تهاجم به فرهنگ و تمامیت ارضی ایران و وظایف ایرانیان

كدخبر: ۹۳۶۸۸
تاريخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۸۹ - ۰۰:۵۱
تعداد بازديد: ۲۵۱۸۸
گزارش تحلیلی «تابناک» از تحرکات جدید تجزیه طلبی؛
تشدید پروژه حمله به تمامیت ارضی ایران با محوریت دولت باکو
 

دولت باکو در جدیدترین رشته اقدامات ضد ایرانی خود در این روزها، اکران عمومی فیلم 300 را در حال اجرا دارد و همزمان به این بهانه بر تبلیغات ضد ایرانی خود نیز افزوده است.

به گزارش «تابناک»، همزمان با تهدیدات موجود علیه ایران و حضور مشکوک دولتمردان اسرائیلی در نزدیکی مرز‌های کشورمان، نمایش این فیلم ضد ایرانی که تاریخ کهن ایران را وارونه جلوه می‌دهد و همزمان اقدامات و تبلیغات تجزیه طلبانه دولت باکو علیه ایران هشیاری و واکنش مناسبتر دولت ایران را می‌طلبد.

بر پایه گزارش‌های رسیده، به تازگی دولت باکو تحت آموزه‌های سران رژیم صهیونیستی و آمریکا با افزایش تبلیغات ضد ایرانی خود، گروه‌های تجزیه‌طلب ایرانی را تشویق می‌کند با بزرگنمایی تنوع زبانی ایرانیان ـ که به آن اختلافات زبانی تعبیر می‌کنند ـ بذر کینه و دشمنی را بین ملت بزرگ ایران پراکنده نمایند تا به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند.

 تکثر قومی و زبانی در منطقه شمالی ارس که با رنگهای مختلف نشان داده شده

بر پایه دکترین ضد ایرانی دولت باکو که توسط ایران‌دوستان آن سوی ارس فاش شده، نیات پلید دشمنان ایران زمین از دامن زدن به اختلافات زبانی و گویشی موجود در ایران ـ که مسأله جدیدی نیست و قرن‌ها ملت یکپارچه ایران بدون هیچ مشکلی با آن کنار آمده اند) فراموش کردن پیشینه تاریخی جایگاه آذربایجان در ایران است، همانگونه که دولت شوروی پیشین سال‌ها تلاش کرد با تحریف تاریخ پیوستگی مردم قفقاز با ایران و پشت پا زدن به هویت ملی ایرانی این مردم، قفقاز را از هر گونه علقه بازگشت به سرزمین مادری ایران جلوگیری کند.

بنا بر این دکترین افشا شده، استراتژی گام به گام و خزنده دشمنان ایران که هم اکنون روی میز استراتژیست‌های سیا و موساد قرار دارد و به وسیله عوامل آنان به ویژه دولت باکو در جوار مرز‌های ایران دنبال می‌شود، مراحل زیر ترسیم شده است:

1ـ دامن زدن به تنوع زبانی ایرانیان و تعبیر آن به اختلافات زبانی در پوشش به اصطلاح هویت طلبی و دفاع از زبان آذری ـ و همزمان توهین و فحاشی همه جانبه به هر آنچه به هویت ایرانی و زبان ملی فارسی مربوط است ـ

2ـ مطالبه گام به گام فدرالیسم سیاسی

3ـ مطالبه فدرالیسم قومی

4ـ جدایی آذربایجان تاریخی از ایران

5ـ الحاق آذربایجان (واقعی) به جمهوری به اصطلاح آذربایجان(اران و شروان تاریخی)

6- الحاق آذربایجان متحد به ترکیه

7- دستیابی به هدف غایی پان‌ترکیست‌ها یعنی ایجاد توران بزرگ

بنا بر آموزه‌های تحریف شده ضد ایرانیان آن سوی ارس که پیشینه تاریخی جدایی هفده شهر قفقاز از ایران و پیوستگی‌های تاریخی انکارناپذیر قفقاز با ایران را تعمدا از یاد برده‌اند، چون به زعم آنان مردم آذربایجان به زبان ترکی آذری صحبت می‌کنند، پس از نظر نژادی هیچ ارتباطی با دیگر مردم ایران ندارند، غیر ایرانی و از نژاد چنگیز و تیمور بوده و ملتی مستقل هستند!

بر پایه این گزارش، این در حالی است که دولت باکو همواره حقوق چندمیلیون اقلیت تالشی، کرد، لزگی، آوار و... در این جمهوری را نادیده می‌گیرد و جمعیت 1.5 میلیون نفری تالشی زبان را به طور رسمی تنها 50000 نفر اعلام می‌کند!

با این نگرش وارونه است که این به اصطلاح هویت طلبان تجزیه طلب به خود حق می‌دهند نشان‌های ضد دینی مغولی «بوزگورد» (گرگ خاکستری) را در سطح گسترده به کار گیرند و همزمان از هر گونه توهین و بی احترامی به هر آن چه مربوط به ایران، نژاد آریایی، تمدن کهن ایران، زبان ملی فارسی، شخصیت‌های تاریخی ایران زمین از جمله کوروش هخامنشی ـ که بنا بر تفسیر علامه طباطبایی همان ذوالقرنین قرآن مجید است) فرو گذار نکنند و در این میان، با کمال تأسف، به تازگی حتی از توهین به شاهنامه فردوسی و تحریف نام خلیج فارس نیز فروگذار نمی‌کنند و نمایش عمومی و تبلیغات فراوان دولت باکو برای فیلم 300 نیز در همین راستا قابل ارزیابی است.

بی تردید، زبان‌ها و گویش‌های رنگارنگ موجود در ایران واقعیتی انکارناپذیر است که لازم است بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. در هزاران سال تاریخ گرانسنگ این مرز و بوم، زبان‌ها و گویش‌های گوناگون موجود در آن چه آریایی همچون فارسی، کردی، مازندرانی، بلوچی، لری، گیلکی، تالشی و... و چه غیر آریایی چون ترکی آذری و عربی چونان اجزایی پر ارزش همه با هم به یک هویت به نام ملیت ایرانی در هزاران سال شکل و دوام و بقا داده‌اند و به هیچ روی قابل چشم پوشی نیستند.

در این میان، زبان زیبا و شیوای آذری یا ترکی آذربایجانی بوده که نام‌آورانی جهانی چون شهریار را از میان ملت ایران برانگیخته و موسیقی زیبای عاشیقلار را پرورانده است؛ اما نباید اجازه داده شود که حق به‌کارگیری این زبان دستاویزی برای جبهه‌گیری و کینه‌پراکنی دشمنان یکپارچگی ایران علیه هویت ملی، زبان فارسی و یکپارچگی سرزمینی ایران قرار گیرد.

فراموش نکنیم که به رغم تبلیغات تجزیه طلبان، قومیتی به نام فارس در ایران وجود خارجی و مکان جغرافیایی ویژه ندارد که بخواهد به زعم تجزیه‌طلبان حق دیگر هم میهنان را ضایع کند (البته تنها استانی به نام فارس در ایران وجود دارد که به نسبت وسعت ایران ازمساحت محدودی برخوردار است)؛ بنابراین زبان فارسی تنها به عنوان زبان اتحاد ملی پیوند دهنده اقوام گوناگون ایرانی از یزدی و مازندرانی و خراسانی و بوشهری و کرمانی و بلوچ و اصفهانی گرفته تا کرد و آذری و بختیاری و لر و گیلکی و عرب به شمار می‌رود که نه در دوران معاصر بلکه از قرن‌ها پیشتر و حتی دوران سلسله‌های حکومتی ترک تبار ایران از جمله غزنویان، صفویان، افشاریه و قاجاریه زبان رسمی، ملی و پیوند دهنده اقوام و هویت ملت ایران به شمار می‌رفته است.

این گزارش می‌افزاید، با ژرف‌نگری در نیات دشمنان ایران در انگشت گذاشتن به تنوع زبانی در ایران می‌توان به خوبی به اهداف تجزیه طلبان که همانا دامن زدن به مبحث فدرالیسم سیاسی در ایران (در مقابل فدرالیسم اقتصادی که امر توسعه بخشی است) در راستای «یوگسلاویزه» کردن ایران است پی برد، فراموش نکرده ایم که تجربه سیستم حکومتی فدرال در یوگسلاوی، چکسلواکی، شوروی سابق و اتیوپی به فروپاشی این کشور‌ها و جنگ‌های پردامنه خونین قومی به ویژه در قفقاز، یوگسلاوی و اتیوپی انجامیده که تشکیل کشور‌های مستقل پانزده‌گانه در شوروی، جدایی و تشکیل شش کشور جداگانه در یوگسلاوی سابق که بعد‌ها کوزوو نیز به آن اضافه شد و نیز جدایی اریتره ازاتیوپی مثال‌هایی از این دست است.

مرز کشی و ملت سازی جعلی در دل ملت بزرگ و یکپارچه ایران به بهانه تنوع زبانی موجود، برنامه‌های پرهزینه و بلند مدت ایجاد خاورمیانه جدید توسط دولت آمریکا و مؤسساتی چون «آمریکن اینتر پرایز» و حمایت‌های بی پروای سیاست‌مداران آمریکایی همچون «مایکل لدین» از تجزیه طلبان ایرانی، اعلام رسمی سران اسرائیل که گفته‌اند چند ایران کوچک برای ما بهتر از یک ایران بزرگ است، نقشه‌های فاش شده ایران تجزیه شده تهیه شده توسط "برنارد لوییس" انگلیسی، نقشه‌های منتشر شده جدایی آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان ایران توسط «رالف پیترز»، اقدامات اطلاعاتی و امنیتی پشت پرده اسرائیل و آمریکا در جوار مرز‌های شمال غربی ایران، افزایش حمایت‌ها و تبلیغات پردامنه افرادی غیر مذهبی و غیر ملی همچون اکبر گنجی که پس از زیر سوال بردن مهدویت از جداسازی قومی و فدرالیسم سیاسی در ایران حمایت می‌کند و...همه و همه تأییدی است بر زنگ خطری که برای تمامیت ارضی ایران به صدا درآمده است.

هشیار باشیم که مزدورانی چون محمدعلی چهره‌گانی ـ که نام خود را هم به چهره قانلی! تغییر داده ـ در جمهوری آذربایجان با حمایت‌های مالی غرب و اسرائیل و ترکیه، آشکارا خواستار تجزیه ایران هستند و نیز آشکارا می‌گویند: «فدرالیسم پله ما هست به تجزیه ایران و استقلال آذربایجان»، عملرد کنونی هویت طلبان آلتایی مغولی زبان محور، به مثابه نیروی در انتظار یا(Stand-By) است.

و آنگاه که طرح تجزیه ایران عملیاتی شود، از سطح «زبان محوری» به سطح حق تعیین سرنوشت و در پایان «استقلال‌خواهی» و پروژه ایجاد ایران کوچک یا ایرانستان تغییر می‌یابد. به اصطلاح (Change-Over)

ذکر این نیز لازم است که در نقشه تجزیه ایران توسط «برنارد لوییس» عینا نام «ایرانستان» برای ایران پس از تجزیه به کار رفته است.

قابل توجه این که سران تاریخ فراموش کرده باکو، از آغاز شکل‌گیری و تغییر نام اران به جمهوری آذربایجان (غیر تاریخی) به تمامیت ارضی آذربایجان واقعی در ایران چشم دوخته‌اند. از ياد نمی‌بریم سخنان حيدر علی اف را که گفته بود: «من وقتی می‌گويم ايران، آذربايجان جنوبی (!) ‌{منظور آذربایجان واقعی} را در نظر می‌گيرم»!

بنابراین با توجه به پیامدهای تهدیدآمیزی که این گونه اقدامات و جوسازی‌های دشمنان، علیه تمامیت ارضی و منافع استراتژیک بلند مدت ایران زمین دارد، هشیاری مردم با شرف و غیور آذربایجان، دست‌اندرکاران، مسئولان و نمایندگان ملت ایران، بیش از پیش مورد انتظار است.


 

فوریت و  ضرورت اهتزاز پرجم ایران بر فراز سکوی نفتی در آبهای پیرامون جزیره ابو موسی

لزوم اهتزاز پرچم ايران بر فراز سکوي مبارک

رسالت: در دوران رژيم ستمشاهي که در اين سوي خليج فارس امتياز بهره برداري از ذخاير معدني و منابع نفتي کشور توسط کارگزاران حکومتي و مدعيان تمدن و تجدد به ثمن بخس به اربابان آمريکايي و انگليسي داده مي شد در آن سوي خليج فارس هم شيوخ عرب نيز در واگذاري امتيازات نفتي به کمپاني هاي خارجي از هم سبقت مي گرفتند. بررسي هاي کتابخانه اي انجام يافته نشان مي دهد که سال ها پيش حاکم وقت شارجه1 هم طي قرارداد مورخ دسامبر1969 برابر با دي ماه1348 شمسي به مدت40 سال امتياز اکتشاف و استخراج و حفاري و حمل و فروش نفت خام را در اطراف جزيره ابوموسي به کمپاني آمريکاييBUTTES در مقابل دريافت مبالغ مرحله اي زير تحت عناوين آتي الذکر واگذار مي نمايد:
الف: قبل از کشف نفت خام مبالغ به دلار

ب: بعد از اکتشاف و استخراج نفت خام مبالغ به دلار

ج: بابت بهره مالکانه

قرارداد منعقده در31 ماده حاوي همه پيش بيني هاي لازم که در يکي از مواد آن تمليک اموال و دارايي هاي حاصل از اکتشاف و استخراج متعلق به حکمران شارجه پيش بيني شده است. علي ايحال فعاليت کمپاني مذکور منجر به کشف ميدان نفتي مبارک در9 مايلي جنوب شرقي جزيره ابوموسي مي گردد که بهره برداري از اين ميدان نفتي از تاريخ تيرماه1353 آغاز و تا کنون نيز ادامه دارد.
در سال1350 عباس علي خلعتبري وزير وقت امورخارجه دولت وقت ايران تفاهم نامه اي را با حاکم وقت شارجه امضا مي کند که در آن طي6 بند به هرگونه تشکيک پيش آمده در مورد حاکميت ايران بر جزاير جنوب علي الظاهر پايان مي دهد و حاکم شارجه با قبول ورود قواي نظامي ايران به جزيره ابوموسي حاکميت ايران را بر بخش عظيمي از جزيره پذيرفته و مرز آبي12 مايلي ايران را در اطراف جزيره به رسميت مي شناسد. طي بند4 تفاهم نامه مذکور (نوامبر1971 ) قرارداد1969 حاکم شارجه با کمپانيBUTTES في الواقع تنفيذ مي شود و توافق مي گردد که نيمي از عوايد حاصل از قرارداد به ايران و نيمي به شارجه تعلق گيرد.
به عبارت ساده تر وزير وقت امورخارجه رژيم سابق ايران در اين تفاهم نامه مي پذيرد که عوايد حاصل از منابع نفتي مستخرجه از آب هاي سرزمين ايران در ميدان مبارک که در عرض مرز12 مايلي قرارداشته با دو طرف خارجي، اول حاکم وقت شارجه و دوم مسئولين کمپانيBUTTES تقسيم کند بدون آنکه تقويم محاسباتي از100 درصد مقسوم داشته باشد.
شرکتBUTTES بعد از حصول اطمينان خاطر از انعقاد اين تفاهم نامه که در نوامبر1971 بين دولت ايران و حاکم شارجه منعقد مي شود در چهارم آوريل1972 با مشارکت در کنسرسيومي متشکل از شرکت هايESKILY ,ADVOIC PETROLEUM ,BGOVA KERMAGY, و کرسنت پتروليوم که منبعدC.P.C ناميده مي شود قرارداد1969 خود با حاکم شارجه را تعديل و در ماده3 قرارداد تعديل شده، کنسرسيوم موظف مي شوند که نصاب قابل تخمين درآمد خود را از عمليات قرارداد تعيين کرده و يک دوم از100 درصد ماليات بر درآمد خود را به حاکم شارجه و دولت ايران اعلام و پرداخت نمايند.
به همين نحو يک دوم از100 درصد تمامي حق امتيازات مرتبط با نفت توليدي، ذخيره شده و متقابلا دريافت شده توسط کنسرسيوم را به حاکم شارجه و دولت ايران پرداخت کنند. بر اين مبنا کمپاني مذکور در پايان هر سال مالي منتهي به دسامبر بهره مالکانه2موضوع قرارداد را با تقويم محاسباتي خود نه تقويم محاسباتي حسابرسان مستقل و بازرسان قانوني معتمد به طرفين قرارداد حاکم شارجه و شرکت ملي نفت اعلام مي گردد که نمونه سهم بهره مالکانه منتهي به سال مالي2006 به شرح زير است:
INC. INTERNATIONAL, OIL CO.& BUTTES GAS
GAS SALES & STATEMENT OF ROYALTY ON OIL LIFTING
For the year ended 31 December 2006


وجوه حق سهم پس از کسر کسورات پرداختي و تبديل آن به يورو در فواصل هر سه ماه يکبار از سوي شرکاي کنسرسيومي شرکت نفت و گازBUTTES به حساب شرکت ملي نفت ايران در دويچه بانک فرانکفورت واريز گرديده است و حساب تعهدات آن کمپاني علي الظاهر تسويه شده است که نمونه تسويه2006 آن به شرح زير است:


نکته حائز اهميت در اين وصول و ايصال آنکه:
اولا. مبالغ واريز در مقاطع سه ماهه پس از اعمال حساب کسوراتي انجام شده که تسجيل خرج و تحقق هزينه آن محل تامل است که چگونه مثلا از420 هزار يورو طلب360 هزار يورو تاديه مي شود.
ثانيا. مبالغ واريزي از سوي کمپاني نه به حساب دولت (بانک مرکزي) بلکه به حساب شرکت ملي نفت در دويچه بانک فرانکفورت واريز مي شود.
ثالثا. در انتقال وجوه بانک مرکزي، منشا درآمد مکتسبه، نه عوايد حاصل از فروش نفت خام، نه بهره مالکانه که ماهيتا درآمد عمومي به حساب مي آيد و به حکم تبصره38 قانون بودجه سال58 يکي از صور فروش و صدور نفت خام محسوب نمي شود بلکه وجه حاصل از سرمايه گذاري ما در کمپانيBUTTES شارجه تلقي شده و مي شود که اعلاميه هاي تبديل ارز و تسعير مجموعا اعمال حساب شده به بستانکار حساب شرکت ملي نفت مويد آن است3.
اکنون در آستانه پايان قرارداد1969 و بعد از گذشت40 سال اين ما هستيم و جزيره ابوموسي که بر حاکميت جمهوري اسلامي ايران بر جزيره ابوموسي و حد فاصل آب هاي ساحلي آن به فاصله12 مايلي هيچگونه خدشه اي حقوقي وارد نيست و بي شک سکوي مبارک و تاسيسات آن که در فاصله9 مايلي جزيره است در محدوده جغرافيايي جمهوري اسلامي ايران تاسيساتي در سرزمين ايران محسوب مي شود که جزء اموال و دارايي هاي شرکت صد درصد دولتي ملي نفت ايران به حساب مي آيد و در اختيار گرفتن اموال توسط صاحب و مالک مال با توجه به ملاحظات تاريخي و جغرافيايي و حقوقي و قانوني از بديهيات مي باشد و با انقضاي مدت قرارداد هرگونه تداوم يا تعطيل حضور کمپانيBUTTES و شرکاي کنسرسيومي اش مستقيما به اراده دولت جمهوري اسلامي ايران و با اعمال حق حاکميت ايران بر آب هاي سرزميني خود مربوط است و بس نه شيخ شارجه. ذکر اين نکته ضروري است که حساب نفت خام ميادين مشترک، از حساب سکوي مبارک جداست و ذخاير نفت خام موجود در ميادين مشترک تعريف حقوقي خود را در قوانين و مقررات بين المللي دارند که در جاي خود لازم الرعايه مي باشند اما حکايت سکوي مبارک تعريف مالي محاسباتي خود را دارد که آن عبارت است از دارايي ثابت ايجاد شده به صورت اموال منقول و غيرمنقول واقع در محدوده جغرافيايي سرزمين ايران. اين دارايي از محل سرمايه و نقود حاصل از عوايد نفت در محدوده جغرافيايي و سرزميني قانونا متعلق به ايران طي40 سال ايجاد شده و هر کسي که امروز ادعاي مالکيت اين دارايي را در شکل تاسيسات دارد بايد اثبات کند که در ملک ديگري چه مي کند و چه هويتي دارد؟ مالک است يا مستاجر؟ اگر مالک است مباني مالکيتش چيست و اگر مستاجر است با توجه به اتمام زمان قرارداد به اذن کدام موجر، مورد اجاره را در اختيار دارد؟ منطق حقوقي فوق بيانگر آن است که هرگونه ادعاي مالکيت غير بر سکوي مستقر در آب هاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران ادعايي واهي و تصرفي غيرقانوني بر وجوه و اموال دولت جمهوري اسلامي ايران است.
اکنون با توجه به قرارداد و تفاهم نامه منظم به آن و استمرار اجراي40 ساله آن مالکيت ايران بر50 % دارايي ها و تجهيزات منصوب بر سکوي مبارک محرز و بلامنازع و مسلم است و با توجه به مقاوله نامه هاي بين المللي مالکيت ايران بر100 درصد اموال منقول و غيرمنقول واقع در12 مايلي آب هاي سرزميني نيز مسلم و محرز است و مي ماند تسويه و تاديه ديون شيخ شارجه از باب50 درصد وجوه دريافتي قبل از کشف و بعد از کشف مندرج در جداول (الف) و (ب) به ميزان زير که مورد مطالبه ايران بايد باشد:

اکنون ما هستيم و يک قرارداد مدت منقضي شده40 ساله. بدين نحو که دي ماه1388 زماني است که قرارداد دسامبر1969 کمپانيBUTTES پايان يافته است و آنچه که بعد از40 سال بهره برداري نفت و گاز از ميدان مبارک ناميده مي شد، تاسيسات و سکويي است که در داخل آب هاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران قرار دارد و اهتزاز پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران بر فراز آن حق مسلم و اعمال حق حاکميت دولت جمهوري اسلامي ايران و خلع يد از اجانب، امري بديهي در عرف بين الملل شناخته مي شود که ملت مسلمان ما از دولت محترم انتظار اعمال آن را دارند ان شاء الله.
پي نوشتها:
1. شيخ خالد بن محمد آل قاسم
2 ROYALTY.
3. اعلاميه بستانکاري شماره23636 مورخ85/8/8 بانک مرکزي (به نقل از سایت رجا نیوز ۱۴/۱/۱۳۸۹)