چین، سال 2000.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:40 توسط حمید اسدپور |

دکتر مير مهرداد ميرسنجري  به نقل از سایت تابناک. مورخه: ۵/۳/۱۳۸۸ کد:۴۹۵۴۷

در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری، هر کاندیدا می‌کوشد با ارایه برنامه‌ها و دیدگاه‌های خود هر چه بیشتر نظر مردم را برای رأی‌گیری به خود جلب نمایند.

در این میان آن چه تاکنون در تبلیغات کمتر به چشم خورده بیان دیدگاه‌ها و استراتژی‌های کاندیدا‌های چهار گانه به مسأله بسیار مهم چگونگی حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت سرزمینی حدود و ثقور آبی و خشکی ایران در برابر تهدید‌های فزاینده مو جود منطقه ای است.

بی تردید ملت ایران در برابر موضوع تمامیت ارضی و تهدید‌های موجود از حساسیت بسیار بالایی بر خوردار است که نمونه آن را در مسأله اهانت نشریه نشنال جیوگرافیک به نام خلیج فارس و واکنش ایرانیان سراسر جهان شاهد بو دیم که حتی پیشاپیش دولت وقت به این مسأله واکنش نشان داده و این نشریه را به عذرخواهی واداشته اند. برای همین می‌توان به این نکته اشاره کرد که دغدغه مندی کاندیداها به این موضوع اقبال بیش از پیش مردم را برای حضور در عرصه انتخابات در پی خواهد داشت.

نقشه جدید خاورمیانه بر پایه طرح به اصطلاح «نقشه راه»که از سوی ژنرال «ک. ورژن» در 28 مارس 2007 فاش شده است نشان دهنده بر نامه‌های بلند مدت استعمار برای تجزیه ایران است. در این طرح که متأسفانه حساسیت کافی صاحبنظران و رسانه‌های همگانی کشور را برنینگیخته است، نقشه شوم تجزیه ایران زمین و حتی بسیاری از کشورهای منطقه بر پایه ویژگی‌های قومی جغرافیایی هر کشور در دستور کار استعمار نوین نهاده شده است.
بر همین اساس موضوعاتی چون فدرالیسم و ایالتی شدن کشور‌ها و به ویژه ایران به عنوان بستر سازی برای این تجزیه در نظر گر فته شده است.

در این طرح، ایران، افغانستان، عراق، ترکیه، سوریه و حتی عربستان سعودی و پاکستان بنا بر ترکیب قومی تجزیه شده و بر مساحت کشورهایی از جمله اردن، لبنان، امارات متحده عربی و جمهوری آذربایجان اضافه شده و بلوچستان و خوزستان از ایران جدا می‌شوند. انکار نمی‌توان کرد که تمامیت ارضی هر کشور، ابتدایی‌ترین جزء اتحاد ملی و انسجام دینی آن کشور به شمار می‌رود و قوام و بقای هر ملتی بر مبنای حفظ تمامیت ارضی آن کشور استوار است.

با توجه به این‌که ایران در طول تاریخ کهن هشت هزار ساله خود، هیچ‌گاه به دنبال توسعه‌طلبی علیه تمامیت ارضی همسایگان نبوده ولی عکس این مسأله حتی تا سالیان اخیر همواره برقرار بوده است؛ بنابراین، مهمترین تهدیدهای موجود علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان به طور خلاصه به این شرح بیان کرد تا تجربیات گذشته ایرانیان، راهگشا و هشیارکننده ما در هر گونه تصمیم‌گیری در آینده باشد.

در زیر به مهمترین تهدید‌های موجود علیه تمامیت ارضی ایران می‌پردازیم؛ باشد که توجه کافی را توسط کاندیداهای محترم برانگیزد.

1- خلیج فارس و تعرض مداوم و برنامه‌ریزی شده اعراب به پیشینه این نام رسمی، بین‌المللی و تاریخی

دریای واقع در جنوب ایران همواره با نام خلیج فارس در تاریخ ثبت شده است، در حالی که کشور‌های عربی با پشتیبانی انگلیس همواره و با ابزار‌های گوناگون در صدد تحریف این نام تاریخی و بین‌المللی برآمده‌اند. در زیر به برخی از اسناد هویت خلیج فارس اشاره می‌شود:

1- نقشه «هکاتئوس» (‌Hectaeus) مربوط به 500 سال قبل از میلاد مسیح در این نقشه خلیج فارس به نام «Persian Gulf»نامیده شده است.


2- نقشه اراتوسنز «Eratosthnes» مربوط به 250 سال قبل از میلاد مسیح نام «Persian Gulf» تکرار شده است.


3- نقشه دی سنارک «Dicaeachus» مربوط به 285 سال قبل از میلاد مسیح خلیج فارس را به نام «Gulf Persique» خوانده است.


4- نقشه استرابو «Strabo» مربوط به بیست سال بعد از میلاد مسیح آن را به نام «Persian Gulf» خوانده است.


5- در نقشه دیگری که در دوران خلفای عباسی در کتاب «تاریخ عرب» بقلم فیلیپ حیتی «Philip Hitti» که در قرن نهم میلادی به چاپ رسیده است، خلیج فارس را به نام «Bahar Farsi» خوانده است.


6- در نقشه جهان ابوریحان بیرونی مربوط به 1030 میلادی خلیج فارس به نام «Mare Farse» نشان داده شده است.


7- در نقشه جهان ادرِیسی که مربوط به 1160 میلادی است خلیج‌فارس به همین نام ذکر شده است


8- در نقشه جهان سالتر «Psalter» مربوط به قرن سیزدهم میلادی که در تحت نفوذ کلیسا تهیه شده است، مرکز جهان را منطقه «بتلهام» (‌Bethlehem) یعنی محلی که ادعا شده حضرت مسیح به دنیا آمده است تصور کرده‌اند، خلیج فارس را به نام «Pers Gulf» خوانده اند.


9- در نقشه‌ای به نام نقشه ایران قدیم که توسط دوونتی «Duvotenay» جغرافیدان فرانسوی در سال 1881 میلادی تهیه شده خلیج فارس به نام «Golfe Persique» ذکر شده است.


10- در نقشه جهان بطلمیوس «Ptolemaeus» مربوط به 1895 میلادی خلیج فارس به نام «Sinus Persicus» نشان داده شده است.

در مورد نام «پرس» و «پرشیا»، سر آرنولد تالبوت ویلسن در کتاب خود به نام «خلیج فارس» یا The Persian Gulf که به فارسی نیز زیر نام خلیج فارس به وسیله آقای محمد سعیدی در سال 1366 ترجمه و به چاپ رسیده، در فصل چهارم صفحه 83 چنین بیان کرده است:


«حوزه ایالت فارس در قرون گذشته شامل تمام سواحل شرقی خلیج فارس بوده است و از رودخانه تاب تا تنگه هرمز امتداد داشته است. یونانی‌ها این ایالت را «پرسیس» می‌نامیده‌اند و بعد‌ها اشتباهاٌ تمام خاک ایران را به همین اسم خوانده اند و این اسم اشتباهی هنوز تا بامروز در اروپا شایع می‌باشد زیرا السنه اروپایی ایران را از اشتقاق کلمه «پرسیس» به اسم «پرس» و «پرشیا» می‌خوانند در صورتی که خود ایرانی‌ها مملکت خویش را ایران می‌نامند و فارس یا پرسیس قدیم فقط یکی از ایالات جنوبی آن می‌باشد.»

چون سواحل فارس یا به گفته یونانی‌ها پرسیس در کنار این خلیج قرار دارد برای همین از زمان‌های بسیار دور آن را خلیج فارس نامگذاری کرده‌اند. چنانچه آبراهی که در قسمت غربی شبه جزیره بی آب و علف عربستان قرار داشت به نام «خلیج عربی» خوانده‌اند، در حالیکه نه تنها در آن ایام قدیم کشوری به نام عربستان وجود خارجی نداشت، بلکه تا سال 1926 که دولت استعماری انگلیس این سرزمین را به فردی به نام عبدالعزیز سعود ابن سعود واگذار نمود نیز چنین کشوری در بین کشورهای آن روز جهان موجود نبود. علت این نامگذاری صرفاٌ به خاطر مردمان بومی عربی که در گذشته دور در آن سرزمین گرم و سوزان اتراق کرده بودند بوده است.

گفتنی است که توجیه و تأکید اعراب در تغییر نام خلیج فارس جدای از بحث اسناد تاریخی از دید گاه علمی و جغرافیایی نیز بی پایه است، چرا که با وجود آنکه سواحل شمالی و شرقی خلیج مکزیک که متعلق یه آمریکا است به مراتب بیشتر از سواحل غربی و جنوبی متعلق به مکزیک است، نام این خلیج به «خلیج آمریکا» تغییر پیدا نمی‌کند. کشور آمریکا نمی‌تواند ادعای تغییر نام این خلیج را به «خلیج آمریکا» بنماید. علت پر واضح است چون قرن‌ها پیش از این که در سال 1776 کشور‌های متحده آمریکا به وجود آید، این خلیج به این نام نامگذاری شده بود بنا براین تغییر این نام رسمی و بین‌المللی امکان‌پذیر نخواهد بود.

تلاش استعمار برای تغییر نام «خلیج فارس» بیش از پنجاه سال است که در جریان است. با وجود این که آبراهی که شبه جزیره بی آب و علف عربستان و فلات ایران را از هم جدا می‌سازد، از هزاران سال قبل با نام «خلیج فارس» شناخته شده، در چند دهه گذشته پس از ملی شدن صنایع نفت ایران به ابتکار دکتر محمد مصدق، مقامات دولتی انگلیس از فرط استیصال و به منظور انتقام از ملت ایران پروژه رواج نام «خلیج ع‌رب‌ی» را به جریان انداختند.

 شیخ نشین‌های عربی تازه به استقلال رسیده نیز از این فرصت استفاده کرده و در شیخ نشین‌های خود از این نام جعلی استفاده نمودند. اخیراٌ هم با صرف میلیون‌ها دلار باد آورده نفتی رسانه‌های گروهی، شبکه‌های اینترنتی و ماهوارهای غربی را که برای به دست آوردن سود بیشتری حاضر به انجام هر کار خلاف قانون و غیر انسانی هستند، وادار کرده‌اند در بروشور‌ها نقشه‌ها، رسانه‌های همگانی و مکاتبات خود واژه مجعول «خلیج» یا  «خ‌ل‌ی‌ج ع‌رب‌ی» را به جای «خلیج فارس» به کار برند.

نکته ای که توسط پژوهشگران ایرانی کمتر بدان پرداخته شده، نام تاریخی بخش شمالی اقیانوس هند و غرب هندوستان است با وجود این که در بسیاری از نقشه‌های تاریخی بین‌المللی قرون گذشته نام این دریا با نام دریای پارس ثبت شده، در اواخر قرن 19 میلادی در غفلت وعدم قاطعیت ایرانیان عصر قاجار در برابر تحریف نام آن با دسیسه‌های امپراتوری بریتانیای استعمارگر به دریای ع ر ب تغییر یافت مسأله‌ای که تاکنون توجه کافی به آن اعمال نشده است و فاش کردن توطئه‌های این تغییر نام می‌تواند در تقویت موضع ایرانیان در برابر جاعلان عربی تاریخ خلیج فارس و تکرار این تغییر نام تاریخی کارگشا باشد.

2- جدایی نافرجام بحرین از ایران

بحرین نام مجموعه جزایری ایرانی است که در جنوب غربی ایران واقع شده است. نام جزایر دیگر بحرین به این شرح است: منامه، محرق، ام نعسان، ستره، ام الشجر، ام الشجیر، بنی صالح، بکا، حوار و حاله البیض. بحرین دارای محصولات بسیاری از قبیل برنج، انار، لیمو، گردو، مرکبات، موز، بادام، تمرهندی و انبه است. مردم جزیره بحرین تا پیش از استقلال بیش از 70 درصد ایرانی شیعه مذهب و پارسی زبان بوده‌اند. متأسفانه پس از جدا شدن کشورهای عربی و انگلستان تلاش زیادی در تغییر هویت ایرانی آنجا نمودند و عرب‌های بسیاری را با وعده پول و فراهم کردن بساط عیش و نوش راهی بحرین کردند تا هرگونه ارتباط بحرین با ایران و هویت ایرانی و مذهب شیعه رنگ ببازد. هم زمان با این اقدامات ایرانیان بسیاری مجبور به کوچ به سواحل شمالی خلیج فارس شدند و در حالی که تا آن هنگام پول ایران پول رایج بحرین بود ولی انگلستان پول خود را جایگزین آن نمود.

شهر منامه پرجمعیت ترین شهر بحرین است. بسیاری از مناطق بحرین نام‌های ایرانی دارد ازجمله: توبلی، دراز، توری، دمستان، سبز، شاخوره، فارسیه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نویدرات که همگی مشتق شده زبان پارسی هستند.
اسناد متعدد تاریخی بین‌المللی که از گذشته‌های دور بر جای مانده است همه تلاش‌های کشورهای بدوی عرب را در بی ارتباط بودن تاریخ بحرین با ایران بی نتیجه می‌گذارد و ایرانی بودن بحرین را اثبات میکند.در زیر به بخشی از این اسناد می‌پردازیم.

به موجب متون تاریخی خلیج فارس یا دریای پارس از دیر باز جایگاه آریایی‌ها بوده است. در تمامی دوران‌های پیش از اسلام دولت امپراتوری ایران بر کل نواحی خلیج فارس و شهرهای اطراف آن کنترل و نظارت داشته است. دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت بر این باورند که آریایی‌ها عموما بر دریای عمان و خلیج فارس ساکن بوده‌اند. قبرستان باستانی که امروزه در چند کیلومتری قصبه ابوعلی در جنوب منامه واقع شده است نمونه‌ای از این تمدن بیش از 4600 ساله در بحرین آریایی است.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون نیز سندی دیگر بر مالکیت ایران بر خلیج فارس و کلیه جزایر آن است: داریوش شاه از اربابه (‌بخشی از عربستان‌)، ماکا (‌قسمت مجاور تنگه هرمز‌) و... نام می‌برد و این که جنوب تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس نیز کاملا تحت اختیار ایران بوده است.

یکی از قدیمی ترین اسناد مالکیت ایران بر بحرین به محمد ابن جریر طبری باز می‌گردد. وی می‌نویسد: در زمان اشکانیان عربها همه در حجاز بودند و بایده و مکه و یمن سکونتگاه آنان. آن گروهی که در حجاز و بادیه بودند به قحطی و گرسنگی دچار شدند. از سویی به عراق نمی‌توانستند وارد شوند زیرا عراق در اختیار اشکانیان ایران بود. پس از حجاز به بحرین کوچ کردند که در اختیار ایران بود.

دکتر «وستفلد» می‌گوید پیش از اسلام سواحل غربی دریای پارس توسط ایرانیان اداره می‌شده است. حتی شهری نیز از دوره ساسانی نیز باقی است که به نام یکی از سرداران ایرانی نامگذاری شده است. این شهر امروزه اسپیدگان (‌اسفنج‌) نام دارد که از سردار اسپیدویه گرفته شده است.

بحرین در طول چهارصد و اندی سال حکمرانی ساسانیان بر بخش زیادی از خاورمیانه جزوی از خاک ایران بود. در تاریخ آمده که شاپور دوم پادشاه ساسانی (‌ملقب به شاپور ذوالكتاف، 309-337 میلادی) با قوای كامل و كشتیهای متعدد به بحرین که بخشی از ایران پیش از اسلام بوده واردشده است و تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب (‌651میلادی) آرامش كاملی در آنجا برقرار بود. عرب‌ها بعد از اسلام تشكیلات اداری سرزمین‌های فتح شده را تغییر نمی‌دادند؛‌ زیرا تشكیلات اداری كه جانشین آن كنند نداشتند به جای آن، ‌ از بزرگان آن سرزمین‌ها كه دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بالاتر از اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشكیلات اداری – اسلامی خود استفاده می‌نمودند که این روش به آنان كمك شایانی می‌كرد.

تاریخ طبری ذکر می‌کند: در زمان پادشاهی اردشیر بابکان در بحرین حاکمی محلی به نام سنطرق حکمرانی می‌کرد. اردشیر سرداری به جنگ وی فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وی را به عنوان غنیمت به ایران آوردند. فرزند خویش را به شاهی آنجا گماشت. اردشیر شهری در بحرین بنا کرد به نام خط که در زمان وی پایتخت این جزیره بوده است. پس از وی در زمان شاپور ذوالاکتاف برخی اعراب تابع ایران دست به شورش می‌زنند. آنان از ناحیه هجر بر ضد شاهنشاه ایران شورش کردند. شاپور قوای دریایی ارتش ایران را راهی این منطقه کرد. این نبرد پس از جنگ سناخریب نخستین نبرد دریایی است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهی خط، هجر، یمامه شد و آنان را در سر جای خود نشاند.

شرق شناس معروف فرانسوی کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاریخ اعراب پیش از اسلام این جمله طبری را عینا تکرار کرده است.

سر آرنلدویلسن مؤلف کتاب خلیج فارس درباره شاهپور می‌نویسد: شاپور در قطیف از کشتی پیدا شد...و کل جزیره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوی تمیم راهی شد، ولی چون شرارت اعراب خاتمه نیافت و شورش‌های سختی کردند شاهپور آنان را برای عبرت گرفتن دیگران به یکدیگر بست و شانه‌هایشان را سوراخ نمود و طنابی از میان آنها عبور داد. پس از این واقعه بحرین برای همیشه آرام شد و تحت کنترل ایران.

بیشتر مورخان عرب بر این باور هستند که نخستین شهری از ایران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرین بوده است.
کلمان هوار می‌نویسد در زمان پادشاهی خسرو پرویز ساسانی در سال‌های 590 تا 627 میلادی، پیامبر اسلام شاه بحرین به نام منذربن ساوی را که زیر کنترل شاهنشاه ایران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پایتخت بحرین مرزبانی به نام اسبی بخت کنترل نظامی بحرین را بر عهده داشت. وی از سوی شاهنشاه ایران برگزیده شده بود. چون برخی از بحرینی‌ها اسلام نیاوردند و مجبور به دادن خراج به مأموران پیامبر شدند، ساکنان بحرین سر به شورش نهادند.
 
شرق شناس فرانسوی به نام شارل شفر در ترجمه کتاب ناصر خسرو قبادانی می‌نویسد: نام مرزبان بحرین همان اسپیدویه ایرانی است.

کلمنت اوار می‌گوید: در زمان انوشیروان عادل سپاهی عظیم راهی خلیج فارس شد. نیروی دریایی ایران در ابوله واقع در مصب فرات تجهیز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بیشتر نواحی عربستان را به زیر کنترل ایران در آورد. در نهایت حکومت سواحل جنوب خلیج فارس و شمال شرق جزیره العرب و جزایر بحرین به نعمان ابن منذر مأمور پادشاه ایران سپرده شد. شاهنشاهان ایران بر تمام نواحی حکومتی خود از خود مردمان آن ناحیه مأمور می‌گماشتند.

امین روحانی در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است: در سال‌های نخستین اسلام بحرین در قلمرو ایران بود. مردمانش زرتشتی و یهودی و نصاری. منذر و تیمی از ماموران پادشاه ایران مسئول حکمرانی بر بحرین بوده اند.
پس از اسلام در زمان حضرت محمد ماموری از طرف وی حامل پیام به مأمور ایرانی در بحرین می‌شود.

در کتاب الخراج آورده شده است: پیامبر اسلام از مجوسان (‌زرتشتیان‌) هجر در بحرین جزیه می‌گرفت و قرار شد هر کسی به دین اسلام روی آورد مال و خون و زندگی اش در امان باشد.
البته در سال‌های پس از 633 میلادی مطابق با سال 12 هجری مردم بحرین به پیشوایی منذر ایرانی دوباره از زیر کنترل اعراب خارج شدند و ایرانیان بر آنجا حکمرانی کردند.

جزیره بحرین از گذشته‌های دور مورد توجه گردشگران وسیاحان و مسافران بوده و نویسندگان متعدد در خصوص آن کتاب نوشته اند.

در سال 443 هجری ناصر خسرو به بحرین سفر نمود. مردم آنجا را عموما قرامطی و همگی ایرانی توصیف کرده است. وی می‌نویسد: علی بن احمد نامی ایرانی مسجدی در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل می‌داد.

ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهای بسیار سفر کرده بود پس از رسیدن به بحرین می‌نویسد:
«بحرین شهر معتبر قشنگی است که انهار و بساتین و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آسانی بدست می‌آید یعنی همین که قدری خاک زمین را با پنجه کندند، آب از زیر آن جاری می‌شود. در این ناحیه نخل خرما و انار و لیمو و پنبه به عمل می‌آید و هوا فوق العاده گرم است و به قدری شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنیه و منازل را در زیر خود مدفون می‌سازد. محصول بحرین خرما، پنبه، انار و مروارید است. ساکنین آنجا از رافضیان هستند." (‌رافضیان به مردم ایران توسط اعراب اطلاق می‌شده است‌).

خواجه نظام الملک نیز در سیاست نامه خود باطنیه بحرین را همگی ایرانی توصیف کرده است. نهضت قرمطیان نهضتی ایرانی بود که حمد الله مستوفی آن را به سال 319 هجری می‌داند که ایرانیان برای بیرون رفتن از زیر حکومت اعراب ایجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجری رخ داد که صاحبان آن ایرانیان بودند. این نهضت بر ضد حکومت‌های عرب بود و با برده داری در تضاد کامل بود.

در دوره دیلمیان بحرین و عمان بخشی از ایران بود و شاهزادگان ایرانی بر آنان حکمرانی می‌نمودند. «ابن بلخی»، مورخ نامدار در کتاب فارس نامه می‌نویسد: چون نوبت به عضدوالدوله دیلمی رسید چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دریا به سیراف (بوشهر امروزی) و پارس و... بود. پس ازانقراض آل بویه و روی کار آمدن سلجوقیان، بحرین نیز متعلق به ایران بود. در زمان عمادالدوله سلجوقی حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقی، بحرین توسط شاه کرمان اداره می‌شد. پس از وی سلجوقشاه حاکم بحرین شد.
 
پس از سال 1505 امپراتوری دریایی پرتغال جهت استیلای استعماری به منطقه خلیج فارس وارد می‌شود و موفق می‌شوند که برای کمتر از یکصد سال، سلطه خود را بر خلیج فارس تحمیل کنند و امرای هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولی در زمان شاه عباس (1603 میلادی) ایرانیان موفق می‌شوند، بر بنادر و جزایر خلیج فارس به ویژه قشم وبحرین که در زمان آلبو کرک پرتقالی به تصرف پرتغالی‌ها در آمد، اعاده حاکمیت کنند و در سال 1612 منطقه امروزی امارات و سایر مناطق جنوب خلیج فارس را از دست پرتغالی‌ها خارج کنند. در سال 1620 با توانمندی سردار صفوی امام قلی خان (فرزند ا.. وردی خان که پلی با نام او در اصفهان موجود است)بر حاکمیت ایران قشم و هرمز نیز اعاده حاکمیت صورت می‌گیرد. در این دوره حاکمیت پرتغالی‌ها به مسقط و عمان محدود می‌شود. در زمان صفویه یک حاکمیت کامل و موثر بر سر تاسر خلیج فارس بود.

پس از فتنه افاغنه و بحران داخلی ناشی از ضعف حکومت مرکزی در ایران، عمانی‌ها برای مدتی، راهزنی دریایی را در پیش می‌گیرند، تا اینکه نادرشاه با نیروی دریایی موثری مجددا اعمال حاکمیت می‌کند و اعراب راهزن را سرکوب می‌کند و در خدمت نیروی دریایی ایران قرار می‌گیرند.

در اواسط قرن هیجدهم بحرین به تصرف اعراب " حواله" در آمد. ولی ایرانیان به آسانی آنها رامغلوب ساخته و دوباره بر بحرین تسلط یافتند. شیوخ جزء خلیج فارس که اقتدار و شوکت نادرشاه آنها را بر سر جای خود نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند بعد از فوت کریمخان زند در سال 1783 اعراب طایفه "عتبی " به کمک قبایل "الصباح" بر جزیره بحرین مسلط شدند.

از آن وقت تاکنون طایفه مذکور در بحرین پیوسته صاحب نفوذ و اقتدار مطلق مانده اند این طایفه از آن زمان به انحاء گوناگون سعی در گسترش نفوذ و اقتدار خود در بحرین نمودندوبر همین اساس حتی از ابراز سرسپردگی به استعمار انگلیس هم دریغ نکردند و این گونه بود که شیخ مستقر در بحرین در سال 1861 معاهده دوستانه ای را با دولت انگلیس منعقد ساخت و به موجب آن به موارد زیر متعهد شد:

اولاٌ، جلوگیری از تجارت برده. ثانیاٌ، تعهد نمود که بعد از آن از اقدام به جنگ و دزدی در دریا خودداری نماید. ثالثاٌ، تعهد نمود که موارد شکایت خود را از تجاوزات دیگران به حکمیت و قضاوت انگلیسی‌ها واگذار نماید. رابعاٌ تعهد نمود به انگلیسی‌ها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت اختیار کرده و به تجارت بپردازند. خامساٌ هیچگونه قرارداد و عهد نامه ای با دول دیگر منعقد نسازد مگر با تصویب و رضایت دولت انگلیس و به هیچ مملکت دیگری اجازه ندهد که در خاک بحرین نمایندگی سیاسی و قونسولگری و مخزن سوخت تاسیس نماید. سادساٌ اراضی و متصرفات خود را به هیچ دولت دیگری غیر از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پیشکش یا به عناوین دیگر انتقال ندهد. (‌توجه خواننده عزیز را به این مطلب بسیار مهم جلب می‌کنیم کلیه مفاد قرارداد‌های منعقده با شیوخ بحرین تا سال 1971 که انگلستان تصمیم گرفت از خلیج فارس خارج گردد پا برجا و به مرحله اجرا در می‌آمد!)

بدین سان مشاهده می‌شود در حالی که حضور شیوخ عرب در خلیج فارس به قرن 18 برمی‌گردد، آنان هم اکنون ادعا می‌کنند که دارای حاکمیت تاریخی در این منطقه هستند!!.

این گونه بود که شیخ ساکن بحرین در دوره انحطاط قاجاریه، از ضعف دولت مرکزی ایران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهایی که در سال‌های 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شیخ بحرین را مستقل می‌شناخته است.
دولت ایران همواره نسبت به این امر معترض بود و حتی در نوامبر 1927 مسأله بحرین را به جامعه ملل ارجاع کرد، ولی راه حلی در این مورد به دست نیامد.

پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام کند. همچنین دولت ایران در سال 1957 بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام کرد و در 1958 نیز از شیخ سلمان بن احمد ال خلیفه شیخ بحرین خواست که وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد. دولت ایران در مورد حاکمیت خود بر بحرین چنین استدلال می‌کرد؛

1- بحرین هرگز کشوری کاملاً مستقل نبوده و حاکمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است، به استثنای دوره کوتاه 1507 - 1602 میلادی که پرتغالی‌ها این جزیره را اشغال کردند.

2- ایران هرگز حاکمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذاری نکرده و حاکم بحرین را به عنوان رئیس یک کشور به رسمیت نشناخته است. حتی شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودی به خاطر اعتراض به این کشور که از حاکم بحرین به عنوان رئیس یک کشور در دیدار از عربستان سعودی استقبال کرده بود، لغو کرد.

3- ایران حمایت بریتانیا را از بحرین به عنوان مداخله در امور داخلی جزایر و در نتیجه در امور داخلی خود تلقی کرده است.

اما 20 سال بعد سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر کرد و دولت ایران تحت القائات تعدادی مزدور مواجب بگیر بیگانه و خود فروخته حاضر شد از حاکمیت تاریخی ایران بر بحرین صرف نظر کند. عللی که برای توجیه این خبط تاریخی ذکر می‌شد، متعدد بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلی که بین دولت ایران، انگلستان و شیوخ خلیج فارس صورت گرفت، این تفاهم به دست آمد که ایران حل مسأله بحرین را به سازمان ملل ارجاع کند، ولی در مقابل نظر دولت ایران در مورد جزایر سه گانه تامین شود.

 در واقع تا زمانی که حقوق ایران بر جزایر سه گانه تامین نشده بود، دولت ایران حاضر نبود از ادعای حاکمیت خود بر بحرین صرف نظر کند. پس از آن، نمایندگان ایران و بریتانیا در سازمان ملل متحد طی نامه‌هایی از دبیر کل سازمان درخواست کردند که مساعی جمیله خود را برای تعیین سرنوشت بحرین به کار گیرد. ماموریت دبیر کل اعزام یک هیات «تحقیق» به بحرین بود تا در مورد خواست مردم بحرین درباره وضع آینده این سرزمین تحقیق کند.

هیات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرین شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثریت مردم بحرین خواهان استقلال هستنداین در حالی بود که جو رعب آوری بر ساکنان ایرانی بحرین تحمیل شده بود که حتی به بازداشت بسیاری از ایران دوستان شیعه بحرینی منجر شد ودر نهایت این رفراندم ساختگی در هتلی در مرکز بحرین و تنها با نظر خواهی از تعدادی از حاکمان محلی خود فروخته عرب سنی به انجام رسید. پس از آن، شورای امنیت گزارش دبیر کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصویب کرد. جدایی که هیچ گاه از سوی قاطبه ملت ایران به رسمیت شناخته نشد.

این گونه بود که آخرین سناریوی تجزیه نافرجام گوشه ای دیگر از خاک ایران زمین به اجرا در آمد...

3-ادعا‌های تجاوز گرانه ارضی امارات علیه ایران


امارات متحده عربی با جمعیت 2/2 میلیون نفری که بیش از هشتاد درصد آن را اتباع سایر کشورها به ویژه ایران تشکیل می‌دهد در حالی که بیش از 28 سال از عمر ان نمی‌گذرد همواره ادعا‌های واهی علیه تمامیت ارضی ایران در جزایر سه گانه را مطرح می‌کند و در این راستا همراهی همه کشور‌های عربی دوست و دشمن ایران و حتی اتحادیه ارو پا را نیز به همراه داشته است.

در مسأله ادعاهای امارات نسبت به تمامیت ارضی ایران در خلیج فارس، چند نكته قابل تأمل است:

از هزاره دوم پیش از میلاد مسیح (از بیش از چهار هزار سال پیش) تاكنون جزایر سه‌گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچك به همراه دیگر جزایر، بنادر و سواحل شمال و جنوب خلیج فارس قلمرو حكومت‌های گوناگون ایرانی بوده است. وجود نقشه‌های باستانی حكومت هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان، سنگ‌نبشته‌های متعدد، نام‌های نژاده پارسی این مناطق، بیش از 23 نقشه رسمی و نیمه‌رسمی كه توسط دولت‌های بریتانیا و دیگر دول غربی در قرون گذشته به چاپ رسیده، نامه‌های رسمی دولتی حكومت‌های گوناگون ایران‌زمین و اسناد و كتاب‌های تاریخی موجود در كتابخانه‌های سراسر دنیا و بسیاری اسناد دیگر، تعلق این جزایر را به ایران به خوبی به اثبات می‌رساند.

از جمله كتاب‌های تاریخی می‌توان به كتاب «محمود سدید كبابی بندر عباسی» اشاره كرد كه در آن اسناد جالب توجهی است كه از آن میان، می‌توان به سندی اشاره كرد كه در آن حاكمان شارجه و رأس‌الخیمه برای تعلیف احشام خود در جزیره ابوموسی ـ كه به دلیل مراتع سرسبز خود به «گت سبزو» نیز معروف بود ـ از حاكمان ایران اجازه می‌گرفتند و پس از تعلیف هم مراتب خدمتگزاری و سپاس خود را به ایرانیان اعلام می‌داشته‌اند! ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچك، سه جزیره‌ای هستند كه با وجود این‌كه وسعت چندانی ندارند، ولی از اهمیت استراتژیك منحصر به فردی برخوردارند. این جزایر همچون زنجیره‌ای دفاعی و امنیتی در جنوب ایران، در دهانه خلیج فارس و تنگه هرمز همانند ناوگانی ثابت، هرگونه تحرك و عبور و مرور كشتی‌ها به خلیج فارس را در كنترل دارند.

در سال 1850 میلادی بنا بر آمار انگلیسی‌ها، جمعیت ابوموسی از حدود شصت خانوار كه اغلب بلوچ ایرانی بوده‌اند، تشكیل شده بود و اندك خانوارهای عرب ساكن آن از بندرلنگه به آنجا مهاجرت كرده بودند. تنب بزرگ مسكونی بوده و تنب كوچك یا تنب مار، با دو كیلومتر مربع وسعت، صخره‌ای و همیشه خالی از سكنه بوده است. نام این جزایر نیز ریشه‌ای ایرانی دارد. ابوموسی، مخفف «بوم موسی» یعنی خانه موسی بوده و تنب نیز تغییر یافته واژه پارسی تنگستانی «تمب» به معنای تپه پشته و تل است.

این در حالی است که در نقشه‌های موجود وزارت جنگ انگلیس که تقدیم ناصرالدین شاه شده، از جمله نقشه‌های دریاداری و... جزایر سه گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) و حتی بحرین تحت مالکیت ایران دانسته شده است. خلیج فارس که به اذعان کتب مرجع انگلیسی نظیر كتاب «گشتی در خلیج فارس» نوشته «آرنولد ویلسون» نماینده بریتانیای استعماری در بغداد در سال‌های 1918 تا 1920 از حداقل 2200 سال پیش، دارای هویت ایرانی بوده است؛ اکنون در حالی بازیچه قدرت‌های غربی در منازعه با جمهوری اسلامی شده که حتی همه طیف‌های سیاسی داخل وخارج کشور نیز حساسیتی فوق تصور به تحریف نام این منطقه نشان می‌دهند.

استعمار بریتانیا در اوایل سده بیستم میلادی همزمان با گسترش نفوذ و استیلای خود در منطقه و نیز همگام با مرعوب كردن شیوخ بادیه‌نشین حاشیه جنوب خلیج همیشه فارس، جزایر تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی را اشغال كرد و به قبایل عرب تحت‌الحمایه خود سپرد، اما این امر بلافاصله با اعتراض رسمی دولت ایران روبه‌رو شد و همه دولت‌های ایران در سال‌های اشغال همواره با كوشش‌های پیگیر، با اعتراضات رسمی مكتوب، حتی با بازدید و نصب پرچم سه‌رنگ ایران بر این جزایر، بر حق حاكمیت سرزمین ایران بر این جزایر پای می‌فشردند، تا این‌كه در پی یك معامله ننگین كه هیچ‌گاه توسط ملت ایران به رسمیت شناخته نشد، در تاریخ 24 اردیبهشت 1349، بحرین از پیكره میهن جدا شد و همزمان با خروج استعمار انگلیس از خلیج فارس در سال 1971 میلادی (1350 شمسی) طی تفاهم‌نامه‌ای با شیخ‌نشین شارجه و با میانجیگری انگلستان، جزیره ابوموسی پس از 68 سال اشغال توسط بیگانه، به مام میهن بازگشت و جزایر تنب بزرگ و تنب كوچك نیز با توافق غیرمكتوب با بریتانیا به ایران بازگردانده شدند، چراكه بنا بر دیدگاه دولت وقت ایران، هرگونه توافق مكتوب با بریتانیا ممكن بود در مورد حاكمیت مطلق ایران بر دو جزیره تنب، جای تردید باقی بگذارد.

1ـ در زمان انعقاد تفاهم‌نامه میان ایران و شیخ شارجه و بازگشت جزایر به ایران، هنوز دولتی با نام امارات متحده عربی، وجود خارجی نداشت تا بتواند ادعایی نسبت به جزایر تاریخی ایران داشته باشد. در واقع امارات متحده عربی دو روز پس از بازگشت جزایر به ایران به عنوان یك كشور موجودیت یافت.

2ـ شورای همكاری خلیج فارس نیز در زمان انعقاد این تفاهم‌نامه هنوز تشكیل نشده بود بنابراین، از لحاظ حقوق بین‌الملل نمی‌تواند نسبت به تمامیت ارضی ایران، ادعایی مطرح كند.

3ـ بنا بر یك اصل حقوقی در روابط بین‌الملل، وجود قرارداد دوجانبه، حق و مسئولیتی برای كشور سوم ایجاد نمی‌كند، بنابراین دخالت هر كشور و نهاد و سازمان ثالث در مسئله جزیره ابوموسی، غیرقانونی است.

4ـ پس از اعمال حاكمیت دوباره ایران بر جزایر سه‌گانه، چند كشور عربی از جمله لیبی، عراق و یمن، در دسامبر 1971 از ایران به شورای امنیت سازمان ملل شكایت كردند كه شورای امنیت با بررسی پرونده، آن را برای همیشه مختومه اعلام كرد. این‌گونه بود كه اعراب به دنبال راهكاری برای بین‌المللی كردن دوباره این ادعاهای بی‌پایه خود بودند تا این‌كه بهترین حربه را توسل به دادگاه لاهه یافتند.

4-نامگذاری نا درست برای دریای مازندران

دریای شمال ایران که در زبان بین‌المللی با نام کاسپین و در میان کشور‌های عربی نیز قرن‌ها است با نام " بحر قزوین" شناخته می‌شود، در چند سال گذشته در ایران به نادرست با نام دریای خزر به کار می‌رود.

از آن جا که نام گذاری هر مکان جغرافیایی هویت دهی به آن تلقی می‌شود، بهتر است دست اندر کارانی که تغییر نام دریای مازندران را به خزر اجرایی کرده اند به نکته زیر واقف باشند.

خزر‌ها قومی بیابان گرد و بت پرست بو ده اند که در قرن هشتم میلادی با مهاجرت از آسیای مرکزی در دشت‌های قبچاق واقع شمال در یای مازندران سکنی گزیدند. این قوم که از طریق راهزنی و قتل و غارت و حمله به سواحل ایرانی جنوب و غرب دریای مازندران (از جمله رشت، انزلی و باکو) امرار معاش می‌کردند، بعد از این که تصمیم به انتخاب دین می‌گیرند بزرگان سه دین اسلام، مسیحیت و یهودی را دعوت می‌کنند و با انتخاب دین یود رسما یهودی می‌شوند.

خزر‌ها تنها برای سه قرن تا سده 11 میلادی در سواحل شمالی دریا دوام آوردند و پس از آن برای همیشه از میان رفتند.
از این روی به هیچ وجه زیبنده نیست که نام قومی ‌که هزار سال پیش از صحنه روز گار محو شده آن هم قومی غیر ایرانی و مها جم به جای نام تاریخی دریای مازندران یا در یای کاسپین به کار رود.برای همین توجه و اقدام عاجل دستگاه سیست خارجی برای تغییر نام خزر می‌تواند از سوء استفاده بد خواهان ایران جلو گیری نماید.

5-ادعاهای موجود علیه سهم ایران در دریای مازندران


بر پایه قرارداد‌های 1920 و 1941 از دریای مازندران یا کاسپین، دریای ایران و شوروی نام برده شده است و بهره‌برداری از آن برای دو کشور به صو رت مشاع قید شده است.بر این اساس بهره‌برداری از شمال تا جنوب و شرق تا غرب این دریا به جز 12 مایل ماهیگیری ساحلی برای دو کشور به طور مساوی امکان پذیر بوده است.متاسفانه پس از فرو پاشی شوروی سابق، سهم 50 درصدی ایران از سوی همسایگان توسعه‌طلب نادیده گرفته شده و توجیه انان این بوده است که چون پس از سال 1990چهار کشور جدید در ساحل غیر ایرانی دریا به وجود امده پس سهم ایران نباید از یک پنجم بیشتر شود.

این در حالی است که بر اساس قوائد بین‌المللی کشور‌های جایگزین ملزم به رعایت قراردادهای گذشته هستند.
علاوه بر این آیا می‌توان تصور کرد که اگر ساحل شوروی سابق به بیش از چهار کشور مثلا ده یا یازده کشور تجزیه می‌شد سهم ایران باید به یک دوازدهم یا یک سیزدهم کاهش یابد؟

برای همین دولت اینده باید به این نکته توجه داشته باشد که کوتاه آمدن ایران از حق قانونی ایرانیان در بهره‌برداری مشاع از این دریا یا سهم 50 در صد، منجر به این می‌شود که حتی 20 درصد سهم پیشنهادی برخی هم نادیده گرفته شود. جالب آن ‌که مدافعان سهم 20 درصد، هم‌اکنون عبارت سؤال‌برانگیز )حدود 20 درصد) را تکرار می‌کنند که از این بیان این دریافته می‌شود که لابد ایران به سهم کمتر هم باید رضایت دهد!

قابل ذکر این که از چهارده میدان بزرگ نفت و گاز دریای مازندران که مورد ادعای ایران شمالی (که امروز جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود) است، چهار حوزه بزرگ نفتی در محدوده خط مرزی سهم 20 درصدی مورد نظر ایران است؛ یعنی دولت باکو، حوزه نفتی بزرگ البرز را با نام ادعایی «آلو» در محدوده دریایی خود و از آن حکومت خود می‌داند و علاوه بر آن، بخشی از حوزه‌های نفتی «اینام B»، «کورداشی ـ لنکران» و «تالش» را هم نه متعلق به ایران بلکه متعلق به حکومت باکو می‌داند!
این گونه است که دولت باکو می‌کوشد با تأکید بر خط میانه یا خط موهوم آستارا ـ خلیج حسینقلی که در آغاز دهه هفتاد میلادی نه به عنوان خط مرزی بلکه تنها برای مشخص کردن خطوط پروازی ایران و شوروی مورد استفاده قرار می‌گرفت، به ایرانیان القا کند که مرزهای دریایی ایران در دریای کاسپین، این خط است تا هم به زعم خود، ایران به دریافت تنها 3/ 11 درصد از دریا رضایت دهد و هم تمام حوزه‌های نفتی مورد مناقشه در محدوده آب‌های دولت باکوواقع شود.

6-عدم مسوو لیت پذیری دولت عراق برای اجرای عملی میله گذاری مرزی بر اساس قرارداد 1975 الجزایر

مهمترین مسأله مرزی بین ایران و عراق مسأله اروند رود بوده است که با قرارداد مرزی 1975 الجزایر برای همیشه بر طرف شد. ادعاهای ارضی مقام‌های دولت‌های گذشته حاکم بر عراق علیه حاکمیت ایران بر نیمه شرقی اروندرود پس از بنیانگذاری کشور عراق با تجزیه عثمانی و شکل‌گیری نخستین حکومت پادشاهی آن کشور آغاز شد و همه حکومت‌های بعدی از جمله دولت «عبدالکریم قاسم»، «عبدالرحمن عارف»، حکومت حزب بعث، «صدام حسین >>به صورت رسمی، و حتی بعضا دیده شده حکومت جدید عراق نیز در ادبیات غیررسمی به این ادعای بی‌پایه اشاره کرده‌اند که اعلام عدم پایبندی عراق به قرارداد 1975 الجزایر، در همین راستا قابل ارزیابی است.

صدام حسین، پیش از آغاز جنگ علیه ایران، با بهانه قراردادن تضییع حق عراق در قراردادی که خود امضا کرده بود، با پاره کردن قرارداد 1975 در برابر دوربین‌ها و رسانه‌های خبری، جسورانه و گستاخانه این پیمان رسمی بین‌المللی را آشکارا زیر پای نهاد.

نکته مهم این‌که هم‌اکنون پس از شش سال از سقوط صدام، دولت جایگزین در عراق، نه تنها پایبندی خود را به اجرای عملی این قرارداد و دادن غرامت‌های برحق ایران نشان نداده، بلکه شخصیت‌های عراقی از تریبون‌های گوناگون بر آنچه ضرورت بازنگری در این قرارداد و حتی ضرورت بخشش غرامت‌های عراق نام می‌برند، تأکید می‌کنند.

مقام‌های دولت عراق بارها اظهار داشته اند که چون با تعلق کرانه شرقی اروند رود به ایران به زعم آنان حقوق مردم عراق ضایع شده است، مقام‌های کشور برادر ایران باید با نادیده گرفتن قرارداد 1975 الجزایر قرارداد جدید مرزی با عراق منعقد کنندو علا وه بر این باید از درخواست غرامت از عراق صرف‌نظر کنند! در این میان، چند نکته قابل توجه مقامات عراقی است:

قرارداد 1975 الجزایر با عنوان قراردادی بین‌المللی و رسمی بر پایه موازین حقوق بین‌الملل، نه هیچ‌گاه به طور یکجانبه قابل لغو است، نه جابه‌جایی دولت‌ها قابل بازنگری و تغییر است.
در تعلق تاریخی اروند رود به ایران این نکته قابل توجه است که حتی در شاهنامه فردوسی نیز این نکته بازتاب داشته است:
اگر پهلوانی ندانی زبان به تازی تو اروند را دجله خوان
البته در هزار سال پیش هنوز فرات با دجله یکی نشده بود و به همین دلیل ایرانیان به دجله اروند می‌گفتند.

در وجود اشتراکات فرهنگی تاریخی ایرانیان با شیعیان عراق، هیچ شکی نیست ولی آنچه می‌تواند پس از بیست سال صلحی را که هنوز وجود ندارد، بین دو کشور جاری کند، پایبندی دولت عراق به قطعنامه 598، پرداخت غرامت از متجاوز به کشور تجاوز شده و نیز مسأله حیاتی اجرای عملی قرارداد مرزی 1975 الجزایر بین ایران و عراق است.

گفتنی است که بنا بر حقوق بین‌الملل، تغییر دولت‌ها نمی‌تواند حکومت‌های جایگزین از مسئولیت عملکرد دولت‌های پیشین را مبرا نماید. همان‌گونه که دولت ژاپن پس از چهل سال از عملکرد جنایتکارانه ژاپنی‌ها علیه مردم کره عذرخواهی کرد و یا دولت آلمان، هنوز پس از گذشت بیش از شصت سال از پایان جنگ جهانی دوم و پس از عوض شدن چندین دولت، غرامت‌های آسیب‌دیدگان جنگ را مرتب پرداخت می‌کند.

7-ادعای مالکیت کویت بر میدان گازی ایرانی آرش

حوزه گازی آرش واقع در فلات قاره ایران در آب‌های شمالی خلیج فارس که بنا بر اسناد موجود و خط مرزی دریایی «آی‌پک» به ایران تعلق داشته و همانند حوزه نفتی سروش، در محدوده عملیات اکتشاف و تولید ایران است مورد ادعای کشور کویت است. جالب توجه این‌که دولت کویت با نامگذاری جدید این میدان با نام کودک شهید فلسطینی «الدوره»، ادعای مالکیت آن را دارد و ادعای آنها هم بنا بر خط موهومی است که شرکت ضدایرانی و انگلیسی «شل» برای آنان ترسیم و به کویتی‌ها القا کرده که حوزه گازی آرش در پایین این خط و در آب‌های کویت است!

8- شانه خالی کردن دولت عراق برای پرداخت غرامت 1000 میلیارد دلاری به ایران

مقام‌های عراق بار‌ها گفته‌اند زیر بار غرامت جنگی که دولت پیشین عراق به ایران تحمیل کرد نمی‌روند. این در حالی است که بنا بر حقوق بین‌الملل و همان گونه که پیشتر اشاره شد، تغییر دولت‌ها نمی‌تواند حکومت‌های جایگزین از مسئولیت عملکرد دولت‌های پیشین را مبرا نماید. همان‌گونه که دولت ژاپن پس از چهل سال از عملکرد جنایتکارانه ژاپنی‌ها علیه مردم کره عذرخواهی کرد و یا دولت آلمان، هنوز پس از گذشت بیش از شصت سال از پایان جنگ جهانی دوم و پس از عوض شدن چندین دولت، غرامت‌های آسیب‌دیدگان جنگ را مرتب پرداخت می‌کند.

غرامت‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، متعلق به فرد یا گروه خاصی نیست که این اجازه را داشته باشند که آن را ببخشند، بلکه متعلق به فرد فرد ایرانیانی است که با گوشت و خون خود، مصیبت‌های جنگ را متحمل شده‌اند، در این جنگ خانمان‌سوز که به عنوان طولانی‌ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم شناخته می‌شود، حدود یک میلیون ایرانی شهید، مجروح، نقص عضو و یا شیمیایی شده‌اند و این در حالی است که تعداد ایرانیانی که دچار مشکلات روحی و روانی ناشی از جنگ شده‌اند، قابل محاسبه نیست. علاوه بر این، بسیاری از خانواده‌های ایرانی، هنوز هیچ اثری از عزیز خود نیافته‌اند و در غم دیدار فرزندانشان چون شمع می‌سوزند؛ بنابراین، ملت ایران هستند که حق تصمیم‌گیری چگونگی دریافت غرامت را خواهند داشت.

سر باز زدن حکومت جایگزین عراق از پرداخت غرامت‌های جنگ تحمیلی به ایران، شجاعت نیست و شجاعت زمانی مصداق خواهد داشت که دولت عراق، رسما از شهروندان ایرانی پوزش بخواهد و برای پرداخت حقوق حقه ملت ایران اعلام آمادگی نماید. از سوی دیگر، شجاعت واقعی دولت عراق در بیرون راندن نیروهای آمریکایی و انگلیسی نیز نمود خواهد یافت.

بی‌تردید برای کشورهای حاضر در عراق که برای بهره‌برداری از ثروت‌های هنگفت عراق برای خود برنامه‌های طولانی‌مدت را پایه‌گذاری کرده‌اند، پرداخت غرامت به ملت ایران همچون خاری در گلوی آنهاست. این کشورها به روش‌های گوناگون از جمله فشار به مقامات عراقی نزدیک به ایران، می‌کوشند تا دولت ایران را به عقب‌نشینی از حق نسل‌های حاضر و آینده ایران وادار کنند.

جنگ عراق علیه ایران بر پایه برآورد کارشناسان، بیش از پنجاه سال توسعه اقتصادی ـ اجتماعی ایران را به تعویق انداخته است؛ بنابراین، غرامت هزار میلیارد دلاری، تنها بخشی از همه خسارت‌هایی است که ملت ایران متحمل شده و خواهد شد.

در حالی که غرامت‌های میلیاردی جنگ کوتاه‌مدت عراق علیه كویت، مدت‌هاست به طور منظم از سوی عراق پرداخت می‌شود، از سوی دیگر با وجود بزرگترین ذخایر نفتی دنیا (برآورد دویست میلیارد بشکه) در عراق شانه خالی کردن مقام‌های عراقی از مسئولیت پرداخت غرامت به ایرانیان به هیچ روی توجیه‌پذیر نیست با این حال برای اثبات مردم دوستی ایرانیان راهکار‌هایی قابل پیش بینی است.

ایرانیان پس از اثبات حسن‌نیت طرف عراقی در اجرای قرارداد 1975 الجزایر، عذرخواهی رسمی عراق از ملت ایران واعلام رسمی آمادگی پرداخت غرامت از سوی طرف عراقی، می‌توانند حسن‌نیت خود را با پیشنهادهایی به اثبات برسانند؛ از جمله، مشارکت کشورهای عربی و غربی کمک‌کننده عراق در جنگ در پرداخت غرامت به ایران، مذاکره در باره راهکارها ی پرداخت از جمله قسط ‌بندی طولانی‌مدت غرامت‌ها، بهره‌برداری اختصاصی و بلندمدت از میادین نفتی گران‌قیمت عراق که در مجاورت ایران قرار دارند و... از راهکارهای پیشنهادی می‌تواند باشد.

فرجام سخن:


1- با توجه به آن چه گفته شد، آنچه توجه بیش از پیش کاندیداهای دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران را می‌طلبد هشیاری، قاطعیت و اعمال حساسیت لازم در برابر تهدید‌های واقعی موجود علیه تمامیت ارضی ایران است که بی تردید در صورت عدم واکنش مناسب در آینده باید انتظار گسترش ابعاد این تهدیدها را هم داشته باشیم.
فراموش نباید کرد که در منازعات استراتژیک منطقه‌ای، توجه کافی به چالش‌های پیچیده پیش رو، از اهمیتی به مراتب گسترده‌‌تر از اختلاف نظرهای داخلی برخوردار هستند چراکه حفاظت از حاکمیت ملی و سرزمینی و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، پاسداشت سند هویت ملت ماست.

خوشبختانه اهمیت حفظ تمامیت ارضی ایران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خوبی نمود داشته است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی، آشکارا حفظ تمامیت ارضی کشور را به همراه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی از مهمترین ارکان حفظ کشور عنوان کرده است.

در این باره، در اصل نهم قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند».

اصل هفتاد و هشتم قانون اساسی تصریح می‌کند: «هرگونه تغییر در خطوط مرزی، ممنوع است» و در اصل یکصد و پنجاه و دوم نیز آمده است: «سیاست خارجی ما بر اساس نفی هرگونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور است... » همچنین بنا بر اصل 153 قانون اساسی «هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه شود، ممنوع است».

2-ملت ایران هرگز فراموش نکرده اند که روس‌ها در سال 1813 با قرارداد گلستان، ایران شمالی (جمهوری آذربایجان کنونی) و با قرارداد ترکمانچای در سال 1828 ارمنستان و نخجوان را از ایران جدا کردند (لازم به ذکر است که مهلت صد ساله این قرارداد‌ها هم اکنون به سر رسیده است). انگلیس هم با تحمیل قرارداد 1850، هرات و افغانستان را از ایران جدا نمود.

پس از آن پیمان آخال در سال 1260 هجری خورشیدی (1881م.) و در زمان ناصرالدین شاه قاجار مرو و ماوراء النهر (‌ترکمنستان و ازبکستان امروزی)را رسماً از ایران جدا کرد و انگلیس در سال 1905 هم بخش اعظم بلوچستان را از ایران جدا و به امپراتوری هند شرقی خود ضمیمه کرد و در آخرین سناریو هم در سال 1970 بحرین عزیز از مام میهن جدا شد. آیا می‌توان انتظار روزی را کشید که ایرانیان با برنامه‌ریزی‌های اصولی اعمال حقوق تاریخی خود را عملی سازند؟ کشور چین شاهد خوبی است که با جدیت و اعمال بازی‌های سیاسی پس از چند قرن توانست هنگ کنگ را از انگلیس و ماکائو را از پرتغال باز پس گیرد و هم اکنون نیز به بازگشت مجدد تایوان بسیار نزدیک است.

3- آیا گاه آن فرا نرسیده که به جای اعتماد و دوستی یکجانبه با کشور‌هایی که همواره اصلی‌ترین عنصر هویت ایرانی و تمامیت ارضی ما را تهدید می‌کنند، همگرایی با کشور‌ها و ملت‌های حوزه تمدنی ایران زمین در دستور کار دولت جدید قرار گیرد؟

آیا ایرانی تباران دورتادور ایران شامل اقوام تاجیک، تالش، کرد، آذری، ارمنی، اوستیایی، داغستانی و... در فراسوی مرز‌های ایران که همواره دل در گرو عشق به سرزمین مادری خود ایران دارند و هیچگاه ریشه‌های هویتی ایرانی خود را فراموش نکرده اند شایسته سرمایه گذاری عظیم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران نیستند؟

بی تردید با جدی نگرفتن فرصت‌های موجود توسط ما، رقبای منطقه ای همچون ترکیه همانگونه که ازهنگام فرو پاشی شوروی تاکنون عمل کردند دست کم از نظر اقتصادی جای ایران را سریعا خواهند گرفت.

4 -هرگونه سهل انگاری در رابطه با نام خلیج فارس بی تردید هویت ملی ما را در معرض خطر جدی قرار خواهد داد.همانگونه که پیشتر مشاهده کردیم حضور مقام بلند پایه ایران در اجلاسی که همواره از نام جعلی برای خلیج فارس استفاده می‌کند و نشستن زیر نام خلیج...، نه تنها هیچ واکنش مثبتی از سو ی اعراب در پی نداشت بلکه گستاخی و هتاکی بیش از پیش انان را مو جب شد.

متأسفانه به تازگی در حالی که طرح نام، نقشه و هویت جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در رسانه‌های همگانی و به ویژه رادیو تلویزیون و حتی اعلام وضعیت هوا در ایران کمرنگ شده است شاهد تبلیغات و سرمایه‌گذاری عظیم امارات و سایر دولت‌های عربی برای ادعاهای واهی خودشان علیه نام خلیج فارس و جزایر سه گانه ایرانی در رسانه‌های همگانی، اینترنت، رادیو و تلویزیون و شبکه‌های ماهواره‌ای هستیم و در همین راستا حتی وعده‌های وسوسه انگیز سرمایه گذاری مشترک اقتصادی با ایران در جزایر سه‌گانه شنیده شده که این ریسک بسیار بزرگ، تهدیدی جدی برای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ما در این جزایر و خلیج فارس خواهد بود.

علاوه بر این برنامه‌ریزی دشمنان ایران به ویژه اعراب و انگلیس و شبکه BBC برای مسامحه و عدم حساسیت در به کار گیری نام جعلی «خلیج» یا «Gulf» به جای خلیج فارس و Persian Gulf در داخل و خارج کشور نیز روند نگران کننده‌ای را به خود گرفته است.

در مورد اخیر هم شاهد حذف نام خلیج فارس از نقشه‌ها، بروشورها و همه اقلام بازی‌های کشور‌های اسلامی در تهران بودیم که این امر که با تهدید کشور‌های عربی صورت گرفته برای ملت ایران به هیچ شکلی قابل توجیه نیست و بسیار ضروری است که دولت دهم نسبت به بازنگری در این تصمیم غیر منطقی اقدام فوری نماید، چرا که یک قدم عقب نشینی در برابر خواست ناحق اعراب ادامه و توسعه درخواست‌های نامشروع آنان را در پی خواهد داشت.

5- در حالی که كشورهای عربی در دهه‌های اخیر، همواره بر تكرار ادعاهای بی‌پایه خود علیه تمامیت ارضی ایران پافشاری می‌كنند تجربیات سالیان اخیر، مؤید این نکته است که موضع نرم و واکنش خفیف در برابر آنان کارساز نخواهد بود بلکه اعمال قدرت و قاطعیت ایران، آنان را سر جای خود می‌نشاند.

هیچگاه از یاد نمی‌بریم هنگام آغاز گزافه‌گویی‌های امارات علیه ایرا ن در سال 1371 آقای ‌هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت با جمله تاریخی... سران امارات برای تجزیه جزایر همیشه ایرانی ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک از ایران باید از دریای خون بگذرند... چنان ترسی در دل‌های سیاه دلان ضد ایرانی انداخت که شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، رئیس امارات به حالت رعشه و ترس و لرز شدید از ایران طلب بخشش کرد.

6- در پایان باید تأکید کرد ملت ایران در تاریخ چند هزار ساله خود و به ویژه در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران به اثبات رسانده‌اند كه با رشادت و ازخودگذشتگی جوانان پاك و فداكار و تقدیم خون گلگون صد هزار شهید همچون باکری‌ها، جهان آرا‌ها، شیرودی‌ها، حسن باقری‌ها، دوران‌ها و... و رشادت‌های ده‌ها هزار جانباز قطع عضو و شیمیایی و ایثار هزاران خانواده داغدار شهیدان جاویدالاثر از وجب به وجب مرزهای خشكی و آبی میهن عزیز خود ایران دفاع كردند و اجازه نداده‌اند كه هیچ‌یك از اهداف شوم سردار مفلوك قادسیه كه شامل لغو قرارداد 1975 الجزایر، حاكمیت كامل بر اروندرود، تجزیه خوزستان، تغییر نام خلیج همیشه فارس و نیز جدا ساختن جزایر سه‌گانه از ایران بود، به نتیجه برسد و دیگر بار نیز اجازه نخواهند داد كه پاره‌ای دیگر از ایران همچون بحرین از مام میهن جدا شود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:37 توسط حمید اسدپور |

تاریخ اقتصادی و سیاسی خلیج فارس در عصر افشاریه و زندیه
پدیدآورنده: حمید اسدپور
ناشر: موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی - 23 دي، 1387
از دوستانی که به کارنامه سر زده و شاید از اینکه من در اینجا به معرفی کتاب خودم پرداخته ام خرده بگیرند صمیمانه پوزش می طلبم. میدونید دیگه که اگه آدم تو مناسبات قدرت و سیاست نباشه اگه علامه دهر هم بشه صداش به جایی نمی رسه ولو این در جهت حمایت و پاسداشت منافع ملی و تاریخ ملی باشد.من هیچ وسیله ای برای معرفی کتاب خود که در حوزه تاریخ خلیج فارس در دوران ا فشار و زند نوشته ام و قاطعانه می گویم که نظیر ندارد ندارم.به جایی هم وصل و متصل نیستم.این کتاب را به تمام وطندوستان و میهن پرستان تقدیم می کنم امیدوارم گامی کوچک در راه دفاع از ملتی بزرگ و نامی سترگ یعنی ایران و دریای پارس باشد. شکوه ایران و  خلیج فارس افزون باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 17:49 توسط حمید اسدپور |

دفاع حقوقي ايرانيان از هويت خليج فارس
محمد عجم  ( به نقل از سایت تابناک مورخ ۱۷/۰۲/۱۳۸۸)
دفاع ايرانيان از هويت فرهنگي و تاريخي، مطابق عرف و حقوق بين الملل است.
تخريب نام كهن خليج فارس نژادپرستي، ناشي از بحران هويت و برخلاف کنوانسيونهاي بين المللي است.

مقالات نژادپرستانه رسانه‌هاي گروهي بعضي كشورهاي عربي در ماههاي اخير يكبار ديگر خصوصيات عصر جاهلي در شبه جزيره عربي و عصر اموي در دوره اسلامي را زنده كرده است بطوريكه حتي گزارشگر تلويزيون عربستان در مسابقه اخير دو تيم ايران و عربستان نيز از اين خصلت نژاد پرستانه بدور نبود و قادسيه صدام را تکرار کرد بعضي سياسيون ونويسندگان مغرض در طول نيم قرن اخير همواره ايرانيان را با الفاظ وخصوصياتي كه صفت ذاتي وشايسته خود آنان است خطاب قرار داده اند و از تعصب فارسي و قوم گرايي فارسي سخن بميان آورده اند. تناقض گويي‌ها و مغلطه گويي‌هاي تعصب آميز بعضي تحليلگران عرب انسان را به ياد توصيف‌هاي کتاب عابد الجابري در خصوص نقد عقل عربي و کاستي‌هاي آن مي‌اندازدکه معتقد است عقلانيت و عربيت با هم نمي‌تواند يکجا جمع شوند.
از يکسو مي‌گويند ايرانيان (به طورکلي) بدليل تعصب فارسي بر حفظ نام خليج فارس اصرار غير عقلاني وکور دارنداز سوي ديگر مي‌گويند 45درصد مردم ايران تحت ستم 55درصد فارسها هستند!!. اگر اين ادعا درست است چگونه خود در گفتگوهاي تلويزيوني اذعان داريد که همه ايرانيان با تعصب از نام خليج فارس دفاع مي‌کنند(العربيه -ادموندقريب).

رهبران اتحاديه عرب که با مصادره و تفسير غلط از «آيه کنتم خير امت» که اشاره به اهل البيت دارد(و گرنه عربيت را اشد کفرا دانسته است) نژادپرستي را آرم خود قرار داده است با بهانه واهي تهديد حاکميت وسيادت بحرين از سوي يک مقام ايراني در اسفند ماه گذشته، جنجالي را ايجاد کردند که در تاريخ اين اتحاديه يک نقطه سياه ديگر باقي خواهد ماند. سيادت و مرزهاي شناخته شده بين المللي بحرين را حقوق بين الملل و نظام نوين بين المللي تضمين مي‌کند. اتحاديه عرب اگر توانايي حفظ سيادت از مرزهاي يک عضو جامعه بين الملل را مي‌داشت مرزهاو حاکميت کويت،فلسطين،سومالي و صحراي غربي را حفاظت مي‌کرد. گويي اينگونه رهبران عربي هنوزبه آن بلوغ فکري نرسيده اند که ميان نقل يک رويداد تاريخي با طرح ادعاي ارضي تفاوت و تمايز قائل شوند. بيان رويداد تاريخي را توسعه طلبي و خدشه دار کردن سيادت يک کشور مستقل بين المللي ناميدندوبا گزافه گويي توهم آميز ايرانيان را متجاوز به حقوق همسايگان ناميدند.

در حالي كه براي اولين بار مجله العربي (کويت) 1958 در شماره دوم خود با استناد به كتاب" حبابهاي طلايي خليج ع.ربي رودريك اوون يهودي كارگزار بريتانيا در خليج فارس خواستار تغيير نام خليج فارس شده بود و اتحاديه عرب در تاريخ 13 اوت 1963 و در 11 دسامبر 1964 نيز کنفرانس حقوقدانان عرب تغيير نام را تصويب كرده بود اما از آنجا كه روزنامه‌ها و مجلات عربي مستقل و حتي الاهرام همچنان عبارت تاريخي خليج فارس را بكار مي‌بردند. قومچي‌هاي نژادگرا براي اينكه توطئه استعماري تغيير نام خليج فارس را در ميان توده‌هاي مردم مقبول سازند دريك ترفند مکارانه پس ازشكست جنگ 1967،خليج فارس را اصطلاحي صهيونيستي!! ناميدند و سرمايه‌هاي زيادي را صرف تغيير اين نام كردند.اما با وجود اين همه توطئه هرگز موفق به تغيير اين نام در کشورهاي غير عربي نشدند.
برخلاف ادعاهاي كذب آنان، ايرانيان قوم گرايي را بکلي مردود مي‌دانندزيرا ايران از کهن ترين زمانها سرزمين اقوام متعددبوده است و علي رغم اينكه با توطئه تغيير نام خليج فارس بخشي از هويت ايراني‌ها در معرض توهين و خدشه قرار گرفته بود 50 سال سكوت كردند بطوريکه حساسيت در مقابل تغيير نام خليج فارس قبل از انقلاب اسلامي فقط در سطح عده‌اي اندك وجود داشت ودر تاريخ 17 ديماه 1354 بدنبال تاسيس «خبرگزاري خليج عربي!» ايران واکنش نشان دادو وزارت اطلاعات و جهانگردي يك کتاب که مطالب 32 كتاب كهن عربي را در توصيف بحر فارس بيان مي‌كرد(جواد مشکور)و وزارت خارجه و موسسه سحاب نيزمشترکا يك اطلس نقشه‌هاي كهن را منتشر نمودکه برد آن فقط در يک سطح محدودزماني بود.

بعد از انقلاب اسلامي نيز حتي با اينكه اوج حملات رسانه‌اي عربي عليه ايران بودو همه مرتجعين عرب مشوق وپشتيبان قادسيه صدام بودند، مقامات ايراني در خصوص نام خليج فارس حساسيتي نداشتند. اينجانب در سال 1380 با بررسي كتابها، روزنامه ها، مجلات و اطلسهاي كتابخانه‌هاي قاهره و اداره ملي اسناد مصرو اسكندريه بسياري از مقاله‌هاي ضد ايراني سالهاي جنگ ايران و عراق را مطالعه کردم و گزارشي نگران كننده را از وضعيت تخريب نام خليج فارس حتي در كتابها، نقشه‌ها و اطلسهاي غير عربي كه ويژه جهان عرب چاپ شده بود، تهيه و به همراه راهكارهايي به بسياري از مسئولين ارايه نمودم ولي بدون استثنا با بي تفاوتي آنها روبرو شدم و آنها اعتقاد داشتند اين بحث ممکن است بوي ناسيوناليستي!و باستان گرايي! بدهد بنابراين مخالف ورود به آن هستند و حتي روزنامه‌ها حاضر به انتشارپژوهش مربوطه اينجانب نبودندو هيچ نهاد و موسسه دولتي، نيمه دولتي و غير دولتي نيز تمايلي به چاپ کتابم نشان نداد تا اينكه سرانجام روزنامه همشهري از 16تا 29 مهر ماه 81 با حذف مطالبي که مي‌توانست به قباي برادران عرب همسايه بر بخورد آن را منتشر نمود سايت بازتاب نيز در روشنگري در اين خصوص پيشتاز بود و زنگها را به صدا درآورد.
البته پژوهش به صورت آنلاين منتشر شد و کپي گران حرفه‌اي مطالب آن را کپي و در روزنامه‌ها و مجلات داخلي با نام خود منتشر نمودند و وزراي خارجه سابق و بعضي مقامات ديگر نيز در کنفرانسهاي خليج فارس اين پژوهش ناقابل را بنام مبارکشان مزين فرمودند!

مورد ديگري که شاهد بودم در خصوص يكسان سازي دو نام درياي مازندران و خزر علي رغم اينكه منافع ملي ما ايجاب مي‌كرد و ايرانيان علاقه مند بودند كه نام مازندران را رسمي شود ولي از آنجا که پس از مطالعه اسناد، قراردادها و نقشه‌هاي تاريخي، اسناد محكم مستندو تاريخي در متون ايراني و عربي براي اين نام نيافتيم همان نام خزر براي زبان فارسي و کاسپين(عربي شده آن قزوين است) براي ساير زبانها در کميته مربوطه تصويب شد.
آيا مسئولان سياسي در کشورهاي عربي اين شجاعت را دارند كه بدور از تعصبات قومي و سياسي با اينگونه مسائل برخورد منطقي و علمي كنند و توصيه متخصصان جغرافيايي خود را بپذيرند؟

در جهان عرب جدا از بعضي سياستمداران مغرض، افراد زيادي هستند كه طي مقاله و نوشته اينگونه برخوردهاي غير عقلاني و برخورد سياسي با نام‌هاي جغرافيايي را محكوم مي‌كنند ما قبلا طي يك مقاله (قدري انصاف) نظريات بيست نفر از نويسندگان معاصر عرب را در اين خصوص منتشر كرده ايم و فهرست اينگونه افرادبسيار زياد است مثلا نضال نعيسه در مقاله‌هاي متعدد از جمله "الخليج الفارسي " و العنصرية العربية في الخليج الفارسي و" سنة إيران وشيعة الخليج الفارسي" به افشاگري عليه نژاد پرستي عربي و استانداردهاي دوگانه رهبران عربي پرداخته و متذكر شده اند كه ناميدن خليج فارس به خليج عربي بدعت نيمه دوم قرن بيست و ناشي از نژادپرستي و بحران هويت بودو گرنه قبل از آن همه جا نام خليج فارس ثبت شده است.

حتي معمر قذافي رهبر ليبي در در اجلاس سران اتحاديه عرب در اواخر ماه مارس 2008 در سخناني كه خشم جهان عرب را برانگيخت گفته بود كه:
«اكثريت بوميان شيخ نشين‌هاي خليج فارس ريشه ايراني دارند و ايراني‌ها نيروي موثر و كارآمد منطقه بوده اند خليج را اگر خليج هندي، پاكستاني، آمريكايي،ايراني يا فارسي بگويند كه البته نام درست تاريخي همان خليج فارس است مصداقيت دارد، اما خليج عربي هيچ مصداقيتي برايش نمي‌بينم»!.
در چهار دهه گذشته، مقالات و کتاب‌هايي که در دفاع از تغيير نام خليج‌فارس در همين کشورهاي تازه تأسيس، منتشر شده، بر 5 ادعا استوار بوده است:

1. در سال 1762 «کارستن نيبور» نوشته‌است: سواحل خليج‌فارس ايراني نيست (تابع دولت ايران نيست!)
2. «رودريک اوون» تسميه خليج عربي را منطقي و به ادب نزديک تراز نام خليج فارس دانسته است.
3. کشورهاي عربي و جمعيت عربي ساحل اين دريا بيشتر از فارسها(ايران) هستند.
4. فقط ايراني‌ها آن آبراه را خليج فارس مي‌نامند!خليج عربي از قديم رايج بوده!
5. پليني مورخ رومي قرن دوم خليج فارس را خليج عربي ناميده و کما اينکه ايراني‌ها سابقه حضور در دريا ندارند!.

و در حالي كه براي اين ادعاهاي كذب هيج سند محکم و محکمه پسندي بيان نکرده اند وروشن است که ادعاهاي فوق در مقابل هزاران سند مشهور و محکم در اثبات اصالت نام خليج فارس، آنقدر مضحک و سخيف است که براي رد آن نياز به مناقشه نيست. در کتاب" خليج فارس نامي کهن و ميراث فرهنگي بشريت" مفصل به اين شبهه‌ها پاسخ داده است.

- بطور نمونه پليني در کتابش در دو مبحث جداگانه از دو خليج يکي با نام خليج عرب و ديگري خليج فارس نام برده که خليج عرب همان خليج عربه (عقبه ) است که به درياي سرخ نيز اطلاق مي‌شده است اما او در مورد خليج فارس نيز شرح مفصلي دارد و در ص [108]چنين مي‌گويد:
The one to the east is called the Persian Gulf, and according to the report of Eratosthenes measures 2500 miles round
درياي به سوي شرق خليج فارس نام داردو بنا بر نوشته اراتوس 2500 مايل است.

وي شخصا به اين دريا‌ها سفر نکرده و اشتباهاتي در نام شهرها مرتکب شده اند در حاليکه افرادي مانند نيارخوس سردار اسکندريا نويسنده" پريپلوس آريترا" و يونانيان و روميان متعدد ديگري که سراسر خليج فارس را شخصا پيموده اند بدقت سواحل و مردمان را شرح داده اند آنها حتي ساکنان اومانا ( عمان ) و شهرهايي در داخل شبه جزيره عربي و در جنوب يمن را فارس و ايراني ناميده اند .
- کارستن نيبور در سال 1762 دقيق ترين نقشه تا آن زمان را با نام" نقشه خليج فارس" ترسيم کرده و حتي جزاير سه گانه را براي اولين بار در نقشه‌هاي جغرافيايي ترسيم و بنام ايران ثبت کرده است و ما در کتاب او ادعايي را که عربها مطرح کردند نيافتيم.

- رودريک اوون نماينده دولت استعماري بريتانيا و عامل ام اي 5 در بحرين بوده و کتابش را بعد از ملي شدن نفت و قطع روابط ايران و انگليس نوشته پيشنهاد او فاقد ارزش علمي است قبلا نيزبدنبال منازعه ايران و بريتانيادر مورد هرات و جزاير خليج فارس سپهسالار ايران همه خليج فارس را متعلق به ايران دانسته بود و(1219 خ/ 1837م) در روزنامه Times Journal انگليسي‌ها ادعا کردند که خليج فارس دريايي بريتانيايي است! اما بريتانيا حبابهاي خليج فارس بود و رفت اما ما سه هزار سال است که هستيم.
از آنجا که توصيف بحر فارس و خليج فارس در 300 کتاب کهن جغرافيايي عربي و چندين نقشه کهن و تفسير‌هاي قران عربي و اسلامي وجود دارد اين اصطلاح به يک ميراث عربي اسلامي تبديل شده است درحالي که خليج عربي دقيقا پس از شکل گيري کيان صهيونيستي در نوشته‌ها ظاهر شده است اما از سفرنامه فيثاغورت (570ق.م) تا آناکسيماندار، گزنفون و نيارخوس از دوره‌هاي پارسي تا يوناني،رومي تا اسلامي، مغولي تا کنون،باظهور و سقوط امپراتوري‌ها اين نام همچنان استوار پايدار مانده است.

سازمان(کنفرانس) يکسان سازي نامهاي جغرافيايي سازمان ملل کميته UNGEGN قطعنامه‌هاي متعددي دارد که تغيير نامهاي جغرافيايي (دريايي مشترک) برسميت شناخته شده را محکوم مي‌کند. وجود چند نقشه و يا کتاب دليلي بر تغيير نام نيست کما اينکه در 25 نقشه قرون گذشته بجاي درياي " بحر عرب" نام درياي پارسي PERSIAN SEA بکار رفته ولي ايران هرگز اين نقشه‌ها را بهانه‌اي براي تغيير نام درياي عرب قرار نداده يا براي درياي خزر بيشتر از 40 نام مختلف در کتب و نقشه‌هاي متعددي از 2000 سال قبل بکار رفته و يا اقيانوس هند دهها کشور و مليت غير هندي وجود دارند اين دليل علمي و پذيرفته‌اي نيست که به استناد آن نامي پذيرفته بين المللي در طول تاريخ را تغيير دهيم.
بديهي است که اندک نقشه و يا نوشته بنفع خليج عربي در مقابل 3 هزار نقشه، سند و نوشته تاريخي و حقوقي در تائيد اصالت نام خليج فارس، ارزش علمي نداشته و به عنوان خطاي و اشتباه نويسنده تلقي مي‌شود کما اينکه دو نفر از جعرافيانويسان قرون وسطي درياي خزر را خليج فارس و بحر العجم ناميده اند!

پاسخ ادعاهاي ديگر فوق را خود عربها داده اند بطور نمونه در مورد عظمت دريانوردي ايرانيان اعتراف نويسندگان بزرگي غربي و عربي را داريم فليپ حتي و قدري قلعه جي نيز در کتاب خليج عربي خود اذعان مي‌کند که ايرانيان پيشگام دريانوردي در اين دريا بوده اند.وي حتي رواياتي را نقل مي‌کند که خليفه اول و دوم مسافرت از طريق دريا را مخاطره آميز و نهي کرده است و سفر با شتر را مناسبترين و امن ترين سفرها دانسته است.کما اينکه در عمل نيز مي‌بينيم که سفرها و مهاجرت عربها از طريق بيابانها بوده است نه از طريق دريا، مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر در مجله الاهرام درشماره 219- 21/6/ 2001 :
" نسل من بخاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در همه كتب و نقشه‌ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي اطلاق كرديم. اين غير منطقي، رزالت و پستي است. اين كه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي‌شود كه نامي تاريخي را تغيير دهيم، حال براي اينكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آنرا خليج مي‌ناميم، كدام خليج؟! مگر خليج بدون نام هم مي‌شود" اگر عربها مي‌خواهند گفتگوي عربي ايراني تحقق پذيرد اول بايد اين خطاها را جبران کنند...

در كتاب " تطوير العلاقات المصريه الايرانيه" مجموعه نويسندگان، چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام 2002 .قاهره در ص 190 به نقل از آقاي پرفسوردكتر عبد المنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام و نويسنده شرق اوسط چنين آمده است :
" به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند بر آن تغيير داد. تمام نقشه‌ها و كتب تاريخي و حتي بعضي از سخنرانيهاي ناصر و رهبران انقلاب مصراز خليج فارس صحبت شده است. پرفسور عبدالهادي التازي نويسنده صدهها کتاب و مقاله و عضو چندين نهاد بين المللي و بين العربي گفت:
" شيخ زايدرهبر امارات عربي در يک مناسبتي از من گلايه کرد و گفت شنيده ام هنوز نام خليج فارس بکار مي‌بري ؟ گفتم من متخصص تاريخ و جغرافيا هستم و به امانتداري باور دارم با سياسي شدن نامها موافق نيستم تلاش براي تغيير نام خليج فارس سودي نخواهد داشت زيرا جهان غير عرب در نهايت ممکن است فقط به گفتن کلمه خليج اکتفا کنند اما صفت عربي را به آن نخواهند داد.

ده‌ها نويسنده عرب در اين خصوص حق را به جانب ايرانيان داده اند حتي بعضي پا را فرا تر گذاشته و نژاد پرستي عربي و بحران هويت عربهاي خليج فارس را عامل هوس آنها براي تغيير نام اعلام کرده اند کافي است نيم نگاهي به مقاله‌هايي که نويسندگان مشهوري عرب بطور صريح و يا ضمني نوشته اند در مورد حقانيت نام خليج فارس و يا کساني مانند فهمي هويدي در خصوص بحران هويت اقليت عرب خليج و نضال نعيسة در مورد نژاد پرستي( العنصرية العربية في الخليج الفارسي) نوشته اند مراجعه شود.

مدتها است رسانه‌هاي گروهي عربي و بعضي از روشنفکران و نويسندگان عرب ضمن نگراني از گم شدن جمعيت عربها در ميان مهاجران اظهار مي‌دارند که از کشورهاي عربي خليج تنها نام عربي باقي مانده است سنتهاي عربي و رسوم محلي بکلي از ميان رفته است. ماهنامه «المجلة» در شماره 4/10/2006 طي مقاله‌اي با عنوان بمب در حال انفجار مفصل به اين موضوع پرداخته است. تلويزيون الجزيره در برنامه مشهور" رودرو" نيز با پرداختن به اين موضوع از بحران‌هاي اجتماعي و مظاهر فساد و فحشا وانواع ازدواجهاي مسيار و مسافرتي و ... جنايت در کشورهاي عربي سخن گفته و .... پرفسور فهمي هويدي نويسنده مشهور عرب در مقاله‌اي در شرق الاوسط 13/12/2006 که بسيار مورد توجه رسانه‌هاي عربي قرار گرفت در همين رابط چنين نوشته است : " چند روز در امارات بودم و متوجه شدم كه فقط با تعداد اندكي از نزديكانم مي‌توانم عربي صحبت كنم و نگراني من زماني جدي شد كه بر اطلاعاتم افزودند و گفتند در مدارس و دانشگاهها نيز زبان عربي در حال از ميان رفتن است و فقط دروس در حد صرف و نحو به عربي ارائه مي‌شود و شنيدم كه مكاتبات رسمي نيز با انگليسي در ادارات انجام مي‌شود اين فقط مشكل امارات نيست بلكه به استثناي عربستان سعودي همه كشورهاي ساحل عربي خليج فارس را در بر مي‌گيرد اين همان مطلب ابن خلدون است كه مي‌گويد ملت مغلوب از فرهنگ ملت غالب پيروي مي‌كند.

افراد غير بومي امروزه بين 70 و 80 درصد جمعيت كشورهاي عربي خليج فارس را تشكيل مي‌دهد اين نسبت در دبي بيشتر از 90 درصد است و اين يک بمب در حال انفجار در منطقه است.
هندي هابيشتر از 60 درصد طبقه كارگر اين كشورها را تشكيل مي‌دهند )30 درصد پروژه‌هاي عمراني دبي در اختيار هندي‌ها است روزانه 16 پرواز بين هند و امارات برقرار است حقوق بين الملل و سازمانهاي حقوق بشري مرتب براي اين مهاجرين حقوق و امتيازاتي قائل مي‌شوند تصور بكنيد چه چيزي از عروبت و فرهنگ عربي در خليج مي‌ماند !!.

با اين وضع موجود در منطقه خليج (فارس) مبالغه نيست اگر بگويم که کشورهايمان و فرهنگمان و زبانمان از روي نقشه جغرافيا حذف خواهد شد.
منطقه علاوه بر منازعات و بحرانهاي سياسي از بحرانهاو تناقضات و تضادهاي اجتماعي متعددي نيز رنج مي‌برد که بخشي از آن ريشه در استعمار دارد اما بخش ديگري در سوء تفاهم‌هاي فرهنگي و تاريخي و تعصاب طايفه‌اي و قبيله‌اي است. جائيکه از يک طرف تامين کننده سوخت صنعت غرب است از سوي ديگرتامين کننده عوامل و ابزار بمب‌هاي انتحاري، مکاني که بيشترين درآمد سرانه جهان را دارا است ولي بيشترين تعداد بيسواد را نيز در خود جاي داده است.
در چنين محيطي است که بعضي از حکومت مداران و صاحبان صنايع بجاي راه حل اساسي براي مشکلات جدي و فوري منطقه براي تغيير نام هزينه مي‌کنند و بجاي ساختن زير بنا ي فرهنگي به ظواهر امر اهميت مي‌دهند.

با اين بحران هويتي که کشورهاي عربي منطقه را تهديد مي‌کنند و تقريبا 3 مليون بوميان کشورهاي امارات – قطر – بحرين – عمان و کويت از نظر فرهنگي وضعيت بوميان استراليا و نيوزلند را پيدا مي‌کنند تغيير نام نمي‌تواند هويت و فرهنگ از دست رفته را باز آورد بايد راههاي علمي تر منطقي تر را براي اين مشکل اساسي پيدا کرد.
مشکلي ميان توده‌هاي مردم در دو سوي خليج فارس وجود ندارد.

اما مشكل در ميان عده‌اي معدود از سياسيون و دولتمردان و صاحبان سرمايه‌هاي نفتي است كه رشوه‌هاي نفتي مي‌دهند. هيچ موسسه و سازمان معتبر غربي حاضر نيست اصالت نام خليج فارس را زير سوال ببرد مگر اينكه پول خيلي سنگيني دريافت كرده باشد. بطور خلاصه اينکه دفاع ايرانيان از حفظ نام کهن و تاريخي و بين المللي خليج فارس نتنها نژاد پرستي نيست بلکه مطابق با کنوانسيونهاي متعدد بين المللي (ميثاقين 1966) و مطابق اصول و کنوانسيونهاي متعدد يونسکو در خصوص حفظ فرهنگ و هويت بومي است.


براي اطلاع بيشتر:
- كتاب الخليج الفارسى عبر القرون و الاعصار تاليف الدكتور على رضا ميرزا محمد كه در سال 1355 توسط مکتب النهضه در قاهره به انضمام 78 نقشه از منابع عربي چاپ شده است.
- الخليج الفارسي التراث العربي الاسلامي، محمد عجم روزنامه"التجديد" مراکش شماره 1288 مورخ 24 نوامبر 2005.
Conspiracy to change a heritage name "The Persian Gulf" -
by M.Ajam 25/12/2001,

www.baztab.com/news/19469.php
http://www.iranchamber.com/geography/articles/names_of_caspian_sea.php
http://www.arabtimes.com/portal/article_display.cfm?Action=&Preview=No&ArticleID=6719&a=1

http://magiran.com/npview.asp?ID=1092570
http://www.arabtimes.com/portal/article_display.cfm?ArticleID=8286
نظرات بینندگان:
آقا برعکس گفتی ،اونها ادعا کردند که 55 درصد غیر فارس ها تحت ظلم 45 درصد فارسها هستند.
مقاله خوبي بود. نحوه استدلال و منابع اعلام شده هم خيلي مفيد واقع شد.
اگر علماي ديني ما كمي نسبت به بعضي مسايل از جمله حج و استفاده از كلمات عربي تجديد نظر كنند وتشيع ايراني را از اسلام عربي جداكنند نيمي از مشكلات حل است وبعد ميماند فرهنگ غلطي كه در زمان انقلاب رواج پيدا كرد كه متاسفانه تمام تاريخ تمدن چند هزار ساله مارا به باد فراموشي سپرد يادمان باشد ما كشوري بزرگ بوديم با پادشاهي ساسانيان وهخامنشيان وملتي متحد هستيم با دولت جمهوري اسلامي هرگاه ايراني بودن را به مسايل ديگر ترجيح داديم رو به سقوط رفتيم وهميشه به ديگران هم گوشزد بكنيم كه ما ايرانيان موحد مسلمان هستيم حتي ان موقع كه ديگران ......ميپرستيدند هم ما ايرانيان يگانه پرست بوده ايم اسلام اگر قرار بود به رسم عرب هاي نادان توسعه پيدا كند امروز ديگر غير از القايده وتحجرو ...چيزي نداشت واين پيوند دو موضوع باشگون فرهنگ ايراني ومعنويت اسلام ناب محمدي بود كه موجب رونق اسلام شد.
با سلام ضمن تشکر از تابناک به خاطر اهتمام به تمامیت ارضی ایران زمین،آقای عجم دو بار در مقاله خود از واژه جعلی خلیج که توسط انگلیس دامن زده می شود استفاده کرده اند،لطفا اصلاح شود. پاینده ایران،پاینده خلیج پارس
هم میهن دانشمند محمد عجم، سلام.
برای روشنگری درباره دریای پارس بسیار زحمت کشیده اید واز برخی رفتارها رنج برده اید؛ ازجناب عالی سپاسگزاری می کنم. کاش ایمیل شما هم در سایت گذاشته میشد. تازگی نامه ای به سران وشیخان عرب پبرامون خلیج پارس نوشتم وبرای سفارتخانه های سوریه، قطر وامارات پست کردم. ولی هیچ روزنامه ای آن را چاپ نکرد وهیچ سایتی آن را بازتاب نداد! دلیل را خود خوب میدانید؛ ریشه این دلیل اصل اشکال ماست. چنان چه این یادداشت را دیدید و خواستید، برایم ایمیل بزنید تا برایتان بفرستم. دراین جا این سرود را برایتان بازتاب می دهم ، شاید به دستتان برسد! پیام خلیج پارس
غُرشِ خیزاب های نیلگون دریای پارس
بازتابی هست از نـامِ غرورافزای پارس
تـا بیـاد آرد شکوهِ روزگارِ باستان
کی خلیجِ پارس گیردازعرب نام ونشان
چون که از خاور برآید بامدادان آفتاب
از دل دریای توفان خیـز از ژرفای آب
می رسد تا آسمان بانگِ درود و آفرین
بـر سرای جاودانیِ کورُش ایران زمین
همنوا خیزاب هاخوانند باهم این سرود
باد برهرچه نشان ازپارس داردبس درود
همسرا و همنوا خیزاب های پُرخروش
می زنند ایرانیان را سربسر بانگ بهوش:
ازمیانرودان که بوده تختگاهِ خسروان
تا به هرمزگان و مکران و دیارِ سیستان
از فـرارود و دیـار نازنین تاجیک ها
تا به آرانی که از ایران نمودندش جـدا
یکزبان و یکدل و همبسته و هم آرمان
مرزها را با خردورزی زداییـد از میـان
پاک باید تا کنـید آثارِ ننگین نامه ها
هست ازبیدادِ روس وانگلیس آنچه بجا.
از میانِ موجهاپیوسته می آید به گوش
ای شمامانده بجاازرادمردی چون کورش
همنـوا بـا یـاری پروردگارِ بی نیـاز
مرزها را ازمیـان باید کـه بردارید و باز
تا برآرد سر ز شور و رستخیزِ مـردمی
آریـایی کشوری بـا کاویانی پرچمی
نیک پندار و نکو رفتـار و گفتارِ نکو نیست زین آیین نکوتردرجهان بی گفتگو
نیک آیینِ نیاکان را بباید تا شناخت
آریایی کشورِ خود را ببـاید باز ساخت
سر بسر باشید ماننـدِ دماوند استوار
همدل و همداستان ایران زمین راپاسدار
با دگـر قومان و ملت ها بصلح و دوستی همـره و همکار و همپیمان ز راهِ راستی.
فرهنگ مهر؛چاپ شده درهفته نامه امرداد،شماره 183، تاریخ 22/2/1387 خورشیدی
با تشکر از نویسنده اندیشمند مقاله جناب آقای عجم که این چنین متفکرانه و محققانه موضوع را بخوبی مورد کنکارش قرار داده اند. خداوند امثال ایشان را حفظ نماید
بسیار مقاله خوبی بود و از آن زیباتر شعری که در نظرات آورده شد به امید بیداری مسئولین و توقف باج دادن به دولت ها ی قدرنشناس عربی
فقط یک اصلاح کوچک: قرآن عربیت را "اشد کفرا" ندانسته، آیه مزبور در مورد اعراب است یعنی بادیه نشینان، و الا قرآن چیزی به نام "عربیت" را نستوده و نکوهش هم نکرده. نباید تعصب را به تعصب پاسخ داد بلکه به گفته قرآن ملاک تقوی است و عربی و فارسی و ترکی و رومی بر همدیگر امتیازی ندارند.
هر کس اعم از ایرانی وخارجی مطلبی در رابطه با خلیج فارس وآنچه مربوط به آن نوشته باید مورد تشویق قرار گیرد.نویسندگان ومحققین آمریکایی و اروپایی وجود دارند که نام خلیج همیشه فارس را هیچ وقت فراموش نکرده اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 17:31 توسط حمید اسدپور |

خليج فارس"

اي آب نيلگون و گهر بار كشورم

اي آخرين پنا هم و مأ وا و سنگرم

 

امواج تو تلاطم عشق است دردلم

اي عشق پر تلاطم و موج شناورم

 

ما خون خويش دردل جام تو كرده ايم

تا شهدعشق جمله بريزي به ساغرم

 

صد جان فداي شوكت نام تو گشته است

اي جان فداي همت يار دلاورم

 

آواز عاشقانه بخوان اي خليج عشق

اين جمله بود ذكر شهيدان لشكرم

 

آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

از آن زمان كه نقشه ايران كشيده شد

نام و نشان كشور شيران كشيده شد

 

هر قطعه را فضايي و نامي نهاده اند 

نقش توهم خليج دليران كشيده شد

 

شكل ترا به گونه ي يك تاج بسته اند

تاج وطن زحكمت پيران كشيده شد

 

اين قطعه هم بنام وطن شد خليج فارس

اين نقشه ها به حكم اميران كشيده شد

 

گلبانگ عشق از دل ميهن ترانه زد

فرياد شوق از دل ايران كشيده شد

 

آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

ياران نظر كنيد بر اين آب نيلگون

كز خون عاشقان وطن گشته غرق خون

 

امواج بي امان كه بپيچد درون آب

 هر موج سهمگين كه بر آيد ز اندرون

 

فرياد موج هاي بلند خليج عشق

آن غرشي كه مي جهد ازقلب آن برون

 

آن نعره هاي محكم مردان سينه چا ك

فرياد داد خواهي عاشقان بيستون

 

پيچد در آسمان همه يك سو و يك صدا

چون ضربتي كه دولت دشمن كند نگون

 

آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

مـردان كشـورم همـه در راه ايـن وطـن

ازجـسم خـود گذشته و از جان خويشتن

 

در راه اعتـلاي چـنيـن خـاك لاله گـون

صـدجـان فـدا نموده به پيـكارتن به تن

 

از خـاك پـاك ميـهن و آب خليـج فارس

كـوته شــده دو دست طـمع‌كـار اهـرمن

 

تـا مرد جنگ باشد و يـاران جان به كـف

پــيروز و جــاودانــه بــمانـد سراي من

 

سركـن سرود عشـق كه مانـد به يـادگـار

از عـاشقـان تـرانــه و از شـاعران سخن

 

 آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

 حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

دوشيـزگان ما هـمه هشيار و بي‌قـرار

مـاننـد مرد جـنگ به مـيدان كـارزار 

 

از جان خود گذشته و با عشق اين ديار

يـورش بـرند بـرسر دشمـن عقـاب‌وار

 

 هم‌چون طناب دار به پيچند وقت جنگ

حـلقـوم دشمنـان به دو گيسوي تابـدار

 

نـازم بـر ايـن وطـن كه زنانش زاقتدار

جان مي‌دهنـد در ره ميهـن بـه افتـخار

 

خوانـدم سرود عشـق به‌نام خليج فارس

بـا آن ترانـه‌اي كه بــماند بـه يـادگار

 

 آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

 حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

امشب بخوان كه كشور جانان سراي ماست 

اين دشت لاله‌گون خراسان سراي ماست

 

 آن رود پـرتـلاطـم و ايـن خـاك پـرگــهر

كارون پـرصلابت و كـرمان سراي ماست

 

از ســرزمـين رستــم و دريــاچـه خــزر

تـا خـاك سرخ بانه و مهران سراي ماست

 

از كـــوه بـيستـون و دمــاوند پــرغـرور

تـا خطه سهنـد و سپـاهان سـراي ماست

 

مجموع اين وطن همه يك خانه بيش نيست

امشب بخوان كه خانه ايران سراي ماست

 

 آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

 حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 

 اي دل بـخوان ترانه به ‌نام خليـج فارس

گـلبانگ عاشقـانـه بـه‌نـام خـليج فـارس

 

 سـركـن سرود عشـق بـزن ساز عـاشقي

بـا چـنگ و بـا چغانه بـه‌نـام خـليج فارس

 

 مـا دل سپـرده‌ايم بـرايـن آب نــيلگـون

 ايـن لولوي زمـانه بـه نـام خـليـج فـارس

 

 سـر مي‌دهيـم و بر كف دشمن نمي‌دهيم

ايــن جـام بـي كـرانه بـه‌نام خليج فـارس

 

 اي دل بـخوان چـو شـاعر آزاد ايـن وطن

اشـعـار جـاودانـه بـه نـام خــليج فـارس

 

 آنان كه خون خويش به كام تو كرده اند

 حكم خليج فارس به نام تو كرده اند

 این  قطعه شعر زیبا را از سایت تبریز نیوز  آورده و نقل کردم.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط حمید اسدپور

 
به تازگی دوره کارشناسی ارشد را به پایان برده بودم که برای خدمت و استخدام به دانشگاه خلیج فارس که آن روزها دانشگاه بوشهر نامیده می شد دعوت شدم.دانشگاه بوشهر از بهمن ماه سال ۱۳۷۱ خورشیدی کار خود را آغاز کرده بود.مطالعات مر بوط به تاسیس دانشگاه در بوشهر به سال ۱۳۵۳خورشیدی بر میگردد.در آن سال مطالعات لازم انجام شد و به دولت وقت تقدیم شد و به دنبال آن تلاشهایی صورت گرفت ولی به نتیجه نرسید.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،در سال ۱۳۶۳ دوباره پرونده ایجاد دانشگاه در بوشهر به جریان افتاد ولی به نتیجه نرسید هر چند که پیشر فتهایی در کار بدست آمد و حتی ردیف بودجه نیز برای آن منظور شد که البته به خاطر یک اشتباه  ساده بوشهر را نوشهر نامیدند و بدین ترتیب این فرصت نیز از دست رفت که علت اصلی آن رقابتهای منطقه ای و اعمال نفوذ های ناشی از ان بود.با این وجود در سال ۱۳۷۱  خورشیدی با ارتقا ء آموزشکده فنی بوشهر به دانشگاه بوشهر این مهم تحقق یافت.نام این دانشگاه در سال ۱۳۷۵ خورشیدی به دانشگاه خلیج فارس تبدیل شد و اینجانب این افتخار را پیدا کردم که پیشنهاد وایده آن  را به مقامات مسئول عرضه نمایم که خوشبختانه با حمایت جدی این عزیزان روبرو شد و در سال ۱۳۷۵ این نام تاریخی و زیبنده رسما" تایید و ابلاغ شد.  اینجانب ( حمید اسدپور) در کنار فعالیت های آموزشی و پژوهشی  عهده دار سمتها و مسئولیتهای مختلفی بودم که ازآن جمله می توانم به موارد زیر اشاره کنم:رییس رو ابط عمومی و دفتر ریاست دانشگاه بوشهر،از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵در واقع  نخستین فردی بودم که این سمت را بر عهده می گرفتم.رییس مرکز مطالعات و پزوهشهای خلیج فارس از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹.ایده ایجاد این مرکز و اساسنامه و پیشنهاد تاسیس آن افتخاری است که به اینجانب تعلق دارد وبه همین علت به عنوان نخستین رییس مرکز و موسس آن تلاشها و زحمات بسیاری برای آن متحمل شدم تا اینکه خوشبختانه موفق به اخذ ردیف بودجه مستقل برای آن شدم.در اینجا لاز م است از همت و حمایت های مردی یاد کنم که با درک و دیدگاه علمی خویش و نیز وطن دوستی و دانش پروری خویش نه تنها  به تاسیس این مرکز کمک نمود بلکه در ماجرای انتخاب نام خلیج فارس  برای دانشگاه نیز کمال همراهی را نشان داد و آن مرد جناب پروفسور غلامحسین خواجه  نخستین رییس دانشگاه خلیج فارس است که با فداکاری در راه توسعه دانشگاه از هیچ کوششی فرو گذار ننمود و البته که افتخار و سرافرازی برای کسانی است که برای پیشرفت کشور و خدمت به جامعه تلاش میکنند و ننگ و شرم برای بد خواهان که تاب تحمل نیک نامی و سرافرازی دیگران را ندارند. بهر حال پس از پایان دوره دکترا در سال ۱۳۸۲ به عنوان ریییس کتابخانه مرکزی دانشگاه انتخاب شدم و در جهت گسترش کمی و کیفی آن تلاش کردم بطوری که امروز این کتابخانه بزرگترین و مجهز ترین کتابجانه استان بوشهر است و مخصوصا" بخش مرجع آن بی نظیر است.اکثر کتب بخش مرجع را کتابهای کتابخانه شخصی مرحوم دکتر عبدالحسین نوایی است که  با پیگیری های بسیار و اخذ بودجه لازم برای خرید آن از وزارتخانه متبوع این مجموعه را به کتابخانه دانشگاه خلیج فارس منتقل کردم و بخش مرجع را با آن تکمیل نمودم.هم اکنون نیز مقدمات و مطالعات لازم برای ساخت  فضا و ساختمان مدرن و جدید برای کتابخانه مر کزی دانشگاه به پایان رسیده و برای مناقصه اماده شده است.در سال ۱۳۸۳ همره با حفظ سمت رییس کتابخانه به عنوان مدیر امور اداری دانشگاه انتخاب شدم ولی بطور داوطلبانه از این سمت استعفا داده و مسئولییت تاسیس و راه اندازی دانشکده معماری و شهر سازی دانشگاه را عهده دار شدم.آبان ماه ۱۳۸۳ خورشیدی.موضوع تاسیس دانشکه معماری در بوشهر به تصویب دانشگاه و استانداری رسیده بود ولی عملا" کاری نشده بود و لذا به سرعت مقدمات کار را فراهم کردم بطوری که نخستین دانشجویان مهندسی معماری وارد دانشکده شدند(ورودی های مهر ۱۳۸۴)و به این ترتیب دانشکده معماری متولد شد . در ۱۳۸۴ از سوی ریاست دانشگاه جناب دکتر حسن تاجیک به عنوان نخستین رییس دانشکده معماری انتخاب شدم و تا مهرماه ۱۳۸۷ که داوطلبانه استعفا دادم عهده دار این سمت بودم و بدان افتخار می کنم زیرا عزت و افتخار تاسیس و راه اندازی این دانشکده را تا  ابد نصیب بنده ساخت همانگونه که افتخار تاسیس و راه اندازی مرکز مطالعات و پژوهشهای خلیج فارس و انتخاب نام تاریخی خلیج فارس به عنوان نام دانشگاه نصیبم شد.در دانشکده معماری همراه با پذیزش دانشجو از ساخت و ساز هم غافل نشدیم و پس از استحصال حدود ۶۴۰۰ متر مربع زمین مرد نیاز درمحله کوتی بوشهر(بافت قدیم شهر)که ار محل اعتبارت استانی بدست آمد  عملیات احداث نخستین فاز ساختمان جدید دانشکده معماری در شهریور ماه ۱۳۸۶  همزمان با هفته دولت و با حضور وزیر دفاع و استاندار وقت جناب آقای افراشته آغاز شد.در این راستا جناب دکتر حسن تاجیک ریاست دانشگاه،جناب دکتر احمد عریان رییس سابق دانشگاه،جناب آقای مهندس تبادار استانداراسبق،جناب آقای افراشته استاندار سابق،جناب آقای مهندس علی ذاکری معاون با ذوق و خستگی نا پذیر سازمان میراث فرهنگی بوشهر،جناب آقای رسول زارعی معاون محترم استانداری بوشهر و مجموعه تحت مدیریت ایشان،جناب مهندس مسعود نصوری معاون عمرانی استانداری بوشهر و جناب مهندس مقاتلی مدیر کل محترم مسکن و شهر سازی بوشهر مساعدتها و حما یت های فراوان و بی دریغ مبذول داشتند تا این درخت به بار نشست و بوشهر صاحب دانشکده معماری شد.ذر سال ۱۳۸۵ پیگیر تاسیس و راه اندازی رشته تاریخ در دانشکده علوم انسانی شدم و با لطف خدا این رشته در مهر ماه ۱۳۸۵ با پذیرش دانشجو کار خود را اغاز کرد.در شهریور ۱۳۸۵ به عنوان نخستین مدیر گروه تاریخ  انتخاب شدم و تا دیماه ۱۳۸۷ به خدمت در این گروه مشغول تا اینکه همکار و دوست عزیزم جناب دکتر حبیبالله سعیدی نیا تقبل زحمت کرده و مسئولیت گروه پذیرفتند.در دوران خدمت در گروه تاریخ موفق به اخذ مجوز پذیزش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد تاریخ آنهم در گرایش خلیج فارس شناسی شدم که برای نخستین بار وزارت علوم مجموز راه اندازی آن را به دانشگاه خلیج فارس و دانشگاه اصفهان اعطاء نمود.در جهت راه اندازی گروه تاریخ و بویژه دوره کارشناسی تاریخ این دوستان خیلی زحمت کشیده و کمک کردند و بذل محبت:دکتر حسن تاجیک ریاست محترم دانشگاه که بدون همراهی ایشان طی این طریق سخت بود وبلکه محال،دکتر حبیب الله سعیدی نیا،دکتر رحیم قاسمیه،دکتر عبدالرسول خیراندیش،دکتر علی اکبر کجباف و همه عزیزان و همکاران محترم عضو شورای دانشگاه و شورای آموزشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی. 

با آرزوی پیروزی و سپاس  فراوان:حمید اسدپور،استاد یار بخش تاریخ دانشگاه خلیج فارس(بوشهر)

  
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:32 توسط حمید اسدپور |